تبليغاتX
AlirezA24h
تنها وبلاگی که تضمین می کند ساعتها سرگرم شوید
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/07/20ساعت 23:1  توسط AlirezA24h | 
هیچ وقت نگو ای خدا من مشگل دارم! همیشه بگو ای مشگل من خدا رو دارم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/02/13ساعت 22:24  توسط | 
بیا و دوست من باش
چه زیباست اگر دوست من باشی
هر زنی گاه محتاج دست دوست است
محتاج خیمه گرمی که از کلمات ساخته شده است
اما نیازمند طوفان بوسه ها نیست
دوست من باش
چرا به خواسته های کوچکم نمی اندیشی
چرا به آنچه زنان را خشنود می سازد نمی اندیشی
دوست من باش
دوست من باش
بعضی وقتها دلم می خواهد با تو روی شنها راه بروم
و با هم کتاب شعری بخوانیم
و من همچون زنی خوشبخت  می شوم که تو را بشنوم
ای مرد شرقی
چرا فقط مجذوب چهره ی منی
چرا فقط سرمه ی چشمانم را می بینی
و عقلم  را نمی بینی
من همچون زمین نیازمند رود گفتگویم
چرا فقط به دستبند طلایم نگاه می کنی
چرا هنوز در تو چیزی از شهریار باقی است
دوست من باش
من نمی خواهم که با عشقی بزرگ عاشق من باشی
من نمی خواهم برایم قایقی بخری
و کاخ را هدیه ام کنی
من نمی خواهم که عطرها را بر سرم ببارانی
و کلید های ماه را به من ببخشی
نه این چیزها مرا خوشبخت نمی سازد
خواسته ها و سرگرمی هایم کوچک اند
دلم می خواهد ساعت ها
با تو زیر موسیقی باران راه بروم
 دل تنگی به گریه ام می اندازد
دلم می خواهد صدای تو را بشنوم
دوست من باش
به شدت محتاج آغوش گرم آرامشم
از قصه های عشق و اخبار عاشقانه خسته شده ام
 
دل خسته ام از دوره ای که
زن را مجسمه ی مرمرین می انگارد
مرا که می بینی حرف بزن
چرا مرد شرقی،
وقتی زنی را می بیند
نصف حرفش را فراموش می کند
چرا مرد شرقی زن را مانند یک تکه شیرینی
و جوجه کبوتر می بیند
و چرا از درخت قامت زن
سیب می چیند وبخواب می رود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/02/12ساعت 19:45  توسط AlirezA24h | 

عشق

 

آنگاه الميترا گفت با ما از عشق سخن بگوی.

پيامبر سر برآورد و نگاهی به مردم انداخت، و سكوت و آرامش مردم را فراگرفته بود. سپس با صدایی ژرف و رسا گفت:

هر زمان كه عشق اشارتی به شما كرد در پی او بشتابيد،

هر چند راه او سخت و ناهموار باشد.

و هر زمان بالهای عشق شما را در برگرفت خود را به او سپاريد،

هر چند كه تيغهای پنهان در بال و پرش ممكن است شما را مجروح كند.

و هر زمان كه عشق با شما سخن گويد او را باور كنيد،

هر چند دعوت او روياهای شما را چون باد مغرب درهم كوبد و باغ شما را خزان كند.

زيرا عشق چنانكه شما را تاج بر سر می‌نهد به صليب نيز می كشد.

و چنانكه شما را می‌روياند شاخ و برگ شما را هرس می‌كند.

و چنانكه تا بلندای درخت وجودتان بالا می‌رود و ظريف‌ترين شاخه‌های شما را كه در آفتاب می‌رقصند نوازش می‌كند،

همچنين تا عميق‌ترين ريشه‌های شما پايين مي‌رود و آنها را كه به زمين چسبيده‌اند تكان می‌دهد.

عشق شما را چون خوشه‌های گندم دسته می‌كند.

آنگاه شما را به خرمن كوب از پرده خوشه بيرون می‌آورد.

و سپس به غربال باد دانه را از كاه می‌رهاند،

و به گردش آسياب می‌سپارد تا آرد سپيد از آن بيرون آيد.

