تبليغاتX
AlirezA24h
تنها وبلاگی که تضمین می کند ساعتها سرگرم شوید
نویسنده : دوربرگردان م.ف
 

ماجراي عاشقانه كاظمي و مددي
ماجراهاي كاظمي و مددي، نخستين وزير رفاه و رئيس سازمان تأمين اجتماعي دولت احمدي‌نژاد، مثل داستان‌هاي جنايي ـ عاشقانه ادامه دارد. مددي درست سه ماه پس از رياست بر سازمان تأمين اجتماعي، توسط كاظمي، وزير رفاه بركنار شد، اما 24 ساعت بعد، با حكم مستقيم رئيس‌جمهور بر سر كار برگشت. تنش‌هاي بين اين دو نفر ادامه داشت تا اين‌كه كاظمي، چندي پيش از وزارت رفاه رفت و همه فكر كردند جايگاه مددي مستحكم‌تر از هميشه شده است، اما اين داستان، پاياني عاشقانه داشت و چند هفته پس از رفتن كاظمي، مددي هم اعلام كرد كه از منصب خود كناره مي‌گيرد و عقل هميشه از فهميدن كارهاي عشق، معذور است!

پي‌نوشت سردبير: آقاي «م.ف» ساعت خواب! مگر در همين «بازتاب» خودمان نخواندي كه آقاي مددي ماندني شد؟!

دمكراسي آمريكايي
دكتر هوشنگ اميراحمدي در برنامه «مذهب، سياست و جهاني‌سازي» كه توسط دانشگاه بركلي برگزار شده بود، چند بار بر يك نكته طلايي دمكراسي‌خواهي تأكيد كرد و گفت: «كساني كه به دنبال دمكراسي هستند، بايد بدانند نمي‌توانند به آن دست يابند، مگر با رابطه با آمريكا».

البته ايشان فراموش كرده چند مثال هم در اين رابطه ارائه كند كه ما جور ايشان را مي‌كشيم. بعضي از كشورهايي كه به واسطه رابطه با آمريكا به دمكراسي دست يافته‌اند، اينها هستند: عربستان سعودي، مصر، كويت، آذربايجان و در رأس همه پاكستان! افغانستان و عراق هم بس كه با آمريكا رابطه‌شان نزديك شده، كم مانده است اين روزها بزايند!

ورود خبرنگار ممنوع
ثمرات ورود هاشمي ثمره به وزارت كشور، زودتر از چيزي كه انتظارش مي‌رفت، آشكار شد. وزارت كشور اعلام كرد ثبت‌نام كانديداهاي مجلس خبرگان بدون حضور خبرنگاران انجام خواهد شد و علت اين تصميم را هم اينگونه اعلام كرده است كه چون در شهرستان‌ها ثبت نام كانديداها در فرمانداري‌ها انجام مي‌شود و امكان حضور همه خبرنگارها در آنجا نيست، در نتيجه در راستاي سياست «عدالت‌محوري» دولت، كلا نبايد ثبت نام در حضور خبرنگارها انجام شود. اين اقدام ارزشمند، باعث شد تا براي اولين بار پس از ورود شريعتمداري، «كيهان» با اصلاح‌طلبان در اعتراض به اين تصميم، هم‌صدا شود. بسياري از مطبوعات نوشتند كه در ساير انتخابات، مثل شوراي شهر هم همين مسئله وجود داشته و دارد. به اين ترتيب، وزارت كشور به فكر چاره افتاد... و يافت! موسي‌پور معاون پارلماني وزير كشور ديروز اعلام كرد: ثبت‌نام كانديداهاي شوراي شهر هم بدون حضور خبرنگارها انجام خواهد شد!

افتخاري براي رضازاده و همكاران
حسين رضازاده، وزنه‌بردار ايراني و ده نفر از اعضاي تيم ملي، مشتركا توانستند افتخار ديگري را براي جامعه ورزشي ايران به دست آورد. وظيفه رضازاده در اين افتخارآفريني، كسب سه عنوان طلا در يك ضرب، دو ضرب و مجموع بود و نقش ديگران، انجام دوپينگ و محروميت از شركت در مسابقات. چون در غير اين صورت تيم ايران با يازده وزنه‌بردار، سه مدال طلا به دست مي‌آورد كه چندان افتخارآميز نبود، اما حالا با يك شركت‌كننده، سه مدال طلا به دست آورده كه خيلي افتخارآميز است!

نقش مطبوعات در گراني‌ها
ايسنا گزارش كرد: اسكندري، وزير جهاد سازندگي در پاسخ به خبرنگاران كه از وي در مورد گراني‌هاي اخير مي‌پرسيدند، گفت: «مگر شما نماينده افكار عمومي هستيد؟» و پس از آن‌كه خبرنگاران قسم خوردند كه آنان فقط نماينده عمه‌هايشان هستند، خيال جناب وزير راحت شد و در مورد بخش مهمي از گراني‌ها افشاگري كرد.

بنا بر همين گزارش، اسكندري اعلام كرده است كه مطبوعات در گراني‌هاي روزهاي اول ماه رمضان، نقش مهمي داشته‌اند و گفته است: «مطبوعات در گراني‌هاي روزهاي اول ماه رمضان امسال، نقش داشتند، چون ما گوشت مرغ را به اندازه كافي عرضه و ذخيره كرده بوديم، اما مطبوعات مصرف گوشت گرم را توصيه مي‌كردند». چه جالب! ما تا به حال فكر مي‌كرديم مورد استفاده مطبوعات در تغذيه مردم، محدود به سبزي پيچيدن لاي روزنامه بوده است، نگو مردم اول ماه رمضان‌ها، به دستور مطبوعات غذا مي‌پزند و مي‌خورند. اي بابا! خوب زودتر مي‌گفتيد ما يك باري را از دوش دولت و وزارت جهاد كشاورزي برمي‌داشتيم، اما حالا هم دير نشده. پس آهاي اي ملت غيور! از اين به بعد گوشت منجمد بخوريد. آهاي ملت غيور با شماييم ها. اوهوي... ملت جان!... بابا يه دقيقه گوش بگيريد... مگه با شما نيستم؟

دست‌انداز
1ـ يكي از خواص ذكر نكردن منبع خبري، اين است كه خواننده‌ها فكر مي‌كنند اين همه خبر و گزارش و تحليل متعلق به ماست و اينطوري اعتبار روزنامه بالا مي‌رود، اما آدم وقتي در اين كار زياد عجله بكند و مطلب سايت «بي.بي.سي» را آنقدر هول هولكي بچسباند توي صفحه‌اش كه گزينه «براي نظر دادن اينجا را كليك كنيد» به شكل ميان‌تيتر دربيايد، احتمالا اعتبار روزنامه كمتر از آني كه هست مي‌شود و «اعتماد» خواننده‌ها را (اگر باشد البته) از دست مي‌دهد.

 

 

لینک : رضازاده، مديون دوپينگی‌ها

 

Professional News Site

نوشته شده در : چهارشنبه 1385/07/19 - ساعت : 0:11 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف
 

قطعات ضد و نقيض
در پاسخ به ارسال پيام‌هاي ضد و نقيض از تهران به واشينگتن، ارسال پيام‌هاي ضد و نقيض از سوي واشينگتن براي تهران شدت گرفت. چند روز پس از تمديد 5 ساله تحريم‌هاي آمريكا عليه ايران، وزارت خارجه آمريكا در بيانيه‌اي اعلام كرده است كه واشنگتن قطعات يدكي هواپيماهاي ايرباس ايراني را تامين خواهد كرد. البته براي ضد و نقيض‌تر شدن پيام اين تصميم، آمريكا اعلام كرده است اين قطعات را مستقيما به تهران ارسال نخواهد كرد بلكه در يك كشور ثالت آن هم صرفا تعداد معدودي از اين هواپيماها را تعمير مي‌كند. پيش‌بيني كارشناس دوربرگردان اين است كه آمريكايي‌ها براي اثبات اين موضوع كه اوضاع سياسي و جناح‌بندي‌هاي حكومتشان شيرتوشيرتر از وضع ماست، اين قطعات را به روسيه ارسال كنند و روس‌ها هم قطعات را بردارند براي ايرباس‌هاي خودشان و با يك تعلل چند ساله، به جاي آنها قطعات دست دوم توپولف به ما قالب كنند!

فوتبال و دردسر تازه
بدبختي كه يكي دو تا نيست. روزنامه‌هاي انگليسي نوشتند وين روني مهاجم منچستر يونايتد و تيم ملي انگلستان اعلام كرده است كه تا زماني كه گل نزند صورتش را اصلاح نخواهد كرد و هيچ بعيد نيست كه با اين طرز بازي اين جناب، تا ماه ها موهاي صورتش را نتراشد! حالا لابد مي‌گوييد ريش بلند اين وين روني چه ربطي به ما دارد؟ ربطش اين است كه بسياري از مسلمان‌ها هم ريش‌شان را نمي‌تراشند. مي‌پرسيد چه ربطي اين‌دو به هم دارند؟ هيچي. فقط هيچ بعيد نيست با اين درك عميقي كه اروپايي‌ها از اسلام دارند (كه پاپ عالم و دين‌شناسان است!) چند وقت ديگر كشف كنند كه يكي از خصوصيات مسلمان‌ها اين است كه گل نمي‌توانند بزنند و مسلمان‌ها هم هي بايد اثبات كنند كه اينطور نيست! اين جور ماجراها هم كه مي‌دانيد؛ ده بيست سال دست كم طول مي‌كشد و چند ميليارد دلاري هم هزينه دارد. ما هم كه هميشه در خط مقدم!!

(عكس را دوستان هنرمند ما در بازتاب ورزشي دستكاري كرده‌اند. با تشكر از عليرضا)

توريست هسته‌اي
شما حق داريد با شنيدن اين خبر كه اسفنديار رحيم‌مشايي معاون رئيس‌جمهوري و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري گفته است كه «با صدور مجوز، گردشگران خارجي مي‌توانند از مراكز هسته‌اي ايران بازديد كنند» تعجب نكنيد و بگوييد آقاي رحيم مشايي از اين حرفها زياد مي‌زند! اما به همان ميزان حق داريد كه وقتي بدانيد "با صدور مجوز از سوي دكتر احمدي نژاد، اين سازمان راهكارهاي بازديد گردشگران از مراكز هسته‌اي را در دست بررسي دارد" باز هم تعجب نكنيد و بگوييد رييس‌جمهور هم از اين مجوزهاي بررسي زياد صادر مي‌كند (بلانسبت مثل قضيه ورود بانوان به ورزشگاه‌ها!).
ولي اگر فرضا آقاي خاتمي يا آقاي روحاني همچين حرف‌هايي مي‌زدند حق داشتيد خيلي تعجب كنيد و بگوييد مگر حالا تاسيسات هسته‌اي ما با اين همه برو و بيا چيزي جز يك پارك تفريحي يا موزه عمومي پر از توريست است!؟

پيام‌هايي براي گوشي‌هاي دزديده شده
به گزارش ايرنا به نقل از پايگاه اينترنتي «آسوشيتدپرس»، اخيرا امكان جديدي به برخي از گوشي‌هاي تلفن همراه داده‌شده است كه صاحبان آنها را قادر مي‌سازد طوري گوش هايشان را تنظيم كنند كه در صورت دزديده‌شدن جيغ بكشند و دزد را رسوا كنند.
از آنجاييكه يكي از اهداف ما در دوربرگدان بومي سازي تكنولوژي غربي مي‌باشد، پيشنهاد مي‌كنيم كه متناسب با شغل و شخصيت دارنده گوشي، پيام‌هايي براي جناب دزد صادر شود.

مثلا:
اگر صاحب گوشي لات بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو كش مي‌ري نسناس؟ اخ كن بياد تا شيكمتو سفره نكردم جوجه!»
اگر صاحب گوشي روشنفكربود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «همشهري عزيز! همانگونه كه مي‌دانيد دزدي يك عمل نامتمدنانه است كه حتي سوفسطائيان يوناني نيز آن‌را قبيح مي‌دانسته‌اند. لطفا آنرا مسترد كنيد»

اگر صاحب گوشي ژيگول بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «گوشي منو دزديدي ناقلا! الهي موش بخوردت... زود بيار بده كه قرارم دير شد. ناز بشي الهيKiss»
اگر صاحب گوشي حزب‌اللهي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: « حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... حروم خوري خوشمزه‌س.... » (همراه با ويبره!)

اگر صاحب گوشي دولتي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «يا زود گوشي رو بيار تا مشمول مهروزي بشي يا ظرف 15 روز افشات مي‌كنم!» (همراه با آلارم!)
اگر صاحب گوشي روحاني بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «برادر ديني؛ آيا شما نمي‌دانيد دزدي يك گناه كبيره بوده و سارقين به جهنم مي‌روند مگر آنكه توبه كنند و حق‌الناس را ادا نمايند. فلذا تا دير نشده حق‌الناس را ادا و توبه كنيد. والسلام من التبع الهدي»

اگر صاحب گوشي استشهادي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بسمه تعالي. لازم نيست اين گوشي رو برگردوني چون ظرف مدت 5 ثانيه منفجر مي‌شه. انا لله و انا اليه...» (بـــــوم!)
اگر صاحب گوشي عضو حزب اعتماد ملي بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «بهت اخطار مي‌كنم، تا آبروي قاليباف رو نبردم و به جنتي نامه ننوشتم زود گوشي رو بيار تحويل بده»

اگر صاحب گوشي روزنامه‌نگار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «ببين... فقط يه دقيقه گوش كن... به خدا موبايل ابزار دستمه... مي‌دوني من بايد چند ماه كار كنم تا يكي مثل اين بخرم؟ (با هق‌هق)... من زن و بچه دارم، خونه‌م اجاره‌ايه، بيمه نيستم هنوز، قسط دارم...تورو جون مادرت بيار بده والا از زندگي سير مي‌شم و يه مقاله تند سياسي مي‌نويسم تا سر به نست بشم. خونم گردنته ها!»
اگر صاحب گوشي همكار بود وقتي گوشي دزديده شد پيام بدهد: «حيف كه اين موبايلي كه بلند كردي مال من نيست... والا حالي ازت مي‌گرفتم كه به الاغ بگي آق دايي، مرتيكه شاه‌دزد!»

 

لینک : ما توريست مي‌خوايم يالله... هسته‌اي مي‌خوايم يالله!

Professional News Site

نوشته شده در : شنبه 1385/07/15 - ساعت : 1:52 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

دنيا ديگه مثل تو نداره
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اعلام كرد: از اين به بعد، گروه‌هاي متقاضي براي نشر آثار موسيقي، علاوه بر نهادهاي قبلي، بايد موافقت «حراست» اين وزارتخانه را هم جلب كنند. با توجه به اين‌كه نهاد «حراست» در همه وزارتخانه‌ها و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي، يك نهاد بسيار جدي و رسمي است، پيش‌بيني ما اين است كه جلب رضايت «حراست» وزارت ارشاد به ويژه براي گروه‌هاي موسيقي پاپ چندان آسان نباشد. براي نمونه؛ متن يكي از ترانه‌هاي پاپ بسيار مشهور را كه پيش از اين، مجوز پخش گرفته به «حراست دور برگردان» داديم تا چنانچه به نظرشان تغييراتي لازم است، اعمال كنند. نتيجه را مي‌بينيد:

به: مديريت محترم دوربرگردان م.ف
از: حراست دور برگردان
موضوع: نظارت و تعيين صلاحيت شعر سرود ارسالي

با سلام

بدين‌ وسيله به اطلاع مي‌رساند اشعار سرود «دنيا ديگه مثل تو نداره» كه براي تعيين صلاحيت به اين نهاد ارسال شده بود، داراي اشكالات متعددي است كه موارد مشكل‌دار و اصلاحات پيشنهادي ذيلا تقديم مي‌شود.

نظريه تكميلي:
با توجه به اشكالات متعدد فوق، خواهشمند است عوامل اين اثر را سريعا به اين «حراست» تحويل نماييد تا ارشادات تكميلي روي آنها صورت گيرد.

حراست دور برگردان                          

تايپ مستقيم
ايسنا گزارش داد: متخصصان داخلي به فناوري پيشرفته طراحي و ساخت نرم‌افزار تشخيص گفتار دست يافته‌اند كه امكان مستقيم تايپ گفتار فارسي از گوينده را فراهم مي‌كند؛ يعني با استفاده از اين فناوري، اين امكان به‌ وجود مي‌آيد كه هم‌زمان با ‌آن‌ كه يك مقام بلندپايه سخنراني‌ مي‌كند، متن تايپ شده سخنان ايشان توليد شود و در اختيار رسانه‌ها قرار گيرد. ما ضمن تبريك به پديد‌آورندگان اين فناوري، حاضريم تجربيات خودمان را براي توسعه نرم‌افزار اين فناوري در اختيار ايشان قرار دهيم. همچنين بدون اين‌ كه قصد بازارگرمي داشته باشيم، اعلام مي‌كنيم رعايت نكردن پيشنهاد‌ها و دستورالعمل‌هايي كه ذيلا چند نمونه از آنها مي‌آيد، موجب شكست اين پروژه مي‌شود و چه بسا، دردسرهاي حقوقي فراواني براي پديدآورندگان آن به ‌وجود آورد. براي مثال؛ چنانچه وقتي يكي از مسئولان در مورد مذاكره درباره غني‌سازي مي‌گويد: «به هيچ وجه مذاكره نمي‌كنيم»، اين نرم افزار بايد طي يك الگوريتم هوشمند، اين متن را اين طور تايپ كند: «احتمال مذاكره منتفي نيست».