سپس شما را خمير می‌كند تا نرم و انعطاف‌پذير شويد،

و بعد از آن شما را بر آتش مقدس می‌نهد تا برای ضيافت مقدس خداوند نان مقدس شويد.

عشق با شما چنين رفتارها می كند تا به اسرار قلب خود معرفت يابيد

و بدين معرفت با قلب زندگی پيوند كنيد و جزیی از آن شويد.

اما اگر از ترس بلا و آزمون، تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشيد،

خوشتر آنكه عريانی خود بپوشانيد

و از دم تيغ خرمن كوب عشق بگريزيد،

به دنيايي كه از گردش فصلها در آن نشانی نيست;

جايي كه شما می‌خنديد اما تمامی خنده خود را بر لب نمي‌آوريد

و می‌گرييد اما تمامی اشكهای خود را فرو نمی‌ريزيد.

عشق هديه‌ای نمي‌دهد مگر از گوهر ذات خويش.

و هديه‌ای نمي‌پذيرد مگر از گوهی ذات خويش.

عشق نه مالک است و نه مملوک،

زيرا عشق برای عشق كافی است.

وقتي كه عاشق مي‌شويد مگوييد «خداوند در قلب من است» بلكه بگوييد « من در قلب خداوند جای دارم».

و گمان مكنيد كه زمام عشق در دست شماست، بلكه اين عشق است كه اگر شما را شايسته بيند حركت شما را هدايت مي‌كند.

عشق را هيچ آرزو نيست مگر آنكه به ذات خويش در رسد.

اما اگر شما عاشقيد و آرزويی می‌جوييد،

آرزو كنيد كه ذوب شويد و همچون جويباری باشيد كه با شتاب می‌رود و برای شب آواز می‌خواند.

آرزو كنيد كه رنج بيش از حد مهربان بودن را تجربه كنيد.

آرزو كنيدكه زخم خورده فهم خود ازعشق باشيد و خون شما به رغبت و شادی بر خاك ريزد

آرزو كنيد سپيده دم برخيزيد و بالهای قلبتان را بگشاييد

و سپاس گوييد كه يك روز ديگر از حيات عشق به شما عطا شده است.

آرزو كنيد كه هنگام ظهر بياراميد و به وجد و هيجان عشق بيانديشيد،

آرزو كنيد كه شب هنگام با دلی حق شناس و پرسپاس به خانه باز آييد،

و به خواب رويد، با دعايی در دل برای معشوق و آوازی بر لب در ستايش او.

« جبران خليل جبران »

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 14:18  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 14:1  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 13:56  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 13:56  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 13:48  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 13:46  توسط AlirezA24h | 


چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم.

چی می شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمی كرد چون امروز اطاعتش نكرديم.

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم.

چی می شد ديگه هرگز شكوفا شدن گلی را نمی ديديم چرا كه وقتی خدا بارون فرستاده بود گله كرديم.

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ می كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم.

چی می شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما می گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم.

چی می شد اگه خدا در خا نه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بسته ايم.

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمی داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم.

چی می شد اگه خدا خواسته هايمان را بی پاسخ می گذاشت چون فراموشش كرديم.

و چی می شد اگه ...

و چی می شه اگه ما از اين مطالب به سادگی بگذريم ؟

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/08ساعت 13:15  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 14:42  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 14:30  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 14:24  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 2:25  توسط AlirezA24h | 
گفته بودی که چرا محو تماشای منی    -     آنچان محو که یک دم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود        -     نازه چشم تو به قدره مژه بر هم زدنی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 1:25  توسط AlirezA24h | 
اینگونه زندگی کنیم.

  1. شاد اما دلسوز
  2. ساده اما زیبا
  3. مصمم اما خونسرد
  4. متواضع اما سربلند
  5. مهربان اما جدی
  6. سبز اما بی ریا
  7. عاشق اما عاقل
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 1:20  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 1:8  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 0:59  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 0:56  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 0:53  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/01/29ساعت 0:44  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:43  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:41  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:40  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:40  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:38  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:34  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:24  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:23  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:23  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:21  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:17  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:14  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:12  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:10  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 15:10  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 0:31  توسط AlirezA24h | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 0:30  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 0:27  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 23:58  توسط AlirezA24h | 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1385/01/26ساعت 23:57  توسط AlirezA24h |