يا وقتي يك سخنران مي‌گويد: «ما اسرائيل را با موشك مي‌زنيم»، اين نرم افزار بايد اين‌قدر فهميده و هوشمند باشد كه اين جمله را عينا نقل نكند تا سخنران را براي توضيحات بعدي به زحمت بيندازد.
يا وقتي يك وزير با قاطعيت اعلام مي‌كند كه «ما واكسن ايدز را كشف كرديم»، اين نرم افزار بايد با حداقل دانش پزشكي، بداند كه كشف واكسن يك بيماري ويروسي در حد ايدز، به اين راحتي‌ها نيست و به جاي شعار و خبر خوش بازي، احتياج به پروسه دقيق در مراكز علمي جهاني دارد و اين خبر را به اين صورت تايپ كند: «ما واكسن ايدز را انشاءالله كشف مي‌كنيم»!
خلاصه كه از ما گفتن بود.

صندوق ذخيره
با يك حساب سرانگشتي، اگر 5/2 ميليارد قبلي را كه دولت از صندوق ذخيره ارزي براي واردات بنزين برداشت با 5/3 ميلياردي كه مي‌خواهد براي همان جا بردارد، جمع كنيم، مي‌شود 6 ميليارد دلار ناقابل كه البته بايد توجه داشت، اين علاوه بر بودجه‌هايي است كه دولت همين‌جوري صرف واردات بنزين مي‌كند تا بنزين ليتري 600 تومان به قيمت ليتري 80 تومان، تبديل به منوكسيد كربن و سرب شود و برود توي هوا. براي تسريع اين فرآيند و كم كردن مشكلات دولت براي تأمين ارز لازم براي واردات بنزين، دو پيشنهاد داريم:

1ـ صندوق ذخيره ارزي را به صندوق ذخيره بنزين تبديل كنيم!
2ـ اتومبيل‌هايي بسازيم (يا وارد كنيم) كه به جاي بنزين، مستقيما اسكناس مصرف كنند!
هشدار: از آنجايي كه بسياري از مديران و تصميم‌گيران ما در زمينه سوخت و بنزين از نوابغ هستند، اين احتمال وجود دارد كه هر دو پيشنهاد بالا را هم‌زمان انجام دهند! آن وقت دولت مجبور خواهد شد كه دايم بنزين از صندوق ذخيره بنزين بردارد و پس از تبديل آن به اسكناس، روانه جايگاه‌هاي پمپ اسكناس كند!

جوش هسته‌اي
آخرين خبر، حكايت از آن دارد كه «دانشمندان براي نخستين بار در جهان، موفق شدند تا به تكنولوژي جوش هسته‌اي دست پيدا كنند» و جالب اين كه اين خبر، همين پريشب‌ها از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد. ضمنا علاوه بر صدا و سيما يك خبرگزاري هم چند ماه پيش، خبر داد: «محققان كشورمان در دانشگاه آزاد براي نخستين بار به تكنولوژي جوش هسته‌اي دست پيدا كردند». يكي نيست بگويد، خب عزيزان صدا و سيمايي! اين خبر را مي‌فرستاديد روي ماهواره تا دانشمندان جهان سر كار نباشند و دوباره كاري نكنند.
پيشنهاد: اصلا حالا كه اين‌ طور است، دانشگاه آزاد يك ماهواره بخرد و يك شبكه روي آن بفرستد تا مجامع علمي جهان بدانند به جز رد و بدل شهريه و نمره و مدرك، اكتشافات علمي هم در اين دانشگاه انجام مي‌شود. گذشته از اين‌ها، بقيه فركانس‌هاي آزاد را هم اجاره بدهند، چهار سنت كاسبي هم بكنند!

عروسي در اتوبوس
زوج‌هاي زيادي در دنيا بوده و هستند كه براي جلب توجه يا ركورد‌شكني يا كم كردن روي ديگران، حاضرند مبالغ هنگفتي هزينه كنند تا به چشم بيايند و رسانه‌ها به سراغشان بروند. يكي با اجاره كردن يك هواپيما، مجلس عروسي‌اش را در بوئينگ 727 مي‌گيرد، آن يكي مراسم عقد را در زير آب برگزار مي‌كند، يك زوج قرار است توي فضا عروسي كنند ... و خلاصه هر زوجي كه مي‌خواهند در رسانه‌ها بدرخشند، از مال و جان مايه مي‌گذارند.
اما به تازگي، صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران به سراغ يك زوج اصفهاني رفت كه از اتوبوس براي مراسم استفاده كردند؛ آن هم نه يك اتوبوس در بستي، بلكه عروس و داماد دو تا بليت خريدند و سوار يك اتوبوس معمولي شدند! مغز اقتصادي را مي‌بينيد؟ اوخ هي واسه اصفوني‌ها حرف در ميارند!

دست‌انداز
لطفا برداشت‌هاي طنز‌آميز خودتان از اين عكس را با استفاده از بخش نظريات پايين براي ما بفرستيد. اگر دوست داشتيد، نامتان را هم بنويسيد.

 

لینک : دنيا ديگه مثل تو نداره

Professional News Site

نوشته شده در : یکشنبه 1385/07/09 - ساعت : 16:17 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

وصيت‌نامه آقاي سخنگو
آصفي از سخنگويي وزارت امور خارجه كناره گرفت و اين سمت را به حسيني واگذار كرد.

بسمه‌تعالي
جانشين عزيزم، جناب آقاي حسيني
اكنون كه پس از هشت سال از سخنگويي وزارت امور خارجه كناره مي‌گيرم، اخلاقا بر خود فرض مي‌دانم تا گوشه‌اي از تجارب ارزشمند خود را در اختيار جنابعالي قرار دهم تا از آن كمال استفاده را ببريد.
1ـ تكذيب كن تا كامروا باشي. هيچ كس از تكذيب ضرري نديده، ما هم جز سود و خيرات از آن نديديم. حتي اگر لازم شد حرف‌هاي خودت را هم تكذيب كن و اصلا هم خجالت نكش. خبرنگارها هم ديگر به تكذيب‌هاي پياپي ما عادت كرده‌اند.

2ـ هميشه منظور چيز ديگري است. يادت باشد كه يكي از وظايف رسانه‌ها و افكار عمومي اين است كه حرف‌هاي مسئولان را بد مي‌فهمند و اين وظيفه سخنگوست كه به همه گوشزد كند كه بد فهميده‌اند و منظور گوينده از فلان سخن، بهمان چيز بوده است. نيمي از اين هشت سال خدمت من در سمت سخنگو به همين كار گذشت كه پيش وجدان خودم شرمنده‌ام چون فكر مي كنم كم بوده.

3ـ همه چيز موازي است. ظاهربين نباش و فكر نكن كه چون عنوان جديدت «سخنگوي وزارت امور خارجه» است، پس اين وزارتخانه است كه مشخص مي‌كند، چه بايد بگويي.
ابدا اين‌طور نيست و دست‌كم ده سازمان و نهاد و شخصيت، در اين زمينه فعالند! هواي همه را داشته باش.

4ـ دست و دل باز باش، به خصوص با خبرنگارها، اكثر خبرنگارهاي رسانه‌‌هاي ما واقعا موجودات شريف و حرف‌گوش‌كني هستند و از اين جهت قابل احترام. به خصوص آن‌كه قانع هم هستند و در اكثر مواقع با يك هديه ناقابل هواي آدم را خوب دارند.
5ـ هيچ چيز شفافي وجود ندارد. پاسخ هيچ سوالي را درست و كوتاه و شفاف نده حتي اگر آن سؤال اين باشد كه «الان روز است يا شب؟»
يك سخنگوي خوب، رسانه‌ها را حسرت به دل يك «بله» يا «نه» خواهد گذاشت؛ همان طور كه من گذاشتم. اگر هم گهگاهي اين كلمات بي‌اختيار از دهانت بيرون پريدند، با «اما و اگر و ولي... » و اين طور حرف ربط‌هاي بي‌ربط، تا جايي كه مي‌تواني زهرشان را بگير.
قربانت - حميدرضا

اين سردبير به فروش مي‌رسد
روزنامه شرق توقيف شد. در همين رابطه نوار ضبط شده‌اي از يك مكالمه تلفني به دوربرگردان رسيده است كه بخشي از آن در پي مي آيد. كارشناس امور استراق سمع ما در اين رابطه اعلام كرد با بررسي‌هاي فني اين نهاد مشخص شده است كه تماس گيرنده (م ع) از حوالي جردن با يك نفر ديگر (ح ش) در حوالي توپخانه تماس گرفته است. اين كارشناس از اظهار نظر پيرامون ميزان صحت و سقم اين مكالمه خودداري كرد اما گفت «به عقل كه جور درمياد»!

م ع: سلام برادر ح
ح ش: سلام و زهرمار. من با شما تكنوكرات‌هاي غرب زده سكولارپيشه هيچ حرفي ندارم.
م ع: حالا شوما چرا اينقده عصباني هستي؟ خب مام با شوما خشونت طلب‌هاي متحجر حرفي نداريم، ولي دعوام نداريم.

ح ش: خب حالا كه چي؟ زنگ زدي اينا رو بگي؟
م ع: نخير. زنگ زدم بگم خبر داري روزنومه ما توقيف شده‌س؟

ح ش: اِ... نه خبر نداشتم. كِي؟
م ع: (با ناباوري) يعني شوما خبر نداشتي؟ رفيق شفيقتون ما رو تعطيل مي‌كنِد اونوخ شوما خبر نداري. جالبه‌س!

ح ش: خب كه چي؟ كارتو بگو.
م ع: مي خواستم بگم اون بنده خدايي كه طالبش بودي رو مي‌فروشيم. تخفيف هم داره!

ح ش: فصل خريد تموم شده. شرمنده. ايشالله سال بعد.
م ع: اِ تو كه تا همين هفته پيش دنبالش بودي. من كه مي دونم، شوما مي خواي بزني تو سر مال.

ح ش: همچين مالي هم نبود.
م ع: بابا خوش انصاف ديگه مي‌خواستي چه كنه؟ از انرژي هسته‌اي كه دفاع مي‌كرد، واسه لبنان كه سينه چاك مي داد، از سفرهاي استاني كه تعريف مي‌كرد، طرح رفراندم رو كه مسخره مي‌كرد، در مورد اون دانشجويي كه توي زندان مرد هم كه نوشته بود طرف اصلا عددي نبوده‌س ... ديگه كم مونده بود معلق هم بزنه!

ح ش: بد قلقي كه نمي كنه؟
م ع: ابداً. خوش‌دست‌تر از اين، سردبير پيدا نمي كوني.

ح ش: حالا كي سردبير خواست؟
م ع: هر جا بخواي واميسته.

ح ش: باشه ولي نصف قيمت. اونم تو سه قسط. قبول؟
م ع: كمه‌س. به جون شوما بيشتر از اينا خرجش كردم.

ح ش: مال بد بيخ ريش صاحابش. خداحافظ.
م ع: باشه بابا ... قطع نكن. قبول.

ح ش: پس صيغه بيع رو مي خونم...

اول مي‌بُرد، بعد مي شمارد!
جورج دبيلو بوش، رئيس‌جمهور آمريكا اندكي بعد از آن‌كه براي چندمين بار اعلام كرد كه ايران خطرناك‌ترين دشمن ايران در جهان است، گفت شخصا ويزاي سفر آقاي خاتمي به آمريكا را امضا كرده و اجازه داده است او بدون طي برخي مراحل قانوني (در آمريكا به انگشت‌نگاري‌هاي اهانت‌آميز مي‌گويند مراحل قانوني!) به آمريك سفر كند. جورج در بيان علت اين كار گفته است: «علاقه دارم بدانم افراد درون حكومت ايران چطور فكر مي‌كنند».
جالب اينجاست كه آقاي بوش اول درباره ديگران حكم صادر مي‌كند و بعد به فكر اين مي‌افتد كه ببيند ديگران چطور فكر مي‌كنند. داستان، داستان همان روباهي است كه داشت از جنگل فرار مي‌كرد، پرسيدند چرا فرار مي‌كني؟ گفت هر حيواني كه سه گوش داشته باشد، گوش‌هايش را مي‌برند، گفت تو كه سه تا گوش نداري. گفت اول مي‌برند بعد مي‌شمارند.
توضيح: قاعدتا دوستان متوجه شده‌اند كه به خاطر رعايت شئونات اسلامي ـ اخلاقي ما يك مقداري مكان وقوع حادثه را تغيير داده‌ايم و به گوش رسانده‌ايم. به بزرگي خودتان ببخشيد!

خبر خوش بازي
ما زياد ديده بوديم كه مجلات زرد براي جلب مشتري، خبرهاي خوشي را در صفحات داخلي نويد مي‌دهند و يا سريال‌هاي تلويزيون براي از دست ندادن تماشاگران (و از آنها مهمتر: آگهي‌دهندگان!) پايان يك ماجرا را صدها دقيقه به تأخير مي‌اندازند، ولي نديده بوديم مسئولان طراز اول يك مملكي دائما از اين شيوه‌ها استفاده كنند. اما در اين يك سالي كه گذشت ماهي و بلكه هفته‌اي نبود كه وزيري، وكيلي، سخنگويي... كسي، آگهي «اعلام يك خبر خوش در روزهاي آينده» را پخش نكند!

غالب اين خبرها هم يك جوري هستند كه به زحمت «مي‌گنجند»! از جمله اعلام خبر خوش كشف داروي قطعي بيماري ايدز. در حاليكه در نتيجه اين بيماري ويروسي، سيستم دفاعي بدن ضعيف مي‌شود و اين در نهايت و «به تدريج» باعث مرگ بيمار مي‌شود و به همين خاطر ادعاي كشف داروي قطعي براي اين بيماري، خيلي شگفت‌آور مي‌نمايد. (حتي شگفت‌آورتر از ادعاي دستيابي به جوش هسته‌اي در دانشگاه آزاد!)

جالب اينجاست كه اين «خبر خوش» در حالي اعلام شد كه برخي از مسئولان ذيربط در زمينه ايدز، با قاطعيت خبر دستيابي به اين دارو را رد كرده بودند و برخي هم اين مطلب را مربوط به مدتها پيش مي‌دانستند كه البته هنوز به ثبت نرسيده. جالب‌تر از همه اما اين گفته‌ وزير بهداشت است به نقل از ايسنا:
«اين داروي جديدي است كه گرفتن مجوز آن در حال اقدام است و پيگيري ثبت جهاني نيز اقداماتي است كه دوستان محقق در حال پيگيري هستند و ثبت داخلي نيز در شرف اقدام است».

ضرب‌المثل: اول خرس را شكار كن بعد پوستش را بفروش!

لینک : وصيت‌نامه آقاي سخنگو

 

Professional News Site

نوشته شده در : پنجشنبه 1385/07/06 - ساعت : 2:8 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

مرحوم خلبان زنده است!
يك هواپيما متعلق به شركت «ايران‌ايرتور» در فرودگاه مشهد آتش گرفت و تا مأموران هميشه در صحنه آتش‌نشاني اين فرودگاه آمدند به خودشان بجنبند، سي، چهل، پنجاه، شصت، هفتاد نفري (منابع مختلف آمارهاي متفاوتي را منتشر كرده‌اند!) در آتش سوختند. متأسفانه اين بار خلبان و كادر پروازي صحيح و سالمند و «هيأت تحقيق و تفحص» احتمالا نمي‌تواند بعد از چند ماه تحقيق و تفحص، تقصير را گردن «مرحوم خلبان» بيندازد. ما ضمن تسليت به خانواده‌هاي جان‌باختگان، توصيه مي‌كنيم زياد دنبال مقصر نگردند، اين راه بن‌بست است.

نكته: راستي از اين به بعد اگر جرأت كرديد و سوار هواپيماهاي توپولف شركت‌هاي معتبر(!) داخل شديد، به درب‌هاي خروج اضطراري دقت كنيد و به نبوغ صاحبان اين شركت‌ها احسنت غرايي بگوييد؛ چون اكثر حضرات متوجه شده‌اند كه كمپاني سازنده فراموش كرده يك صندلي خوشگل جلوي هر كدام از درب‌هاي خروج اضطراري بگذارد و شركت‌هاي ايراني جور اين اهمال را كشيده‌اند!

هفت هزار گمشده
فكر نكنيد كه فقط صنعت حمل و نقل بين شهري ما، اعم از جاده، هوايي از نظر ميزان حوادث در جهان ركورددار است، چراكه در صنعت حمل‌ونقل درون شهري هم در موارد مختلف ركورددار هستيم. از جمله اين موارد، يكي هم اعلام اين خبر بود كه «دست‌كم هفت هزار تاكسي در تهران مفقود هستند»! اين خبر خوش را مسئولان سازمان تاكسي‌راني تهران اعلام كرده‌اند و البته براي آن‌كه شهروندان دچار سوءتفاهم يا وحشت نشوند، توضيح داده‌اند كه مفقودكنندگان(!) اين تاكسي‌ها نيت زياد بدي هم ندارند.

مثلا بعضي از افرادي كه كارشان در محدوده طرح ترافيك بوده و نمي‌توانسته‌اند (يا برايشان نمي‌صرفيده!) كه مجوز طرح ترافيك بخرند، يك تاكسي را اجاره يا خريداري مي‌كنند و با خيال راحت، هر وقت و هر چند بار كه دلشان بخواهد، مي‌روند داخل محدوده طرح و مي‌آيند بيرون. حالا اگر از مسافري هم خوششان بيايد، شايد سوارش كنند!

اظهار شادماني: واقعا اعلام اين خبر و توضيح خوشحالمان كرد. چون ما تا پيش از اين وقتي كه يك تاكسي خالي مي‌ديديم كه راننده‌اش هيچ توجهي به مسافران ايستاده در كنار خيابان نداشت، فكر مي‌كرديم راننده تاكسي دنبال مسافر دربستي مي‌گردد و كلي عصباني مي‌شديم. حالا نگو طرف «شخصي» لباس «تاكسي» بوده و ما خبر نداشتيم!

اشرائيل پيروژ اشت
رسانه‌هاي اسرائيلي اعلام كردند كه به دنبال ايجاد مشكلات رواني متعدد براي سربازان اسرائيلي، مجوز استعمال مواد مخدر براي سربازان صادر شد. در همين رابطه، يك كارشناس ارشد مواد مخدر در ستاد مشترك ارتش اسرائيل، نتايج برخي از تحقيقات را كه منجر به صدور اين مجوز شده است، در اختيار «دوربرگردان» قرار داد كه در پي مي‌آيد.

رضايت اهالي، عامل قطع برق
ما تا پيش از اين فكر مي‌كرديم خاموشي‌هاي مكرر اخير ريشه در بعضي چيزهاي بد دارد، اما با خواندن يكي از جوابيه‌هايي كه از سوي يكي از شركت‌هاي توزيع برق تهران در روزنامه «شرق» 11/6/85 چاپ شده بود، فهميديم كه برخي از اين خاموشي‌ها مي‌تواند ريشه در چيزهاي خوب داشته باشد، در بخشي از اين جوابيه آمده:
«خاموشي خيابان نصرت، حد فاصل كارگر شمالي و جمالزاده، مربوط به بروز اشكال در تجهيزات پست كامل بود كه پس از رفع عيب، طي تماس تلفني با مشتركين محترم محل، از ايشان كسب رضايت شد».
البته راستش را بخواهيد، ما دقيقا نمي‌دانيم خاموشي در محل مزبور به چه علت بوده، ولي حدس مي‌زنيم خاموشي بعدي ريشه در «رضايت مشتركين محل» داشته باشد كه چيز بسيار خوبي است. شما فكر مي‌كنيد شركتي كه با تك‌تك اهالي يك محدوده تماس تلفني بگيرد و «كسب رضايت» كند، وقت چنداني برايش مي‌ماند كه از خاموشي بعدي جلوگيري كند؟

آرام كردن همسر عصباني
هر زني بالاخره يك روز از كوره درمي‌رود و بايد يك جوري آرامش كرد. در خانواده ما، نوع آرام كردن يك خانوم، بستگي مستقيم دارد به سن و سال وي. مثلا اگر بانوي عصباني در دوران جواني باشد، با داروهاي آرامش‌بخش، آرامش مي‌كنند و اگر در دوران ميانسالي باشد، گل‌گاوزبان و قندآب به عنوان آرامش بخش استفاده مي‌شود.

براي خانم‌هاي پير و پرسن‌وسال هم معمولا از قليان تنباكوي برازجاني استفاده مي‌شود كه جدا خوب جواب مي‌دهد. در همين فاميل ما كه ذكرش رفت، دخترخانم‌هاي جوان معمولا به خاطر لاابالي‌گري نامزدشان يا مشروط شدن در دانشگاه يا رد شدن براي هفتمين بار در امتحان راهنمايي و رانندگي و اينجور چيزها عصباني مي‌شوند و خانم‌هاي ميانسال به خاطر مسائلي مثل دو تا شدن شلوار آقا، پررويي عروس خانم، قرض بالا آوردن آقازاده و اين جور چيزها از كوره در مي‌روند و ... خلاصه باعث و باني عصبانيت هر خانومي، يك مسئله پيش‌پاافتاده و يك آدم معمولي است كه به همين خاطر، مسئله با آب و قلياني و ديازپام رفع و رجوع مي‌شود.

اما بعضي از عصبانيت‌ها، آنقدر علت‌هاي درشتي دارد كه اگر تمام آب‌ها و گل‌گاوزبان‌ها و قليان‌ها و آرام‌بخش‌هاي شيميايي دنيا را هم به خانم عصباني بدهند، افاقه نمي‌كند. مثل همين عصبانيت عيال آقاي الهام از دست آقاي خاتمي كه گويا دليلش خيلي بيشتر از اخراج از آموزش‌وپرورش در دوران اصلاحات است! براي اين‌كه فكر نكنيد همينجور هوايي يك چيزي ‌مي‌گويم، به قسمت‌هايي از يادداشت مشعشع ايشان در سايت نوسازي توجه كنيد:

«واقعيت آن است كه رفتن محمد خاتمي به واشينگتن با استقبال كاخ ننگين سفيد در صدور ويزا و مهياسازي شرايط براي سخنراني و دعوت و ميهماني در دانشگاه‌ها، حتي در مخيله وابستگان رژيم ننگين پهلوي هم نمي‌گنجيد. واقعيت آن است كه محمد خاتمي به عنوان عامل اصلي اجراي اصلاح‌طلبي، امروز دستمزد هشت سال تلاش خود را از آمريكايي‌ها به ويژه كاخ سفيد مي‌گيرد».

و البته ايشان در ادامه يادداشت در هفت‌بند تكاليف «مجلس شوراي اسلامي، وزارت امور خارجه، دانشگاهيان، وفاداران به حضرت روح‌الله، خانواده‌هاي عزيز شهدا، مجمع تشخيص مصلحت نظام، حوزه‌هاي علميه و مراجع تقليد» را هم به ايشان يادآوري كرده است كه بخشي از آن به عنوان مشتي نمونه خروار مي‌آيد:

«بر حوزه‌هاي علميه، از مرجعيت عظيم‌الشأن تا جامعه محترم مدرسين به ويژه وارستگان اين تشكل كه قداست روحانيت شيعه را فراتر و بالاتر از همگرايي صنفي و سياسي مي‌دانند و طيف عظيم‌الشأن بالنده طلاب حقيقي مكتب امام صادق(ع) كه پيشگام قشرهاي ملت گرديده، تكليف اين دارنده لباس روحاني را در اين حركت ضدملي روشن كنند».

در پايان يك سؤال هم از همسر محترمه سخنگوي دولت داريم و آن اين است كه از نظر ايشان كلا سفر به آمريكا براي هر كدام از روحانيون (يا به قول ايشان دارنده لباس روحاني) كه بعضي از آنها چند برابر آقاي خاتمي (يا به قول ايشان: محمد خاتمي) به آمريكا سفر كرده‌اند، داراي چنين تفسيرهايي است يا فقط آقاي خاتمي مشمول چنين الطافي است؟ يك بام و دو هوا نشود يك وقت كه اصلا براي همسر سخنگوي دولت عدالت‌محور خوب نيست ها!

كپسول انرژي
دبير ستاد بزرگداشت هفته جوان گفت: جوانان كپسولي از انرژي هستند.
م.ف: بي‌خود نيست كه هي جوانان مي‌گويند «تحت فشار» هستند!

دست‌انداز
مثل اين‌كه اين همكاران ما در خبرگزاري فارس خيلي از «سردار قاليباف» خوششان مي‌آيد هنوز ول‌كن نيستند.

 

لینک : هفت‌‌هزار گمشده در تهران

Professional News Site

نوشته شده در : پنجشنبه 1385/07/06 - ساعت : 2:2 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

بيمارها نخوانند!
يكي از معاونان وزير بهداشت (منظورمان آن معاوني كه هر روز در يكي از شبكه‌هاي سيما ظاهر مي‌شود نيست، استثنائا يك معاون ديگري مراد است!) بله... يكي از معاونان وزارت بهداشت يك خبر خوشي داده كه پيشنهاد مي‌كنيم اگر مبتلا به فشار خون يا بيماري قلبي هستيد، اين خبر را نخوانيد.
ايشان خبر داده كه وزارت بهداشت با برخي از عاملان توزيع داروي قاچاق در تهران برخورد كرده است. در اينجا ممكن است ذهن شما به سمت ناصرخسرو و داروفروش‌هاي آنجا برود و به ياد بياوريد كه چندي پيش، نيروي انتظامي با آنان برخورد كرده بود اما نكته كليدي در خبر جالبي است كه ايشان اعلام كرده و آن اين است كه «90 درصد داروخانه‌هاي تهران داروي قاچاق توزيع مي‌كردند». (بخوان مي‌كنند!)
عرض نكردم اگر فشار خون يا ناراحتي قلبي داريد اين خبر را نخوانيد. حرف كه گوش نمي‌كنيد، حالا بفرماييد برويد بازار سياه داروي قاچاق تهيه كنيد تا تنبيه شويد.

نامه به شهردار
فرهنگسراي كودك مسابقه‌اي را با عنوان «نامه‌اي كودكانه به شهردار تهران» برگزار مي‌كند و از كودكان خواسته است كه مطالب، مشكلات، كمبودها و درخواست‌هاي خود را ارسال كنند. «م.ف» كوچولو به اين خواسته لبيك گفته است.

آقاي شهردار تهران
سلام. من مي‌خواهم به شما نامه بنويسم و هرچي كه مي‌خواهم بنويسم، اول از همه از شما خيلي ممنون مي‌باشم كه مي‌خواهيد يك شهربازي خيلي گنده در تهران درست كنيد و خواهش مي‌كنم زود اين كار را بكنيد تا من بزرگ نشده باشم، چون خيلي زشت مي‌باشد كه اين شهربازي خيلي طول بكشد و وقتي درست بشود، من خيلي گنده شده باشم و خجالت بكشم كه سوار چرخ و فلك بشوم. بعد هم خواهش مي‌كنم كه بليت‌هاي آنجا را ارزان بفروشيد تا پدرم پولش را داشته باشد كه ما را آنجا ببرد و مثل الان كه هي ما را به جاي شهربازي مي‌برد تونل رسالت، نشود. راستي خيلي من و خواهرم از شما مرسي مي‌باشيم كه تونل رسالت را مجاني درست كرده‌ايد. خيلي خوشگل مي‌باشد و ما هي جيغ مي‌زنيم.
راستي اگر مي‌شود يك زمين فوتبال براي بچه‌هاي كوچه ما درست كنيد. پدرم مي‌گويد شهرداري خيلي پول دارد. پس حتما درست كنيد تا ديگر داداشم با توپ شيشه خانه حسن آقا را نشكند و حسن‌آقا او را كتك نزند و پدرم به حسن آقا نگويد مرتيكه قزميت كچل و او به بابام فحش ندهد و بابايم او را كتك نزند و حسن آقا گريه نكند.
اين بود نامه من
وسلام نامه تمام
راستي آقاي شهردار
اگر يك دختري به اسم «مريم» برايتان نامه نوشت و گفت كه دختر حسن‌آقا مي‌باشد و بابايش باباي من را كتك زده است، باور نكنيد، دروغ مي‌گويد. يعني خيلي راست نمي‌گويد. راستش... راستش خب... حسن آقا خيلي گنده مي باشد و... اصلا زمين نخواستيم. چشم داداشم كور، توي كوچه بازي بكند.
شهربازي يادتان نرود، زود. بوس

محسن رضايي و فدراسيون فوتبال
ما معمولا روزنامه‌هاي «گل منگلي» (يعني آنهايي كه كاغذشان برق مي‌زند و شبيه گلاسه است) را نگاه نمي‌كنيم، به خصوص اگر ورزشي هم باشد. منتها ديروز، يكي از اين گل منگلي نامه‌ها يك تيتر و عكس صفحه اولش زده بود كه عينهو برق سه فاز (كه اين روزها هي مي‌رود!) ما را گرفت. تيتر اين بود.

خبر كوتاه و بزرگ براي انتخابات رياست فدراسيون فوتبال:
محسن رضايي وارد مي‌شود

دَدَم واي!... يعني آقا محسن كه فرمانده سپاه بوده و بعد هم مدرك دكتري اقتصاد گرفته و حالا هم دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام است، مي‌خواهد هِلِك و هلك برود فدراسيون فوتبال؟
اما بعد كه جريده برق برقي را ورق زديم، ديديم، منبع خبر «هوايي» است و احتمالا براي منظورهاي ديگري تهيه شده و به قول معروف، «دعوا سر لحاف ملاست».
اما سوال اينجاست که وسط اين همه آدم، چرا رضايي؟ من فكر مي‌كنم انتخاب محسن رضايي براي اين خبر، خيلي هم بيراه نبوده. لابد خبرنگاران گل منگلي‌نامه مذكور، دنبال يك آدم مشهور و در عين حال بي‌ربط مي‌گشته‌اند تا با انتصابش به فدراسيون، فروش كنند يا به منظورهاي ديگر برسند و كلماتي مثل «دفاع»، «حمله»، «زمين»، «هوا»، «توپ»، «تهاجم»، ... را در اينترنت search كرده‌اند و صاف خورده‌اند به نام محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران در دوران جنگ!

ما بهتر مي‌كاريم
در خبرها آمده بود كه رئيس‌جمهور فيليپين مي‌خواهد با كاشت پانصد هزار نهال، ركوردشكني و در كتاب گينس، اسمش را ثبت كند. ما كه نمي‌دانيم واقعا در رشته «كاشتن» ثبت رسمي تا به حال صورت گرفته يا نه ولي قطعا اگر در اين رشته ثبت و ضبط درست و درماني بود، نام يك رئيس‌جمهور ديگري بايد قبلا ثبت مي‌شد، به خاطر كاشتن آدم‌ها!
(راستي كجا وام مي‌دادند؟ اين مدارك ما آماده است ها).

لینک : محسن رضايي و فدراسيون فوتبال

نوشته شده در : پنجشنبه 1385/07/06 - ساعت : 1:50 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

ماهواره مي‌خوايم يالّا
چندي پيش 150نفر از نمايندگان به شدت اصولگراي مجلس، درخواست بررسي خارج از نوبت طرح «استفاده مديريت‌شده از ماهواره» را امضا كردند. بر اساس اين طرح، صداوسيما موظف مي‌شود حداكثر تا شش ماه پس از تصويب قانوني، نسبت به دريافت و پخش آن دسته از برنامه‌هايي كه مغاير با ارزش‌هاي اسلامي و ملي نباشد، اقدام كند.
جالب اينجاست كه در اين طرح، تصويب شده كه صداوسيما «حداقل» بايد براي اين كار سه شبكه تلويزيوني جديد راه‌اندازي كند. جالب‌تر اينكه براي آن‌كه آقاي ضرغامي با خودش فكر نكند كه با مانيتور كردن چند صد شبكه ماهواره‌اي و سانسور و جرح و تعديل سر وقت و از روي فرصت، خواهد توانست اين شبكه‌‌ها را تغذيه كند، طراحان قيد دريافت و پخش «هم‌زمان» را هم در متن طرح قرار داده‌اند.
اينها همه در حالي است كه اين صداوسيماي مادرمرده، براي پخش استريليزه يك مسابقه فوتبال مردانه 90 دقيقه‌اي، صد بار از تصاوير جايگزين استفاده مي‌كند، حالا فكرش را بكنيد كه بخواهد 24 ساعته سه شبكه را «مستقيما» از شبكه‌هاي ماهواره‌اي تغذيه كند!
از همه عجيب‌تر آن‌كه ليدر نمايندگان براي تصويب اين طرح، يك آدم حزب‌اللهي دوآتشه است به نام سعيد ابوطالب! و لابد اگر از لابه‌لاي دست صداوسيما در آن دريافت و پخش كذا، يك‌دهم ثانيه تصوير نامربوطي در برود، همين جناب، خاك آنجا را به توبره خواهد كشيد!
(البته اين وسط يك راه‌حلي هم هست كه نه سيخ بسوزد و نه كباب و آن هم اين كه: صداوسيما، برنامه‌هاي برون‌مرزي خودش را از ماهواره بگيرد و «مستقيما» بفرستد روي آن سه تا شبكه!)

بزرگ‌ترين شهر بازي خاورميانه
قاليباف، شهردار تهران، اعلام كرد: تهران صاحب بزرگ‌ترين شهربازي خاورميانه خواهد شد. به نظر ما اين كار اصلا لازم نيست و نوعي بودجه تلف كردن است چرا كه تهران همين الان هم بزرگ‌ترين شهر بازي خاورميانه است و شهروندان با صرف هزينه‌هاي اندك، از پيشرفته‌ترين وسايل سرگرمي استفاده مي‌كنند از جمله:
تونل وحشت: وحشتناك‌ترين تونل‌هاي وحشت با امكان ريزش طبيعي كه شما را از ترس ميخكوب (يا مثل ميخ كوبيده!) مي كند مثلا تونل مترو در محدوده ميدان امام خميني.
ماشين‌بازي: طبيعي‌ترين و شلوغ‌ترين محوطه ماشين‌بازي با امكان ويراژ و تيك‌آف و بوق و به هم كوبيدن. در تمام خيابان‌ها و اتوبان‌هاي شهر.
عبور از موانع: خطرناك‌ترين و هيجان‌انگيزترين بازي عبور از موانع انساني و غيرانساني، با امكان ضرب و جرح صد درصد طبيعي! مياديني مثل انقلاب، امام حسين، ونك و...
صعود و سقوط: كاملا رايگان و صد درصد بي‌خطر توسط مسئولان ، به خصوص وقتي كه آحاد ملت را با وعده و وعيد و تعريف و تمجيد بالا مي‌برند و بعد رها مي‌كنند!
سُرسُره: صد درصد رايگان در بيشتر پل‌ها و معابر (مخصوص فصل زمستان) با امكان زمين خوردن سه بعدي!
سياه‌بازي: نمايشي هزينه‌بر كه ابتدا شما را مي‌خنداند و بعد ساعت‌ها باعث گريه‌تان مي‌شود. اجرا در بازارها و به خصوص خيابان جمهوري (راسته موبايل فروش‌ها!)

نامه به دبیرکل
رییس فراکسیون محیط زیست مجلس شورای اسلامی اعلام کرد که نامه این فراکسیون که درباره اعتراض به جزیره سازی امارات متحده عربی در خلیج فارس خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد تنظیم شده بود، چند ماه است که در وزارت امورخارجه، به خاطر اشکالاتی که این وزارتخانه بر آن گرفته معطل مانده است.
قاعدتا در اینجا دو حالت وجود دارد: یا جریان ارسال این نامه به وزارت خارجه مربوط است و اشکالات آنها هم بجا است که در این صورت مجلس باید آنها را رفع کند و یا اینطور نیست که در نتیجه وزارت خارجه باید به خاطر این تعللش توبیخ شود و نامه را سریعا برای مدیر کل بفرستد.
اما گویا مجلس حالت سوم(!) را انتخاب کرده است. رییس فراکسون محیط زیست مجلس گفته است ما می خواهیم در یک «اقدام شخصی» این نامه را با «پست فوری» برای دبیرکل سازمان ملل ارسال کنیم!

دوپینگ نبود
علی کریمی، جواد نکونام و رحمان رضایی، سه ملی پوش کشورمان که قبل از اعزام به بازی های جام جهانی 2006 آلمان از انجام آزمایشات دوپینگ سر باز زده بودند از اتهام دوپینگ تبرئه شدند. گویا دلیل محکم آنها هم این بوده که خبر نداشته اند باید در این آزمایش ها شرکت کنند! این دلایل به قدری محکم و محکمه پسند بودند که سه حقوقدان از هوش رفتند و هفت کارشناس رعشه گرفتند و بقیه هم گفتند «جل الخالق»!
اینها همه در حالی است که کارشناس دوپینگولوژی دوربرگردان ما معتقد است هیچ احتیاجی به این همه هیاهو نبوده است و از ابتدا کاملا مشخص بوده که بازیکنانی که حداکثر تحرکشان شوخی بدنی با همدیگر در هنگام پخش سرود ملی بوده است و تحرک چندانی در زمین نداشته اند اصلا نمی توانسته اند دوپینگ کرده باشند.
این در حالی است که یک کارشناس دیگر دوربرگردان معتقد است با توجه به بازی اخیر تیم ایران مقابل سوریه بهتر است به جای این کار از بازیکنان افتخار آفرینمان تست اعتیاد گرفته شود!

هان ای دل عبرت بین!
بالاخره شهردار تهران چیزی را که همه به آن رسیده بودند را رسما اعلام کرد و گفت: منوریل قابل اجرا نیست. همینکه این حرف از دهان آقای قالیباف درآمد یک عده از ژورنالیست های کم ظرفیت سر و صدا راه انداختند که پس تکلیف آن 12 میلیاردی که تا به حال هزینه شده چه می شود؟ خسارت مجری پروژه را کی می دهد؟ این گودال ها را کی پر می کند؟... و از این حرفها.
اتفاقا به نظر ما هرچند که منوریل قابل اجرا نیست، ولی پولی که تا بحال صرف آن شده نه تنها تباه نشده که فایده رسانی آن بسیار بیشتر از آن چیزی خواهد بود که برایش در نظر گرفته بودند. مگر برج کج پیزا صدها برابر بیشتر از برج های بزرگتر و راست تر به مردم ایتالیا سود نرسانده؟ مگر برج ایفل که در ابتدای ساخت به خاطر عدم کاربرد مورد انتقاد شدید پاریسی ها بود به نماد فرانسه و عاملی برای جذب میلیون ها توریست تبدیل نشده؟
چرا ما نتوانیم گودال های عظیم منوریل در صادقیه را به یک نماد تبدیل کنیم؟ مثلا نماد مدیریت ضرب الاجلی و تحقیقات الله بختکی! و روز 17 اسفند (روزی که شهردار وقت در سال82 به هر ضرب و زوری که بود طرح منوریل را در شورای شهر به تصویب رساند) در آنجا مراسم خاصی برگزار کنیم و همه با هم آواز بخوانیم:
هان ای دل عبرت بین از دیده نظر کن هان                  گودال منوریل را آیینه عبرت دان!
هان؟

 

لینک : تهران، بزرگترين شهربازي خاورميانه

Professional News Site

نوشته شده در : پنجشنبه 1385/07/06 - ساعت : 1:48 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف
 
علي‌الحساب!
رئيس دانشگاه آزاد، جاسبي كبير در مورد شهريه امسال دانشگاه آزاد گفت: «امسال هيچ افزايش شهريه‌اي نداريم» و در مورد شهريه‌هاي سنگيني كه براي ترم اول سال تحصيلي جديد گرفته شده، توضيح داد: «فعلا علي‌الحساب مي‌گيريم» در پي اين توضيح، كارشناس بخش «از هفت دولت آزاد» دوربرگردان سه مترمكعب كف از خودش صادر كرد. وي با زحمت فراوان گفت: «اِ.. پَق... مگه ... پَق ... جاسبي... پَق... توضيح هم... پَق پَق... مي‌ده پَق پَق پَق؟!».
*توضيح: از آنجايي كه دهان كارشناس ما بدجوري كف كرده بود، در هنگام صحبت‌هاي وي، حباب‌هاي كف مي‌تركيدند و اين «پق»، صداي همان تركيدن حباب‌هاي كف است كه البته خيلي بيشتر از اينها بوده‌اند، ولي شما فعلا اين چند «پق» را «علي‌الحساب» داشته باشيد!

ژرمن‌ها آريايي‌اند
يكي از مدعاهاي جنجالي تاريخ در قرن گذشته، اين بود كه آيا ايراني‌ها و آلماني‌ها از يك نژادند يا خير؟ اين قضيه باعث گيس و گيس‌كشي‌هاي فراواني بين برخي تاريخ‌دانان شده بود، اما همواره كفه سنگين‌تر به نفع آنهايي بود كه معتقد بودند اين فرضيه چاخاني بوده كه در دوران هيتلر براي همراه كردن ايراني‌ها با متحدان ساخته شده است.
چند روز پيش، وقوع يك اتفاق نادر در آلمان، براي هميشه تكليف اين ادعا را روشن كرد و ثابت شد كه قطعا و يقينا آلماني‌ها با ايراني‌ها هم‌نژاد هستند. «در پي برخورد يك قطار با يك واگن در آلمان، 23 نفر كشته و ده‌ها نفر مصدوم شدند. شدت تصادف به حدي بود كه قطعات قطار تا 300 متري اطراف پرت شدند... ».

نامه نامه رئيس‌جمهور
قرار شده است چون ما سه جزيره «تنب كوچك»، «تنب بزرگ» و «ابوموسي»مان را به اماراتي‌ها نمي‌دهيم تا سه هزار سال ديگر از گل نازك‌تر به دسته‌گل‌هاي اماراتي كه هر روز هم دسته‌گل‌هايي به آب مي‌دهند، نگوييم.
آخرين گزارش‌ها، حاكي از آن است كه نامه رئيس‌جمهور كه در پي فشار برخي نمايندگان مجلس و فعالان محيط زيست، در اعتراض به جزيره‌سازي اماراتي‌ها، خطاب به جوامع جهاني نوشته شده بود، در وزارت امور خارجه مانده و علت اين امر هم مسائل مربوط به جزاير سه‌گانه عنوان شده است. در همين رابطه، نامه مذكور، نامه‌اي به دفتر رياست‌جمهوري نوشته است كه در پي مي‌آيد:

از: نامه دكتر احمدي‌نژاد
به: دفتر دكتر احمدي‌نژاد

با سلام و عرض نازكي فراوان. احتراما به عرض مي‌رساند، اينجانب «نامه اعتراض رئيس‌جمهور ايران نسبت به ساخت 325 جزيره مصنوعي در خليج فارس»، مدت مديدي است كه در وزارت امور خارجه خاك مي‌خورم. خواهشمند است با توجه به آلژري شديد موروثي اينجانب نسبت به خاك و خاك‌خوردگي، هرچه سريع‌تر نسبت به ارسال بنده، اقدامات لازم را مبذول داريد. باور كنيد پاره شدن به دست يك امير عرب، برايم از تحمل اين شكنجه، راحت‌تر است.
با تقديم صميمانه‌ترين عطسه‌ها
نامه رئيس‌جمهور

دوربرگردان مثبت مي‌شود
در حالي كه تنها يك سال از پايان دوره محروميت تيم ملي وزنه‌برداري ايران مي‌گذرد، با تلاش خستگي‌ناپذير وزنه‌برداران كشورمان، تيم ملي وزنه‌برداري ما براي يك دوره محروميت درست و حسابي آماده شد. بنا بر اعلام مسئولان فدراسيون بين‌المللي وزنه‌برداري، از يازده وزنه‌بردار عضو تيم ملي كه براي شركت در مسابقات جهاني در اردو بودند، تست دوپينگ 9 نفر، «مثبت» از آب درآمد و در نتيجه، اردو لغو و ورزشكاران روانه منازل خود شدند.
اين هم يك مطلب «مثبت» براي كساني كه «دوربرگردان» را به منفي‌بافي متهم نكنند!
 

Professional News Site

نوشته شده در : پنجشنبه 1385/07/06 - ساعت : 0:7 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

ال90 به بازار آمد
همان‌طور كه تمام دست‌اندركاران توليد ال90 دوهزار و پانصد و شصت و پنج بار، پيش از اين اعلام كرده‌بودند، خودرو ال 90 از اول مهرماه به بازار آمد. اين خودرو داراي شرايط ويژه‌اي است، بطوريكه جز افراد صالح و مومن و معتقد افراد ديگر قادر به رويت آن نيستند. به گزارش خبرنگار بخش "پس چي شد؟" دوربرگردان، ال90 هاي ساخت ايران كه از روز اول مهرماه، مطابق وعده‌هاي مسوولان در خيابان‌ها جولان خواهند داد از اليافي ساخته‌شده‌اند كه فقط افراد صالح و مومن و معتقد و اصل و نسب‌دار قادر به رويت آنها هستند. گفتني‌است پيش از اين چند خياط زبل در يكي از كشور‌هاي اروپايي لباسي را براي يك پادشاه با استفاده از همين الياف ساخته‌بودند كه فردي به نام هانس كريستين اندرسون ماجراي آن لباس را به طور مبسوط در يكي از كتاب‌هايش شرح داده بود.
مطابق آخرين گزار‌ش‌ها، جمع كثيري از مردم بعد از انتشار اين ويژگي ال90هاي جديد، اعلام كرده‌اند كه آنها را ديده‌اند. مسوولان اين پروژه هم اظهار داشته‌اند: «پس چي؟ وقتي مي گيم اول مهر ال 90 مياد خب مياد ديگه! فكر كردين ما حرف و وعده الكي مي‌ديم؟!»

 

تصوير ال90 جديد در خيابان!

آرزوهاي ناكام‌مانده
آقاي صفار هرندي، سردبير كيهان سابق و وزير فرهنگ و ارشاد لاحق، در آستانه هفته دولت گفت: «دولت نهم، ماحصل آرزوهاي ناكام‌مانده مردم است.»

به دنبال اين اظهارنظر، بسياري از خواننده‌ها خواستار توضيحات تشريحي در اين‌باره شدند و من هم در همان راستاي كمك به دولت‌ها اعم از خدمتگزار و خدمت‌نگزار تحليل خودم را ازتركيب دولت و «آرزوهاي ناكام‌مانده مردم» ارائه دادم. اما چون به تشخيص روساي بازتاب (كه قربانشان بروم يكي دو تا هم نيستند!) قرار شد اين بخش در هفته دولت چاپ نشود؛ اخيراً و به دنبال خروج بيش از 90 درصد اعضاي هيات دولت از كشور به خاطر شركت در مراسمات سياسي و عبادي (با نماز جمعه اشتباه نشود! بلكه منظور مراسم سياسي‌اي نظير كنفرانس‌هاي ديپلماتيك و مراسم عبادي‌اي مثل عمره است)، فرمان انتشار اين مطلب صادر شد.


خودرو ضد مستي
خودرو ضدمستي به بازار آمد. به گزارش ايسنا، شركت نيسان در حال طراحي خودرويي است كه در آن، راننده بايد در لوله‌اي مخصوص فوت كند تا بسته به بوي دهانش، خودرو تصميم بگيرد كه حركت بكند يا نه.
با توجه به علاقه خودروسازان وطني در عقب نماندن از آخرين فناوري‌هاي عرصه خودروسازي و نيز با نظر به خودروهايي مانند سمند كه نسبتا سخنگو هستند و حتي براي ميزان بنزين هم پيام صوتي مناسب مي‌دهند، پيشنهاد مي‌شود در يكي از خودروهاي وطني هم لوله مشابهي كار گذاشته شود تا اگر خداي ناكرده كسي خواست در حال مستي رانندگي كند، پيام‌هايي براي وي از طرف خودرو صادر شود مثلا:

براي كساني كه دهان آنها اندكي بوي الكل مي‌دهد: «با عرض پوزش، به علت استشمام بوي الكل، خودرو از روشن شدن معذور مي‌باشد».
براي كساني كه دهان آنها بوي الكل مي‌دهد: «شرمنده‌ام. دهن شما بوي الكل مي‌ده. روشن نمي‌شم».
براي كساني كه دهان آنها شديدا بوي الكل مي‌دهد: «داااش! آب شنگولي مي‌خوري، مي‌خواي رارندگي هم بكوني؟ زكي!».
براي كساني كه بوي الكل طبي مي‌دهند: «سلام. باز رفتي داروخونه الكل اتحاديه خريدي؟ نمي‌گي كور مي‌شي الاغ! عمرا اگه روشن شم!».
براي كساني كه الكل جزئي از ماهيت آنان شده: «ببين... فدات شم.... هيك... مي‌خوام... بگم كه... هيك... نوكرتم... از بوي تو منم مست شدم!... هيك... كي مي‌تونه راه بره؟... هيك... الانه كه هرچي بنزين تو باكمه بالا بيارم...».
براي كساني كه بوي الكل تقلبي مي‌دهند: «هرچند ايني كه شما خوردي مسكر نبوده و مست هم نمي‌شي، ولي چون تا نيم ساعت ديگه كور مي‌شي، صلاح نيست رانندگي كني!».

سالم و استاندارد!
آقاي محمد رحمتي، وزير راه و ترابري گفت: «همه هواپيماهاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.» در همين رابطه توجه شما را به گفتگوي دوربرگرداني زير جلب مي‌كنيم.

م ف: جناب وزير آيا شما تاييد مي كنيد كه همه هواپيماهاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند؟
م ر: بله.

م ف: آيا حضزتعالي آمار سقوط هواپيماها در چند سال اخير را داريد؟
م ر: اي... گويا ده – دوازده‌تايي بوده‌اند.

م ف: بسياري از كارشناسان معتقدند ضعف سيستم ناوبري و غير استاندارد بودن فرودگاه‌ها از عوامل موثر اين سوانح بوده‌اند.
م ر: بسياري از كارشناسان خيلي بي‌جا كرده‌اند. من با قاطعيت اعلام مي كنم همه فرودگاه‌هاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.

م ف: آيا اين درست است كه سهل انگاري‌هاي مربوط به برج مراقبت...
م ر: ابدا. هيچوقت هيچ اشكالي متوجه برج‌هاي مراقبت نبوده و نيست. همه مي دانند كه همه برج‌هاي مراقبت كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.

م ف: پس خلبان‌ها مقصرند؟
م ر: حاشا. زبانتان را گاز بگيريد. خلبان‌هاي ما بهترين خلبان‌هاي دنيا هستند. من تصريح مي‌كنم كه همه خلبان‌هاي كشور سالمند و از استانداردهاي لازم برخوردارند.

م ف: هواپيماها و فرودگاه‌ها و برج‌هاي مراقبت و خلبان‌هاي ما كه همگي سالمند و از استاندارهاي لازم برخوردارند. ديگر جز مسافرها هيچ عنصر ديگري در پروازهاي هوايي باقي نمي ماند...
م ر: وزارت راه و ترابري در مورد سلامت و استاندارد بودن مسافران هيچ اطلاعي ندارد. با وزير بهداشت تماس بگيريد!

آخرين خبر
احمدي نژاد و بوش در مجمع عمومي سازمان ملل سخنراني كردند و در نادرترين اتفاقي كه مي‌توانست به وقوع بپيوندد نه كسي با كسي دست به يقه شد، نه ناسزايي صادر شد، نه جرقه‌اي زده شد، نه سقف سازمان ملل ترك برداشت، نه خبر از جنگ قريب‌الوقوع داده شد...

 

لینک : ال90 در خيابان‌هاي پايتخت

Professional News Site

نوشته شده در : جمعه 1385/06/31 - ساعت : 1:22 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

اوريانا فالاچي و پاپ بنديكت
گويا رسالت اهانت به اسلام و برانگيختن خشم مسلمانان تبديل شده است به چيزي شبيه دو امدادي كه با توقف يك شواليه، ديگري كار نفر قبلي را پي مي‌گيرد!

درست حول و حوش درگذشت اوريانا فالاچي، خبرنگار مشهور ايتاليايي كه تا به حال چند بار به خاطر اهانت به اسلام و شكايت مسلمانان به دادگاه رفته بود، پاپ بنديكت شانزدهم با متهم نمودن مسلمان‌ها به خشونت و زير سؤال بردن مفهوم «جهاد»، روح فالاچي را شاد و ميليون‌ها مسلمان را عصباني كرد!

پاپ البته سخنان ديگري هم در آلمان گفته است كه بررسي آنها نه تنها عصباني‌كننده نيست، بلكه حتي مي‌تواند باعث تفريح و خنده هم بشود. مثلا وي تصريح كرده است كه: «مسيحيت به شدت با برهان و منطق در ارتباط است و مخالف كساني است كه معتقد به گسترش عقايد خود از طريق زور شمشير هستند».

و البته مشخص است كه منظور ايشان از «مسيحيت» همان آييني است كه پاپ در آن نماينده خدا محسوب مي‌شود و مركزيت آن در واتيكان است و اتفاقا بسيار شبيه است به همان آييني كه بيش از هزار سال ـ‌قرون وسطي ـ بر اروپا حكم مي‌راند. جالب اينجاست كه همين آيين سراپا «برهان و منطق» كه تحت لواي پاپ‌ها و كاردينال‌ها و اسقف‌ها، شديدا به «منطق و برهان و عدم خشونت» مشغول بود، به شهادت اكثر قريب به اتفاق كتاب‌هاي تاريخي مغرب زمين، مسئول كشتن ميليون‌ها نفر از نفوس مسلمان‌ها و مسيحيان و ديگران به بهانه جنگ‌هاي صليبي، تفتيش عقايد، جنگ‌هاي فرقه‌اي (به خصوص كاتوليك‌ها و پروتستان‌ها) و ماجراهايي از اين دست بود.

راستي آقاي «فدريكو لومباردي»، سخنگوي پاپ گفته است: «روشن است كه نيت پدر مقدس، تشويق اقدام و گفت‌وگو در قبال ساير اديان و فرهنگ‌ها بوده است» و خلاصه عمليات «ماله‌كشي» از همان ساعات نخست دسته گل به آب دادن «پدر مقدس» شروع شده است.
نكته: گويا همه «سخنگوها» در دنيا يك وظيفه دارند و آ‌ن اين است كه بگويند منظور فلاني از بهمان حرف، بيسار بوده است. اينجا و آنجا هم ندارد!

نامه‌اي به انوشه انصاري
انوشه انصاري، نخستين بانوي ايراني است كه راهي فضا مي‌‌شود. در همين رابطه يكي از هموطنان كه اول اسمش «م.ف» است نامه‌اي به ايشان نوشته و از ايشان خواسته است تا در يك طرح پژوهشي ملي به وي كمك كند. بخش‌هايي از اين نامه در پي مي‌آيد:

هموطن عزيز، سركار خانم انوشه انصاري
سلام. خيلي خوشحال هستم كه شما به عنوان اولين ايراني به فضا مي‌رويد و چند روزي را آنجا به گردش مي‌پردازيد. مي‌خواستم خواهش كنم در آن چند روزي كه آنجا هستيد، چند كار كوچك را انجام دهيد تا هم كمكي باشد به من و هموطناني مثل من، و هم از سر رفتن حوصله شما جلوگيري شود (لطفا وقتي ادامه اين نامه را بخوانيد كه در فضا هستيد).

1ـ لطفا از پنجره سمت راست به بيرون نگاه كنيد و ببينيد اشياي معلقي شبيه مرغ و تخم‌مرغ و گوشت و اين جور چيزها و همچنين يك آقاي ميانسال خنده‌رو نمي‌بينيد؟ چراكه دولت ما هر دفعه اعلام مي‌كند كه اجناسش گران نشده،‌ و تمام مردم ايران مي‌گويند گران شده؛ اخيرا هم رييس‌جمهور گفته بقيه بروند ببينند آقاي الهام از كجا خريد مي كند، از همان جا خريد كنند. ما كه هرچه گشتيم جايي كه اجناسش گران نشده باشد را در اين جا نيافتيم.

2ـ لطفا از پنجره جلويي خوب جلو را نگاه كنيد و اگر چند چيز خيلي بلند به رنگ عاج فيل ديديد، با احتياط به آنها نزديك شويد تا هم سفينه‌تان آسيب نبيند و هم از قول ما به آن عده‌اي كه در سر آن برج‌هاي عاج مشغول سخنراني هستند بگوييد كه «آقاي مسئول! لطفا از آن بالاي برج عاجت بيا پايين تا هم شما وضع ما را ببيني و هم ما بتوانيم از رهنمودهاي شما استفاده كنيم».

3ـ لطفا چند سوزن خياطي با خودتان ببريد و اگر در طبقات بالاي جوي، بادكنك‌هايي به شكل آدم ديديديد، سوزن‌ها را به آنها فرو كنيد. نگران نباشيد. اين كار مردم‌آزاري نيست، بلكه حتي نوع خدمت به مشاوران و معاوناني است كه طي يك سال گذشته، رشد شديد بادكنكي داشته‌اند و شديدا برايشان مفيد است!

4ـ به ضميمه نامه يك سيم كارت IR-TCI برايتان مي‌فرستم. لطفا در هر كجاي فضا توانستيد ده دقيقه بدون قطع و وصل شدن با اين سيم كارت تماس برقرار كنيد، منطقه‌اش را به ما خبر بدهيد. روي زمين كه همچين جايي را يافت نكرديم، اما چون مسئولان مخابرات ايران مي‌گويند وضعيت آنتن‌دهي خوب است، لابد يك جايي در جهان وجود دارد كه وضعيت آنتن‌دهي خوب باشد!.............

ناگفته‌هاي پيام بوش براي ايراني‌ها
به گزارش «بي.بي.سي» و به نقل از «واشنگتن‌پست» رئيس‌جمهور آمريكا پيامي غيررسمي را براي ملت ايران از خود صادر كرده است. «ديويد ايگنيشس» در مقاله خود نوشته است كه جورج بوش در ملاقات خود با اين نويسنده، در پاسخ به درخواست وي در خصوص پيام براي ملت ايران گفته است: «ما به تاريخ شما احترام مي‌گذاريم. ما به فرهنگ شما احترام مي‌گذاريم. ما مهارت‌هاي مردم شما در زمينه ايجاد كار و تجارت را مي‌ستاييم. من به ملت ايران مي‌گويم ما اهميت حاكميت ملي شما و اين‌كه شما ملت باافتخاري هستيد و خواهان آينده‌اي مثبت براي شهروندان خود هستيد را به رسميت مي‌شناسيم».

در همين رابطه، كارشناس بخش بوشولوژي (مينور!) دوربرگردان معتقد است كه بخش‌هاي مهم و استدلالي اين پيام آقاي بوش در مقاله «واشنگتن‌پست» حذف شده است كه در پي مي‌آيد:

«ما به تاريخ شما احترام مي‌‌گذاريم» و به همين خاطر است كه الواح گلي شما از تخت جمشيد را كه به امانت گرفته بوديم،  مي‌خواهيم بدهيم به اسرائيلي‌ها و در همين راستاست كه مي‌خواهيم با حمله نظامي برايتان «تمدن» بياوريم.

«ما به فرهنگ شما احترام مي‌گذاريم» و به همين دليل كشور شما را محور شرارت مي‌ناميم و درست به همين خاطر است كه از شما در هنگام ورود به آمريكا انگشت‌نگاري مي‌كنيم و دانشمندانتان را از فرودگاه ديپورت مي‌كنيم...

«ما مهارت‌هاي مردم شما در زمينه ايجاد كار و تجارت را مي‌ستاييم» و در راستاي همين «ستودن»، شما را تحريم اقتصادي مي‌كنيم و دارايي‌هاي شما را بلوكه مي‌كنيم... .

«ما اهميت حاكميت ملي شما و اين‌كه شما ملت باافتخاري هستيد و خواهان آينده‌اي مثبت براي شهروندان خود هستيد را به رسميت مي‌شناسيم» و به همين خاطر هر روز شما را به حمله نظامي تهديد مي‌كنيم و دوست داريم از همان نوع «آينده‌ مثبت» كه براي شهروندان افغاني و عراقي تهيه كرديم، به شما هم بدهيم...

البته نكات جالب اين مقاله به همين جا ختم نمي‌شود. از جمله در آخر مقاله «ديويد ايگنيشس» مي‌نويسد: «جورج بوش در اين ملاقات كنجكاوي زيادي درباره ايران نشان داده و پرسيده ايران چگونه جايي است؟»!

ماهاتير، كوتاه بيا!
در حالي كه ده دوازده سال است ما حنجره‌مان را پاره مي‌كنيم كه «تأسيسات هسته‌اي ما صلح‌آميز است» و آمريكايي‌ها هم هوار مي‌زنند و عربده مي‌كشند كه «ايراني‌ها دنبال بمب اتم هستند» ماهاتير محمد، نخست‌وزير اسبق مالزي تصريح كرد: «مسلمانان نياز به سلاح هسته‌اي دارند»!

حالا اين‌كه اين قبيل اظهارات چقدر به ضرر ماست و چقدر افكار عمومي «نياز مسلمانان به سلاح هسته‌اي» را ربط مي‌دهند به «تأسيسات هسته‌اي كشور مسلمان ايران» به كنار؛ لطفا يكي به آقاي ماهاتير محمد گوشزد كند كه كشور مسلمان پاكستان، سال‌هاست كه سلاح اتمي دارد و بعد بپرسد كه اين سلاح اتمي كشور مسلمان پاكستان چقدر براي آنها مفيد بود كه براي بقيه باشد؟

جز اين است كه آمريكايي‌ها هر چند وقت يك بار، يك روستاي پاكستاني را به بهانه نفوذ «القاعده» با بمب ويران مي‌كنند و دولت اتمي پاكستان حتي جرأت گفتن يك «ايش... بي‌ادب» را هم ندارد؟!

حمايت از ايران
فعلا تا اطلاع ثانوي سركنگبين صفرا مي‌افزايد، بازرسان آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در نامه نسبتا شديداللحني به برخي از اظهارات مقام‌هاي آمريكايي در خصوص فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران انتقاد كردند.

 دست‌انداز
اندكي بعد از انتشار اين دوربرگردان، يكي از خواننده‌هاي بازتاب با نام "مجيد" از مشهد تماس گرفت و توجه ما را به يك آگهي از روزنامه «خراسان» 26 شهريور ص 13 جلب كرد. ضمن تشكر از اين عزيز، براي اينكه يك وقت خداي ناكرده از وقتش نگذرد، با افزودن اورژانسي اين آگهي به دوربرگردان اين شماره، ما هم توجه همه (به خصوص امت مردودي‌هاي غيور سال اول!) را به اين آگهي جلب مي‌كنيم:

 

لینک : خانوم انصاري، موبايل و سوزن فراموش نشود!

Professional News Site

نوشته شده در : سه شنبه 1385/06/28 - ساعت : 13:18 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

سرگيجه
تو را به خدا يكي بگويد حرف حساب اين گردانندگان سايت فخيمه هوادار جناب «ريگي» درباره جنگ اسرائيل و حزب‌الله چيست؟ ما كه پاك گيج شده‌ايم. روزهاي اول كه حركت شنيع(!) حزب‌الله در اسير گرفتن سرباز اسرائيلي را تخطئه مي‌كردند و به اسرائيلي‌ها حق مي‌دادند كه در تلافي اين كار، به لبنان حمله كنند. بعدا كه كار بالا گرفت و جنايات اسرائيلي‌ها اعتراضات مردم در سراسر جهان را برانگيخت، گفتند، اين آتشي است كه جمهوري اسلامي ايران روشن كرده و دودش اول به چشم مردم لبنان و بعدا به چشم مردم ايران خواهد رفت.
بعد نوشتند كه حزب‌الله شكست خورده و در آستانه نابودي است و حسن نصرالله و حاميانش را مسخره كردند. بعد يك نفر نوشت كه اين سياست جمهوري اسلامي است كه با تجهيز همه‌جانبه حزب‌الله، رودررويي ايران و آمريكا را به جنگ حزب‌آلله و اسرائيل تبديل كند... .
به تازگي هم كه اسرائيل‌شناس سرشناس روز (به عمرو و زيدش كاري نداريم!) مرثيه‌اي درباره نامردي جمهوري اسلامي به خاطر تنها گذاشتن حزب‌الله لبنان قلمي فرموده است.
خلاصه كه كوتاه بيا نيستند كه نيستند. تازه اگر هم فاجعه‌اي مثل قانا اتفاق بيفتد كه هيچ راه در رويي نداشته باشد، دوستان هرچند كه حركت اسرائيل را محكوم مي‌كنند ولي يك «بر باعث و باني‌اش لعنت»ِ معني‌داري هم حتما زير لب مي‌گويند، محض تقرب!

خرج كن، الخرج مفتاح القلوب!
من نمي‌دانم وسط اين همه مشكلات مردم و دولت، چرا يك عده‌اي گير داده‌اند به سيصد ميليارد تومان ناقابل كه در دوره شهردار قبلي در شهرداري تهران گم شده است. تازه در حقيقت گم هم نشده بلكه اسناد و مدارك چطور خرج شدنش ناپيداست كه در اين صورت هم به قول آقاي واعظ آشتياني «فاقد است» (به گيرنده‌هايتان دست نزنيد، من هم مثل شما از اين عبارت «فاقد است» چيزي سر درنمي‌آورم منتها چون گوينده‌اش هم واعظ است هم آبادگراني هم آشتياني و هم اصولگرا، حرفش سند است و نشنيده مورد تأييد).
از همه اينها گذشته، بايد مطمئن بود كه اين سيصد ميليارد راه زياد دوري نرفته و همين دور و برهاست. حتما يك بخشي از آن هزينه خريد ديگ و سه‌پايه هيأت‌هاي مذهبي شده، يك بخشي به مؤسسات آموزشي و پژوهشي ديني هبه شده، يك بخشي براي اتيناي تيم‌هاي ورزشي خرج شده و ...

در همين رابطه شاعري فرموده:
كيسه را بگشوده گير اي منتـهي            هم مترس از پرس‌وجو و آگهي
چون قرار است آدمي گردد رئيس           مي‌نبايد بود در اين ره خسيس
عده‌اي پيــــر و جــوان و كــودكان            شد دهانشان باز مثل جوجكان
دائما فرياد و شـــيون مي‌كــــنند             در شكار لقمه "من"، "من"مي‌كنند
خرج كن، الخرج! مفتاح القلوب                عاشق و شيدا شمالت تا جنوب
خرج كن، چرك كف دستست پول            هم به جان تو مگر بسته است پول؟
بهتر آن باشد كه اين پول كثيف               خرج گردد بر سر كاري شريف
خرج كردن خار را گل مي‌كند                 اژدها را همچو بلبل مي‌كند
خرج كردن سرب را حلوا كند                  هم دهان مردگان را وا كند
مال بيت‌المال يعني مال تو                   حال ما خوش كن كه خوش شد حال تو
الغرض(!) پولي كه در دستان تست        سهم ما را گر دهي گردد درست!

فرمايش مي‌فرماييم
يكي از ويژگي‌هاي منحصر به فرد دولت فعلي، شايسته‌سالاري و سپردن كار دست كاردان‌هاست. اين ويژگي به ويژه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خيلي خودنمايي مي‌كند. در همين رابطه بخش‌هايي از نظرات كارشناسانه مديركل تبليغات وزارت ارشاد اسلامي را در مصاحبه با يك روزنامه اصلاح‌طلب جلب مي‌كنيم. ايشان در رابطه با شبكه‌هاي خارجي ماهواره‌اي فرموده‌اند:
«اگر اين شبكه‌ها قصد فرهنگ‌سازي دارند بايد به اين سؤالات پاسخ دهند كه هزينه‌شان از كجا تأمين مي‌شود؟ چرا اين شبكه بين دو شبكه كثيف قرار دارد» كه منظور از «بين دو شبكه» احتمالا اشاره به قرار داشتن فركانس شبكه مورد نظر آقاي مدير بين فركانس شبكه‌هاي‌ كثيف است. وي همچنين در مورد شبكه‌هايي كه در ايران دفتر دارند، گفته است: «به زودي دفاتر داخلي اين شبكه‌‌ها را تعطيل مي‌كنيم، البته اگر بتوانيم مكان‌يابي كنيم» و حالا مي‌رسيم به قسمت شاهكار بحث:
«برنامه شبكه سلام همان برنامه شبكه قرآن خودمان است اما چون از آن طرف پخش مي‌شود، همه مي‌گويند چه برنامه‌هاي جالبي دارد».
فرمايش ما: اتفاقا برنامه‌هاي اين آقاي صفار هرندي هم همان برنامه‌هاي آقاي مهاجراني است اما چون از اين طرف اعمال مي‌شود همه مي‌گويند چه برنامه‌هاي جالبي دارد!

راهبندان و آقاي‌هاشمي
راستش را بخواهيد من خودم از آقاي‌ هاشمي خيلي خوشم مي‌آيد و به خصوص عاشق آن صداي دورگه و صورت نوراني (به معناي واقعي كلمه!) آقاي‌ هاشمي هستم، ولي معمولا اطرافيان ايشان يك كارهايي مي‌كنند و حرف‌هايي مي‌زنند كه آدم مجبور مي‌شود يك چيزي بگويد يا بنويسد. در همين رابطه (كدوم رابطه؟!) دبير كميته سياسي كارگزاران خبر از «راهبندان براي حضور ‌هاشمي در خبرگان» داد كه تيتر روزنامه حرفه‌اي خودشان هم شد. هرچند كه اصولا با آمدن نام كارگزاران، مشخص است كه منظور گوينده از اصطلاح «راهبندان» تعريف و تمجيد و پاچه‌خاري بوده ولي جسارتا به اطلاع مي‌رساند، در برخي از حالات زير هم راهبندان به وجود مي‌آ‌يد:

هجوم افراد و خودروها براي گريز
به علت خطر ريزش
به خاطر تنگي معبر
به علت لغزندگي جاده
به خاطر عدم ديد كافي به ويژه مه‌آلود بودن مسير
به خاطر جريمه‌هاي نابه‌جا
به خاطر گير كردن پشت سر يك كاميون قديمي و كند كه به ديگران هم حاضر نيست راه بدهد!

ديپلماسي فيزيكي و تبعات آن
انتشار تصويري كه نشان مي‌داد در اجلاس G8 جورج بوش مشغول مالاندن شانه‌هاي «آنجلا مركل» صدراعظم آلمان است، واكنش برخي رسانه‌ها را برانگيخت كه البته اين «برانگيختگي» از طرف كارشناس «دوربرگردان»، با توجه به سن و سال و قيافه خانم مركل، كاملا بي‌مورد ارزيابي مي‌شود! با اين حال يكي از خوانندگان «بازتاب» (م.خ) مطلبكي در اين‌باره فرستاده كه خواندنش، خالي از لطف نيست.
چندي پيش، رئيس‌جمهوري اسلامي ايران، نامه‌اي به مركل، صدر اعظم آلمان نوشت. به فاصله دو روز، مركل در رسانه‌ها اعلام كرد كه اين نامه ربطي به مسائل هسته‌اي نداشته و وي مفاد اين نامه را افشا نخواهد كرد. اين امر حساسيت‌هاي زيادي را برانگيخت. به طوري كه بوش در اجلاس گروه «جي 8»، در اقدامي فيزيكي شروع به ماليدن بدن مركل نمود. اين اقدام وي كه از سوي برخي رسانه‌ها عنوان «حركت عاشقانه» به خود گرفت، واكنش‌هاي مختلفي را موجب شد.
در اولين واكنش، سخنگوي دولت ايران اعلام كرد كه به منظور از بين بردن هر گونه سوء تفاهم، رئيس‌جمهور اين كشور ديگر نامه‌اي براي رؤساي زن كشورها نخواهد نوشت. سخنگوي وزارت امور خارجه ايران نيز اعلام كرد كه از اين به بعد مفاد نامه‌هاي رئيس‌جمهور به روساي ساير كشورها، بلافاصله توسط خود ايران افشا خواهد شد تا زمينه حسودي و اقدامات «اينچنيني» برخي رؤساي جمهور از بين برود.
در همين حال، كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه ايالات متحده كه با شعارهاي «آتش‌بس اشتباه است» و «حمايت از اسرائيل» به خاورميانه سفر كرده بود، اعلام كرد كه بار ديگر دچار يك شكست عشقي شده است. رايس با اشاره به اين كه بوش در جريان انتصاب وي به عنوان وزير امور خارجه، او را بوسيده بود، گفت: «ما ز ياران چشم ياري داشتيم. خود غلط كرديم با اين چيزي كه كاشتيم.»
وي كه در كنفرانس خبري با «ايهود اولمرت»، نخست‌وزير رژيم صهيونيستي سخن مي‌گفت، در اعتراض به حركت بوش، با اولمرت روبوسي كرد. اين اقدام وي باعث غش كردن اولمرت از سر ذوق شد. همچنين رايس اعلام كرد كه به زودي از جمهوري‌خواهان جدا شده و به حزب دموكرات خواهد پيوست.
«لورا بوش» هم در نخستين واكنش به اين اقدام همسرش گفت: «شب را در همان اجلاس گروه 8 بخواب. فردا هم ناهار خبري نيست. واي به حالت اگر اطراف خانه آفتابي شوي.» وي اعلام كرد كه پس از بوسيدن رايس توسط بوش، كمي به وي شك كرده بود، اما هيچ گاه فكر نمي‌كرد كه اين اقدامات ادامه پيدا كند. شاهدان عيني از خريد چند قبضه كفش پاشنه بلند و يك فروند گوشكوب توسط لورا بوش خبر داده‌اند.
با وجود تمام اين موضع گيري‌ها، هيلاري كلينتون (همسر بيل كلينتون، رييس جمهور سابق آمريكا) گفت كه به اين اقدام بوش افتخار مي‌كند. وي كه در جناح مقابل بوش قرار دارد و خود را براي مبارزه انتخاباتي با رايس در انتخابات آتي رياست جمهوري آمريكا آماده مي‌كند، گفت: «روزي كه من فهميدم بيلي (همسرم) با منشي خود (مونيكا لوينسكي) ارتباط پنهاني برقرار كرده، نزديك بود به خاطر ناراحتي از بي كلاسي همسرم سكته كنم. اما امروز خوشحالم كه رئيس‌جمهور آمريكا نه فقط با وزير خارجه خود، بلكه در سطوح بالاتر و با صدر اعظم آلمان ارتباط داشته و حتي آن را پنهان نمي كند.» وي با ستايش اين همه شجاعت بوش، تمايل خود را براي پيوستن به حزب جمهوري‌خواه آمريكا اعلام كرد.
كارشناسان معتقدند كه با شرايط فعلي، انتخابات آتي رياست جمهوري آمريكا، رقابتي بين كاندوليزا رايس و هيلاري كلينتون خواهد بود. با اين تفاوت كه كاندي رايس كانديداي حزب دموكرات و هيلاري كلينتون كانديداي حزب جمهوري‌خواه خواهد شد.

دست‌انداز
گويا يك آقاي راننده‌اي گم شده است و به همين خاطر خانواده ايشان تصميم گرفته‌اند، در ضميمه آگهي‌هاي روزنامه «شرق» براي پيدا شدن ايشان، آگهي بدهند. ضمن آرزو براي پيدا شدن ايشان، ما هرچه فكر كرديم نفهميديم چرا عكس ميني‌بوس فرد گمشده (آن هم به طور كدر و ناشفاف) چاپ شده. اگر شما فهميديد، براي ما بنويسيد.


اين هم يك آگهي از مجله چلچراغ كه خيلي حرف‌ها با خودش دارد.


و اين مطلب را هم بخوانيد از يكي از خوانندگان «بازتاب» در مورد كشف تونلي كه جويندگان گنج تهراني حفر كرده بودند.
چند روزي است که مطلع شديم عده‌اي از مهندسين حرفه‌اي و کارشناسان خبره در لباس دزدان عتيقه تونلي به طول 1500 متر ايجاد کرده‌اند (نزديک به 2 کيلومتر) و حتي عرض اين تونل 1.5 تا 2 متر و آن هم در عمق 10 متري زمين بوده است و همچنين چنان کار با ظرافت و بي سرو صدا انجام گرفته که 6 ماه تمام هيچ يک از اهالي محل چند منطقه تهران که در بين مسير بودند از آن خبر نداشته و هيچ منزلي يا مکان تجاري با آن بافت فرسوده منطقه 12 آسيبي نديده است.
البته بايد اين دوستان رو که بازداشت کردند رو آزاد و به عنوان نوابغ مهندسي استفاده کرد چرا که کاري بي‌نظير را انجام داده‌اند.
و چند پيشنهاد براي شرکت مترو تهران و حومه.
پيش از پيشنهاد دوم ما که سازنده هم است ابتدا يک پيشنهاد مي‌دهيم که با ترميم تونل موجود اين تونل را به عنوان 2 ايستگاه بين مسيري خطوط مترو استفاده کنيد و پيشنهاد دوم ما که سازنده‌تر از پيشنهاد اول ما است اين که عده‌اي از اين دوستان گنج‌ياب را به عنوان تونل‌سازان حرفه‌اي استخدام کنيد و براي آنها در مسيري که بايد تونل حفاري شود گنج جاسازي کنيد و به نوعي وسوسه‌کننده هم باشد و نقشه مترو را به عنوان نقشه گنج در اختيار اين دوستان قرار دهيد آيا مي دانيد اين کار چه فايده‌اي دارد؟
1ـ احداث کليه خطوط مترو در کمتر از يک سال و با صرف هزينه اندک
2ـ احداث بدون سرو صدا و دغدغه شهروندان (حتي يک منزل هم شاهد نشست نبوده)
3ـ خودکفايي ملي در زمينه ايجاد احداث تونل بدون نياز به خارجي‌ها
4ـ پاکسازي و سرعت عمل فراوان به طوري که شهروندان محترم و عزيز پس از يک سال سور پريز شده و يک شبه تهران را با 6 خط مترو مي بينند.
5ـ توسعه شهري با افراد حرفه‌اي به جاي استفاده از کارگران افغاني و تبعه خارجي
6ـ بدون نياز به مناقصه و دردسر هاي مربوط

 

لینک : راهبندان به خاطر‌هاشمي رفسنجاني

 

Professional News Site
نوشته شده در : شنبه 1385/05/14 - ساعت : 1:37 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

آن روز که امیر مدزسه میرفت

آن روز که امير مدرسه مي‌رفت!
امير قطر (منظور قطر با نصب ق و ط؛ يعني قََطَر است، هرچند که «امير قُطر» هم در برخي نسخه‌ها ضبط شده که با توجه به ويژگي بارز امير، بيراه به نظر نمي‌رسد!) به ايران آمد و با خيلي‌ها، از جمله آقاي احمدي‌نژاد ديدار و گفت‌وگو کرد.

وي در جريان خداحافظي با رئيس‌جمهور ايران از واژه «خليج فارس عربي» استفاده کرد که با واکنش احمدي‌نژاد روبه‌رو شد. خبرگزاري‌ها گزارش دادند که احمدي‌نژاد، پس از استعمال واژه «خليج فارس عربي» توسط امير قطر، گفته است: «البته وقتي امير به مدرسه مي‌رفتند، به ايشان نام خليج فارس را در مدرسه و کتاب‌ها ياد داده بودند». متأسفانه اين خبرگزاري‌ها، ادامه اين گفت‌وگوها بين امير و رئيس را مخابره نکردند که اين زحمت را خبرنگار دوربرگردان در حوزه خليج فارس مي‌کشد.

امير قطر: ... الخليج الفارس العربي.
احمدي‌نژاد: البته وقتي امير به مدرسه مي‌رفتند، به ايشان نام خليج فارس را در مدرسه و کتاب‌ها ياد داده بودند.

امير قطر: ماذا المدرسه؟ (ترجمه: مدرسه ديگه چيه؟)
احمدي‌نژاد: همان جايي که در آنجا علم مي‌آموزند.

امير قطر: ماذا العلم؟
احمدي‌نژاد: علم همان چيزي است که باعث تهذيب مي‌شود.

امير قطر: ماذا التهذيب؟
احمدي‌نژاد: [با خودش] عجب گيري افتاديم ها! حالا چطور به اين امير 150 کيلويي، معني «خويشتن‌داري» و «کفّ نفس» رو حالي کنم؟
احمدي‌نژاد: [رو به امير] در قديم به مدرسه، مکتب هم مي‌گفته‌اند.

امير قطر: ماذا المکتب؟ ماذا معني کلمه «قديم»؟
احمدي‌نژاد: اي بابا... شما معني کلمه «قديم» را هم نمي‌دانيد؟ مثلا منظورم صد سال پيش است.

امير قطر: في ذلک الزمان، القَطَر لَيست موجود (ترجمه: آن زمان قطر وجود نداشته).
احمدي‌نژاد: يعني چه «ليست موجود»؟

امير قطر: اعني في واحد قرن الماضي، نحن داخل في العثماني. (ترجمه: منظورم اينه که يک قرن پيش، ما همگي جزو عثماني بوديم).
احمدي‌نژاد: آها... حالا افتاد... باشه يا اخي... لا اشکال، لا اشکال موجودٌ فيه. به قول معروف، حالا که اين‌جوري است، هيچ آدابي و ترتيبي مجو، هرچه مي‌خواهد دل تنگت بگو.

امير قطر: ماذا آداب؟
احمدي‌نژاد: «آداب»، همان چيزي است که بعضي از اميرهاي عرب ندارند.

امير قطر: آها... فهمتُ في الحال المعني الآداب (ترجمه: آها... حالا دوزاريم افتاد که آداب يعني چي) الاراده، الشهامت، الوفاي به عهد، المروت، التربيت الصحيح، القناعت.... (الفلان و البيسار!)

نمايشگاه‌شناسي
ارديبهشت ماه امسال، مثل ارديبهشت ماه سال‌هاي پيش، ماه برپايي نمايشگاه کتاب بود.
امسال هم صدها هزار نفر از علاقه‌مندان به کتاب و مطبوعات و ديد و بازديد و خوردن سمبوسه و حمل کتاب‌هاي سنگين از اقصي نقاط ايران به سمت نمايشگاه بين‌المللي تهران هجوم بردند تا پس از چند ساعت ترافيک، به نمايشگاه کتاب برسند و خستگي در کنند!

خوشبختانه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي احمدي‌نژاد، عملکرد همساني را با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي خاتمي، از خود نشان داد و در نتيجه، در پرتو اين همساني، نه تنها نگراني اهل فرهنگ برطرف شد، بلکه نگراني تاکسي‌هاي خطي مسير نمايشگاه، فروشگاه‌ها و دکه‌هاي خوراکي‌فروشي مستقر در نمايشگاه، دست‌فروشي‌‌هاي پهن‌شده در مسير پياده‌رو نمايشگاه و بسياري ديگر از هويت‌دهندگان به نمايشگاه بين‌المللي کتاب تهران هم مرتفع شد.

ضمنا بسياري از اتباع فرهنگ‌دوست از کشورهاي همسايه و به ويژه پاکستان که امسال، مثل هر سال با خريد ارزان‌قيمتِ کتاب‌هاي خارجي از نمايشگاه و فروش آنها به چند برابر قيمت‌ها در کشورهاي خودشان توانستند شکم زن و بچه و غيره‌شان را سير کنند، حضور فعالي در نمايشگاه داشتند که باعث افتخار و بين‌المللي‌تر شدن نمايشگاه شد.

پي‌نوشت: وزارت ICT هم از قافله عقب نماند و در اقدامي تحسين‌آميز، وضعيت آنتن‌دهي موبايل‌ها در نمايشگاه هم با وضعيت مشابه در دولت قبلي همسان بود و نتيجه هم اين شد كه هيچ‌يك از مشتركان فرهنگ‌دوست مورد نظر كه به نمايشگاه رفتند، در دسترس نبودند.

آرزوهاي آقاي باهنر
باهنر، نايب رئيس مجلس هفتم، از شوراي نگهبان خواست تا در برگزاري انتخابات شوراها دخالت کند. شوراي نگهبان هم اعلام کرد که اين کار را نخواهد کرد.

نقل است که مادرِ فقيري به بچه گرسنه‌اش مي‌گفت: «حيف که گوشت نداريم، وگرنه ديزي همسايه را قرض مي‌گرفتم و مقداري حبوبات پيدا مي‌کردم و ان‌شاءالله که سقا آب مجاني بهمان مي‌داد و آن‌وقت حتما نمک هم در خانه يافت مي‌شد و... اما حيف، هيزم نداريم!»

احتمالا آقاي باهنر هم با خودش فکر مي‌کند: «حيف که شوراي نگهبان در برگزاري انتخابات شوراها دخالت نمي‌کند، وگرنه...!».

ضرب‌المثل: قاچ زين رو محکم چنگ بزن، اسب‌سواري پيش‌کشت.

وعده روس‌ها براي بردن ايراني‌ها به فضا
خبر رسيده که قرار است، نخستين زنِ ايراني، در قالب يک سفر گردشگري توسط روس‌ها به فضا فرستاده شود.
به دلايل مختلفي، من فکر مي‌کنم که اين سفر، سر نخواهد گرفت.

بعضي از دلايل:
1ـ روس‌ها تا به حال، کي به قولشان وفا کرده‌اند و کاري را بدون اما و اگر و دردسر انجام داده‌اند که اين دومي‌اش باشد؟

2ـ اجناسِ روسي، آن‌قدر زمخت هستند و کار کردن با آنها سخت است که بعيد است جز مردان گردن‌کلفت و ورزيده روسي، کس ديگري از عهده کار با آنها برآيد!

3ـ روس‌ها به آمريکايي‌ها قول داده‌اند که به هيچ وجه نگذارند ايراني‌ها از سوخت هسته‌اي آنها استفاده کنند، حالا چه در نيروگاه، چه در فضاپيما!

4ـ تاريخ نشان داده است، روس‌ها در به زير کشيدنِ ايراني‌ها شايد همکاري کنند، اما در بالا بردن آنان، هرگز!

5ـ روس‌ها تا به حال تنها براي ايراني‌ها فيل هوا کرده‌اند؛ بعيد است يک دفعه فيل را به فضاپيما ارتقا بدهند.

مجتمع قضائي سبز
هر دم از باغ قوه قضائيه، بري مي‌رسد. هنوز چند ماهي از صدور حکمِ «به درخت بستن» براي يک نوجوان كه به اتهام شرارت بازداشت شده بود، نمي‌گذرد که مقرر شد دو جوان به اتهام شرارت، به وضعيتي که مي‌بينيد در محله‌هاي جنوب تهران گردانده شوند.

ما از قديم، اصطلاح «چوب توي آستين کردن» را شنيده بوديم، ولي فکر نمي‌کرديم، واقعا چنين حکمي شدني بوده باشد، چه برسد به اين‌که نمونه زنده آن را هم در قوه قضائيه ببينيم!

از اينها گذشته، معلوم مي‌شود که برخي از قضات محترم، علاوه بر «روانشناسي» به «محيط زيست» هم علاقه زيادي دارند و احتمالا در آينده هم از اين قبيل احکام که مرتبط با چوب و درخت هستند، صادر شود.

پيشنهاد مي‌شود براي چنين قاضي‌هايي که مايلند احکامي مطابق با استانداردهاي زيست‌محيطي صادر کنند، يک مجمع ويژه مثلا با نام «مجتمع سبز» داير شود. البته پيش از آن به فکر تهيه درخت و چوب‌هاي مختلف‌السايز(!) هم باشند که بعدا به مشکل برنخورند.

دست‌انداز
قبل از پيام‌ها، اين دو مطلب کوتاه را ببينيد:
1ـ عکس آقاي هاشمي ثمره در آذربايجان، در حال امضا دادن که اميدوارم اين يک کار را ايشان از طرف خودشان انجام داده باشند و نه رئيس‌جمهور.

2ـ خبرنگار روزنامه کارگزاران، مي‌خواسته با هر پنج روزنامه‌نگاري که از طرف انجمن صنفي روزنامه‌نگاران، امسال تقدير شده‌اند، مصاحبه کند، ولي آقاي گنجي هر بار که خبرنگار کارگزاران باهاش تماس گرفته، دست به سرش کرده. طرف برداشته متن همان مکالمه‌ها را براي مصاحبه چاپ کرده.
به اين مي‌گويند، «سود و بهره‌گيري از هر چيزي به شيوه کارگزاراني».

و اين هم بعضي از پيام‌ها:
ترانه: «اين هجوم دوماهه‌ شما به رئيس‌جمهور محبوب و تازگي‌ها به مشاوران و معاونان وي... نشان‌دهنده اين نکته است که حتما تا نزديک دو ماه پيش فکر مي‌کرديد، مي‌توانيد به خاطر حمايت ظاهري‌تان از دکتر احمدي‌نژاد، در دولت براي خود کاري دست و پا کنيد، اما وقتي متوجه شديد که دولت اسلامي، اهل باج دادن نيست، روي به تخريب آورده‌ايد...».
م.ف: «ترانه خانوم! مطلب شما چند اشکال دوربرگرداني دارد. اول اين‌که ما خيلي بيشتر از دو ماه است که به آقاي احمدي‌نژاد گير مي‌دهيم! دوم اين‌که ما خيلي بيشتر از آن‌که برويم سراغ آقاي احمدي‌نژاد، به سراغ برخي از مشاوران و معاونان ايشان رفتيم! سوم آن‌كه ما بيکار نيستيم که اميد داشته باشيم در اين دولت براي خودمان کاري دست و پا کنيم!».

Inventol-clever: «شما قبل از اين با لحني مردانه مطلب مي‌نوشتيد، ولي دو مطلب اخير لحني کاملا زنانه دارد... علت چيست؟».
م.ف: علت خاصي ندارد... اي بابا شما هم به چه چيزها گير مي‌دهيد ها... اين همه ملت رنگ عوض مي‌کنند، خط امامي‌ها طرفدار رابطه با آمريکا مي‌شوند، موتلفه‌اي‌ها به مشارکتي‌ها نزديک مي‌شوند، تحکيمي‌ها چپي‌ مي‌روند سناي آمريکا، راستي‌ها طرفدار عدالت اقتصادي مي‌شوند. خُب روي من هم تأثير مي‌گذارد ديگه!».

بي‌نام: «مستر م.ف، ميشه در مورد اين‌که در سال جديد قراره سربازان قائب مورد پيگرد قانوني قرار بگيرند، نظرتون رو بگيد؟....».
م.ف: «در اين مورد که من نه اطلاعي دارم و نه اختياري، ولي اگر مي‌توانستم، کساني که «غايب» را «قائب» مي‌نويسند، حتما تحت پيگرد قانوني قرار مي‌دادم!».

بي‌نام: «لطفا از گفتن پرت و پلا و دري وري پرهيز کنيد».
م.ف: «لطفا دقيقا بنويسيد که منظورتان کيست؟ اين‌طوري ممکن است برداشت سياسي شود!».


 

لینک : آن روز که امیر مدزسه میرفت

 

 

Professional News Site
نوشته شده در : یکشنبه 1385/02/17 - ساعت : 20:17 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

رئيس‌جمهور مظلوم

جزيره‌هاي اماراتي در خليج‌فارس
دولت امارات متحده عربي، اعلام كرده است كه «تا ده سال آينده، 325 جزيره مصنوعي در آب‌هاي خليج فارس خواهد ساخت».
راستش من كه پس از خواندن اين خبر، خيلي گيج شدم و شك كردم كه اين امارات، همان امارات خودمان است يا يك امارات ديگر است. بعد رفتم، روي نقشه كره زمين و هرچه گشتم، تنها يك امارات متحده عربي پيدا كردم، كه در جنوب خليج‌فارس و به قاعده يك بند انگشت بود. پس با اين حساب، امارات احتمالا مي‌خواهد، بيشتر از مساحت خاكش، جزيره تأسيس كند!

با خواندن اين خبر، من ياد يك فيلم مستند افتادم درباره زندگي فاخته‌ها. همان‌گونه كه مي‌دانيد، فاخته‌ها وقتي كه مي‌خواهند تخم بگذارند، مي‌روند در آشيانه پرنده‌هاي ديگر تخم مي‌‌گذارند. در آن فيلم، يك فاخته در خانه يك پرنده خيلي كوچك‌تر از خودش تخم گذاشت و پرنده كوچك هم گول خورد و فكر كرد تخم، تخمِ خودش است. (كسي چه مي‌داند، شايد هم با خودش گفت: آفرين به من كه اندازه هيكلم تخم گذاشتم و دردم هم نيامد!).

خلاصه، پرنده كوچك با هر بدبختي كه بود، جوجه فاخته را از تخم درآورد و شروع كرد به سير كردن شكم جوجه فاخته. ولي مگر سير مي‌شد؟ همه‌اش منقارش باز بود و صبح تا شب، پرنده كوچك تنها كارش اين بود كه شكم جوجه فاخته را پر كند. جالب اينجا بود كه پس از اندكي، جوجه فاخته آن قدر بزرگ شد كه پرنده كوچك روي جوجه مي‌نشست و بهش غذا مي‌داد، اما پرنده كه لابد با خودش فكر مي‌كرد، روزي مزد زحماتش را خواهد گرفت و جوجه غول‌پيكر، عصاي دست پيري‌اش خواهد شد، تا سرحد مرگ، غذا به جوجه مي‌رساند.
تا اين‌كه سرانجام، يك روز جوجه فاخته پريد و رفت. به همين سادگي! پشت سرش را هم نگاه نكرد.

نتيجه‌گيري: اگر احساس كرديد، تخمي بزرگ‌تر از هيكل خود گذاشته‌ايد، خيلي خوشحال نشويد، شايد كارِ يكي ديگر باشد!
پرسش: پيدا كنيد فاخته را!
ضرب‌المثل جديد: اول اندازه لانه‌ات را بِسَنج، بعد تخم بگذار!
نكته: تخمِ بزرگ‌تر از مرغ، براي مرغ تنها دردسر دارد!

رئيس‌جمهور مظلوم
اين روزها، بحث بر سر دستورهاي جنجالي آقاي رئيس‌جمهور، ‌به ويژه در حوزه مسائل فرهنگي بالا گرفته است و برخي از صدور دستورهاي ضد و نقيض و كارشناسي نشده آقاي احمدي‌نژاد متعجب شده‌اند و مي‌گويند: اسكندر چون ارسطوي فرزانه و حكيم را به مشاورت و وزارت اختيار كرد، توانست جهاني را مغلوب خود كند.
از سوي ديگر، من فكر مي‌كنم، اگر حتي حكيم فرزانه‌اي نظير افلاطون (استادِ ارسطو) هم از مشاورانِ آقاي احمدي‌نژاد استفاده مي‌كرد، آن‌چنان دستورهاي عجيب و غريبي از خودش صادر مي‌كرد كه سوفسطائيان را هم شگفت‌زده مي‌نمود.

من از آنهايي كه دايم از موضعگيري‌هاي فرهنگي اين رئيس‌جمهور مظلوم انتقاد مي‌كنند يا خداي ناكرده، آنها را به سخره مي‌گيرند، درخواست مي‌كنم كه خودشان را در موقعيت ايشان قرار دهند و ببينند، خداوكيلي اگر خودشان از كساني مثل اين حضرات براي مشاوره و همياري فكري براي امور فرهنگي استفاده مي‌كردند، ديگر اعصاب و روان سالمي برايشان باقي مي‌ماند تا تصميمات درست و حسابيِ فرهنگي بگيرند؟

آقاي سعيدلو: معاون اسبق آقاي عسگراولادي، معاونِ بازرگاني اخراجي منطقه آزاد قشم و رئيس هيأت مديره باشگاه پرسپوليس، وزير نفت رأي نياورده!

آقاي كلهر: معروف به «موقشنگ» و طرفدار پروپاقرص خوانندگان لوس‌آنجلسي، مشاور فرهنگي رئيس‌جمهور و نماينده ايشان در شوراي نظارت بر صداوسيما.

آقاي هاشمي ثمره: مسئولِ اسبق گزينش در وزارت امور خارجه و مشاور سياسي(!) سابق شهر در تهران. مشاور ارشد در تمام امور!

آقاي رحيم مشائي: مبتكرِ طرح اختصاص سه ميليارد توماني از شهرداري به هيأت‌هاي مذهبي، رئيس سابق سازمان فرهنگي ـ هنري شهرداري تهران و رئيس فعلي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري.

آقاي شمقدري: فيلمساز معروفي كه پس از ساختن فيلمي به نام «سايه‌هاي هجوم»، ميلياردها تومان بودجه به سويش هجوم آوردند تا «توفان شن» به پا كند! سازنده فيلم تبليغاتي احمدي‌نژاد در ايام انتخابات و صادركننده حرف‌هايي در باب گردن زدن علما و شمشير صاحب‌الزمان و مشاور هنري رئيس‌جمهور.

آقاي جوانفكر: مدير رده دو ايرنا در گذشته و مشاور مطبوعاتي و رسانه‌اي آقاي احمدي‌نژاد در شهرداري و حال.

حالا هر‌كس فكر مي‌كند مي‌تواند با داشتن مشاوراني از اين دست، بهتر از دستورهايي از آن دست(!) صادر كند، دستش را بگيرد بالا!!! نبود؟!

چند مطلب كوتاه
1ـ سازمان «سيا» به شدت مشغولِ جذبِ نيروست. خيال بد به خودتان راه ندهيد. مطابق فرم كاريابي در سايت روزنامه «نيويورك‌تايمز»، سازمان «سيا» در صدر كارآفرينان براي فارسي‌زبان‌هاست و بيشترين چيزي هم كه نياز دارد، «معلم زبان فارسي» است. فعالان سياسي سابق و نابغه‌هاي بورسيه(!) فعلي كه در آمريكا هستند، اين فرصت را از دست ندهند. معلمي زبان فارسي، به هر حال، آبرومندتر از بعضي كارهاست، حتي اگر در «سيا» باشد!

2ـ رئيس اتحاديه پوشاك اعلام كرد: «مانتوهاي كوتاه‌تر از 110 سانتي‌متر توليد نمي‌شود؛ ايشان در مورد توليد شلوارهاي كوتاه‌تر از 50 سانتي‌متر چيزي نگفته است.

3ـ واحد مركزي خبر، ركورد فارسي‌نويسي را شكست. تصوير يكي از خبرهاي ارسالي روي سايت اين رسانه را مي‌بينيد. خبر به طور اتفاقي در مورد «استعدادهاي درخشان» است!

4ـ سايت گوگل در بخش «گوگل اِرث»، نقشه مربوط به تأسيسات هسته‌اي ايران را دقيق‌تر مخابره كرد و آن را در دسترس عموم قرار داد؛ لابد براي جهانگردان و توريست‌هايي كه دنبال جاي خوش ‌آب و هوا مي‌گردند!

5ـ روزنامه كارگزاران منتشر شد. نخستين روزنامه سراسري با كاغذ گلاسه!

دست‌انداز
شما مي‌توانيد با خودتان بگوييد، اين «م.ف» هم چه آدم چاخانيه ها! ولي باور كنيد كه بخش نظرات (همان كامنت‌هاي خودمان!) در سايت «بازتاب»، نه تنها خراب نيست، بلكه درست هم هست! همان‌گونه كه پيشتر هم مسئولان سايت توضيح داده‌اند، نظريات كاربران، كه در پايين هر مطلب منتشرشده در «بازتاب» قابل ارسال است. اين نظريات، در سيستم مديريت، توسط چند «نظرخوان» بررسي مي‌شوند و حتي منشأ برخي خبرهاي سايت «بازتاب»، همين نظرات هستند.

علاوه بر اين، من (م.ف يا به قول يكي از خواننده‌ها: مفنگي فضول!) به طور جداگانه همه نظراتي را كه براي مطالبم ارسال مي‌شود، مي‌خوانم. بعد يا به خاطر فحش‌هاي ركيك، عصباني مي‌شوم يا براي تعريف و تمجيدها، خوش خوشانم مي‌شود يا از طنازي بعضي از كامنت‌ها قاه‌قاه مي‌زنم زير خنده يا از برخي نظرات، ايده مي‌گيرم يا... (اين «يا...»؛ يعني خيلي كارهاي ديگر!).
پس لطفا هي كامنت نزنيد كه «مي‌دونم كه بخش نظراتتون دكوري است» يا «لامصبا چرا كامنت‌ها رو نمايش نمي‌دين» يا «اگه راست مي‌‌گيد، اين نظرمو نمايش بديد» يا... (اين «يا...» در اينجا؛ يعني نظراتي از اين دست!).

بسيار خُب... حالا كه متوجه شديد كه من خيلي انتقادپذير و پاسخگو مي‌باشم، برويم سراغ چند پيام:
Amir.auk: «به نظر بنده در تمام سايت بازتاب، تنها مقالات جناب م.ف ارزش خواندن دارد و بس!»
م.ف: اي خدا خيرت بدهد امير آقا... من هم بارها همين را به مسئولان سايت «بازتاب» گفته‌ام، ولي آنان هر بار مي‌گويند: «بابا... تواضع!» و من هم اصلا نمي‌فهمم، اين نظر كارشناسي چه ربطي به تواضع دارد. آن‌وقت بعد هي ناله مي‌كنند كه «فرار مغزها شدت گرفته»!

بي‌نام: «آمريكا اعلام كرده كه با وجود چهار برابر شدن حملات(!) تروريستي(!) در سال 2005 و كشته شدن 14600 نفر، دنيا امن‌تر شده! اينو چطور ميشه توضيح داد»؟
م.ف: لابد در گذشته، شش برابر بوده! شما هم چه انتظاراتي از اين آقاي بوش داريد ها، اين بنده خدا رئيس‌جمهوره، رياضي‌دان كه نيست!

آقاي محمد از بحرين! برادر جان، ايميل بنده را مي‌خواهي چه كني كه هر بار پيغام مي‌دهي و مي‌پرسي؟ ضمنا تهديد هم نكن، خدا رو خوش نمي‌آ‌يد براي يك ايميل بي‌قابليت، اعصاب من و خودت را خرد كني.

 

لینک : رئيس‌جمهور مظلوم

Professional News Site

نوشته شده در : چهارشنبه 1385/02/13 - ساعت : 0:31 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

برخورد با بد حجابان از نوع سوم!

وقتي مجري فاكس، سخنگوي كاخ سفيد مي‌شود
يك مجري تلويزيوني، به عنوان سخنگوي كاخ سفيد انتخاب شد.
با توجه به قابليت‌هاي «توني اسنو»، احتمالا از اين به بعد، برنامه‌هاي كاخ سفيد و سياست‌هاي آمريكا به اين صورت اعلام شوند.

«بينندگان و شنوندگان عزيز، حضار محترم، صبح به خير، من، توني اسنو، سخنگوي كاخ سفيد، برنامه‌هاي امروز و امشب دولت آمريكا را به اطلاع شما مي‌رسانم [موسيقي كوتاه] اينجا واشنگتن است، صدا و تصوير ما را از كاخ سفيد مي‌شنويد و مي‌بينيد.

امروز صبح، ساعت 10 آقاي رئيس‌جمهور، هفتصدمين نطق خودشون را در مورد حمايت از حضور نظامي در عراق به طور زنده اجرا خواهند كرد. بعد از اون، يك رپرتاژ آگهي از وزارت دفاع داريم كه توصيه مي‌كنيم، هيچ‌كدوم رو از دست نديد. بعد از اون مسابقه‌ «حدس بزن و حمله كن» رو با اجراي دونالد رامسفلد داريم كه خيلي جذاب و اَكشِنه و امروز، مرحله نيمه‌نهايي اون برگزار مي‌شه.

بعد نوبت به فيلم سينماييِ «چه كسي مي‌خواد دنيا رو نابود كنه» مي‌رسه كه با تماشاي اين تريلرِ دلهره‌آور، شما متوجه مي‌شيد كه موجودي به نام احمدي‌نژاد با ايراني‌هاي همراهش، مي‌خوان دنيا رو نابود كنن. بعد دو ساعت پيام‌هاي بازرگاني داريم.

ساعت دو، اگه آقاي شارون مرده بود، فيلمِ از پيش تهيه‌شده‌اي با نام «فرشته مهربان صبرا و شتيلا» رو در مورد زندگي آقاي شارون خواهيد ديد، اما اگر ايشون همچنان نمرده بود، فيلم علمي، تخيليِ «اسرائيليِ مظلوم» رو به مدت يكصد و چهل و هشت دقيقه خواهيد ديد. قسمت بيستم از سري برنامه آموزش ژيمناستيك كاندوليزا رايس هم امشب، سر ساعت هميشگي پخش ميشه كه اين بخش هم به «پشتك وارو» مي‌پردازه. آخر شب هم بنا به تقاضاي شما، فيلم «چه كسي مي‌خواد دنيا رو نابود كنه» پخش مجدد ميشه كه با ديدن اون تا صبح‌، خواب‌هاي ترسناكي از شخصيت‌هاي فيلم خواهيد ديد. اگر برنامه‌ها تغيير كرد، بهتون خبر مي‌دم. روز خوش» [موسيقي]

ننه منو نجات بده!
باور كنيد، اين آقاي احمدي‌نژاد، اول مظلومِ رئيس‌جمهورهاي عالم است. انگار بنده خدا تعهد داده كه همه‌ا‌ش دستورهاي شداد و غلاظ صادر كند و از خودش چهره خشن و غيرموجه ارائه بدهد و اگر روزي خواست يك دستورِ لطيف و نسل سوم‌پسند از خودش صادر بكند، بايد قبلش با هزار نفر هماهنگ بكند.

به دنبال دستور رئيس‌جمهوري احمدي‌نژاد درباره آزادي حضور زنان در ورزشگاه‌ها، تقريبا تمام هواداران ايشان در مقابلش صف كشيدند. مهم‌تر از اين، آن‌كه برخي علماي قم هم موضع شديدي عليه اين دستور گرفتند و دكتر احمدي‌نژاد احتمالا براي اولين بار در عمرش، طعمِ تلخ «كوتاه آمدن» را تجربه خواهد كرد. از طرف ديگر، رئيس‌ سازمان تربيت بدني، آقاي علي‌آبادي، تمام قواي فكري‌اش را به كار انداخت تا مسئله را طوري رفع و رجوع كند كه «نه سيخ بسوزد و نه كباب» و از آنجايي كه «جوينده»، بالاخره چيزي را خواهد يافت، آقاي علي‌آبادي، پيشنهاد داد كه تنها زنان متأهل بتوانند وارد ورزشگاه شوند!

[گفت‌وگوي تلفني]
ـ الو... مامان‌بزرگ، چرا گوشي رو برنمي‌داشتي؟ ده بار زنگ زدم.
ـ ننه اين دكمه سبزرو نمي‌ديدم... الان هم دادم اين آقا كنار دستي‌م دكمه رو زد.

ـ خب مسابقه در چه وضعيه؟
ـ من كه خوب نمي‌بينم، فقط مي‌شنفم، يه عده هوار مي‌كشن.

ـ يعني چه كه خوب نمي‌بينم؟ قرار شد شما بري واسه ما تعريف كني.
ـ آخه ننه جون، من كه گفتم لااقل مامان خودت رو بفرست ورزشگاه كه فايده‌رِسون باشه، شماها زور كردين كه اون مي‌گه نمي‌رم تو بايد بري. اصلا چي مي‌شد زنِ پسرعموت مي‌شدي كه حالا خودت بتوني بياي؟

ـ برو بابا... شمام وقت گير آوردي ها... كاري نداري؟
ـ ننه بياي دنبالم ها! موقعِ تو آمدن از درِ ورزشگاه يه فشاري دادنم كه نزديك بود، دنده‌هام فرو بره، روم به ديوار ياد فشار شب اول قبر افتادم!

ـ حالت خوبه مامان‌بزرگ؟... اگه مي‌ذاشتن بيام توي ورزشگاه كه خودم مي‌رفتم مسابقه رو تماشا مي‌كردم، ديگه چه نيازي به شما بود؟
ـ اوا خدا مرگم... من كه نمي‌تونم به اين مرداي نامحرم بگم منو از درِ ورزشگاه ردم كنن.

ـ اين ديگه مشكل شماست. باي.
ـ نگفتي اين مووايل رو چجوري قطعش كنم، ننه!

اول بساز، بعد خراب كن
معاون اداري مالي دانشگاه تهران، اعلام كرد كه نه تنها بعضي از خوابگاه‌هاي قديمي و غيراستاندارد تخليه مي‌شوند، بلكه از سالِ تحصيلي آينده ششصد نفر هم به ظرفيت خوابگاهي پسران در تهران افزوده مي‌شود.
ما ضمن استقبال از اين خبر (يكي از وظايف ما در دوربرگردان، «استقبال» از اخبار است!) اميدواريم، وزارت علوم، اول خوابگاه‌هاي مورد نياز را بسازد و بعد خوابگاه‌هاي قديمي را تعطيل و ظرفيت‌ها را اضافه كند، هرچند كه تجربه نشان داده است كه مسئولان دولتي، عادت دارند اول به سرعت خراب كنند و بعد آرام‌آرام شروع كنند به ساختن.
[مكان ـ يك اتاق در خوابگاه دانشجويان پسر دانشگاه تهران، زمان ـ‌ اواخر مهر ماه 85]

حسن ـ آرش عينك منو نديدي؟
آرش ـ رو جاكتابي رو نيگاه كردي؟

حسن ـ من اگه مي‌تونستم ببينم كه ديگه عينك شماره 5/4 نمي‌زدم. بايد دست بكشم [روي جاكتابي را دست مي‌كشد، چيزي به دستش مي‌خورد] فكر كنم پيداش كردم.
نويد ـ ‌پامو ول‌كن حسن.

حسن ـ تو اين بالا چكار مي‌كني؟ برو روي تختت.
نويد ـ تختم دست مسعوده.

حسن ـ مسعود ديگه كيه؟
نويد ـ يه دانشجوي تازه وارده، زدن خوابگاهشونو خراب كردن، اومده اينجا.

حسن ـ خب برو رو تخت جعفر بخواب كه الان سرِ كلاسه.
آرش ـ تخت جعفر دستِ يكي از اين ورودي‌هاي جديده.

حسن ـ با اين وضعيت، فكر نكنم عينك من پيدا بشه، زودتر برم رو تختم تا كسي صاحاب نشده.
[صداي ناله يك نفر مي‌آيد] آخ... مگه كوري، پاتو از رو صورتم بردار.

حسن ـ ببخشيد شما؟
كيانوش ـ من كيانوشم. يكي از همون ششصد نفرم كه اضافه شده، فعلا قرار شده، توي اتاق شما «كف‌خواب» باشم.

حسن ـ سلام كيانوش، خوش اومدي. حالا ميشه بگي تخت من كدوم طرفه؟
كيانوش ـ كدوم تخت؟

حسن ـ‌ همونجا كه خاليه؟
كيانوش ـ هيچ تختي خالي نيست! رو بعضي‌ها هم دو نفرن!

حسن ـ [سعي مي‌كند، خودش را خونسرد نشان بدهد] بي‌خيال... بيا برام روزنامه بخون.
[كيانوش روزنامه را مي‌گيرد و شروع به خواندن تيتر اخبار مي‌كند] ديدار نهضت آزادي و هيأت مؤتلفه ـ معاون اداري مالي دانشگاه تهران: در صورت تأمين اعتبار،‌ خوابگاه‌هاي جديد را تا آغاز سال تحصيلي 86ـ87 خواهيم ساخت ـ مديرعامل ايران‌خودرو: پيكان وانت براي رشدِ درختان مفيد است...!

برخورد با بدحجابان از نوع سوم
طي يك هفته‌اي كه از برخورد عمليِ نيروي انتظامي با بدحجابان گذشت، واكنش‌هاي مختلفي از سوي احزاب و گروه‌‌هاي سياسي، نسبت به چگونگي اين برخوردها صورت گرفت. آن‌گونه كه شنيده مي‌شود (به من كه تا به حال تذكر نداده‌اند، پس مجبورم به شنيده‌ها استناد كنم! در راستاي اين طرح، برخي از افسران و درجه‌دارانِ زنِ نيروي انتظامي، به برخي افراد بدحجاب كه به حد تابلو شدن رسيده باشند، تذكر مي‌دهند و از آنان مي‌خواهند كه حداقل‌هاي حجاب اسلامي را رعايت كنند.

پس از اين‌كه مشخص شد، تقريبا هيچ‌كدام از احزاب و گروه‌هاي سياسي با چگونگي اجراي اين طرح موافق نيستند، خبرنگار محجوبِ دوربرگردان، طي تماس‌هايي با اين گروه‌ها از آنان خواست تا در مورد اجراي اين طرح، نظرات و پيشنهادهاي خود را بگويند.

ـ انصار حزب‌الله: نيروي انتظامي، خيلي شل برخورد مي‌كند. به نظر ما بايد هر قسمت از پاي دخترهاي بدحجاب كه ديده مي‌شود، رنگ بشود. برخوردها قاطع نيست.

ـ مشاركت: به نظر ما اين اقدام بايد فرهنگي باشد. مثلا مي‌توان با دخترخانم‌هايي كه شلوارك پوشيده‌اند، در مورد هنجارهاي جامعه، مردمسالاري ديني، مدرنيته، دوم خرداد، جبهه دمكراسي‌خواهي و اومانيسم، گفت‌وگوهايي را ترتيب داد، بلكه قانع شوند. البته ممكن است يك وقت آنان ما را قانع كنند كه شلوارك بپوشيم، كه ملالي نيست!

ـ كارگزاران: اين اقدام نيروي انتظامي برخلاف اقتصادِ خصوصي است. حالا ما اين دويست پارتي شلواركي را كه از دوبي وارد كرده‌ايم، كجا آب كنيم؟

ـ مؤتلفه: مگه زن‌ها توي خيابان هم مي‌آيند؟ خوشبختانه منازل ما كه حفاظ دارند!

ـ نهضت آزادي: عمر ما كه قد نمي‌دهد ولي اي بسا روزگاري بيايد كه پليس به افراد محجبه تذكر بدهد كه حجابشان را رفع كنند!

ـ آبادگران: البته با اين افراد فاسد بايد به شدت برخورد كرد، منتها چون بالاخره يك رأي هم يك رأي است، بايد فعلا مدارا كرد تا ببينيم انتخابات بعدي چطور مي‌شود.

ـ سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي: متذكر مي‌شويم كه حسن و قبح افعال ذاتي است و كيفيت ذاتِ هر چيز با بُعد و قُرب آن نسبت به شوراي مركزي سازمان تعيين مي‌شود! مشكل نيروي انتظامي به برخوردش نيست، بلكه در اين است كه دستِ ما نيست!

دست‌انداز
Essan: «آقا اين تصوير تمام قد از روزنامه شرق روز پنجشنبه، نشانه چه چيزي است؟ معمولا به ندرت اين روزنامه يك خبر را اين‌قدر تحويل مي‌گيرد؟ يعني چه؟».

م.ف: «ذوق‌زدگي!»

***

كيانوش از همدان: «آقا يا خانم م.ف. شما چرا بعضي از طنزهايت را در «بازتاب» با نام «م.ف» مي‌نويسي و بعضي‌ها را با اسامي ديگر يا بدون نام نويسنده؟
م.ف: همه طنزهاي من در «بازتاب» با اسم «م.ف» منتشر مي‌شود و ساير مطالب طنزآميزي كه با اسامي ديگر بر روي سايت «بازتاب» قرار مي‌گيرند، به من ربطي ندارند.

***

بي‌نام: «بد نيست بدونين كه روز سه‌شنبه، «ابرار» از قول آقاي احمدي‌نژاد تيتر زده بود: «با آمريكا گفت‌وگو مي‌كنيم»، اما همين روز روزنامه «اعتماد» از قول آقاي احمدي‌نژاد تيتر زده بود: «مذاكره با آمريكا منتفي است» و جالب اين‌كه هر دو خبر در مورد يك كنفرانسِ واحد بود!».
م.ف: «گفتم كه آقاي احمدي‌نژاد اول مظلوم در بين تمام رئيس‌جمهورهاست! شما زياد اين مسائل را تحويل نگير، مهم اين است كه بلافاصله پس از كنفرانس ايشان، شاخص كل سهام بورس تهران 5/2 واحد سقوط كرد!»

 

لینک : برخورد با بد حجابان از نوع سوم!

AlirezA24h
نوشته شده در : شنبه 1385/02/09 - ساعت : 16:14 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

به ورزشگاه خوش آمدي خواهرم!
دكتر احمدي‌نژاد، پس از فراغت و به سرانجام رساندن مسائل مهم مملكتي به سراغ مسائل مهم‌تر رفته و در نامه‌اي به رئيس سازمان تربيت بدني، خواستار حضور زنان در ورزشگاه‌ها شد.

رئيس‌جمهور به آقاي علي‌آبادي دستور داد تا با «برنامه‌ريزي صحيح و مقتضي شئون بانوان» جايگاه ويژه‌اي را در ورزشگاه‌ها به بانوان اختصاص دهند تا آنها هم بتوانند فريضه تماشاي مسابقات فوتبال در ورزشگاه را به جا بياورند.
از آنجايي كه رئيس‌جمهورِ اصولگرا بر «برنامه‌ريزي صحيح و متقضي شئون بانوان» تأكيد كرده است، با توجه به جو جاري حاكم بر ورزشگاه‌ها، مواردي از راهكارهاي صد درصد عملي و لازم‌الاجرا را در زير مي‌آوريم (بعيد هم نيست كه طبق مدِ تازه، رونوشتي از اين مطالب را براي مجلس شوراي اسلامي، نهاد رياست‌جمهوري و سازمان تربيت بدني بفرستيم!)

1ـ از آنجايي كه متأسفانه برخي از «تماشاگرنماها» در حين انجام مسابقات دائما الفاظ ز شت و ركيكي را نثار تيم مقابل، داور، دروازه‌بان خودي، طرفداران تيم مقابل و... مي‌كنند و معمولا تعداد اين افراد هم بسيار زياد است، به طوري كه صداي آنان به تمام جايگاه‌ها مي‌رسد، بايد براي جلوگيري از استماع اين الفاظ زشت توسط بانوان محترم، مقدار معتنابهي پنبه در گوش اين عزيزان چپانده شود.

2ـ از آنجايي كه تجربه نشان داده است كه باوقاترين افرادِ حاضر در ورزشگاه هم در هنگام گل‌ها و يا حركاتِ منجر به گل، از خود بي‌خود مي‌شوند و بسته به موقعيت تيمِ خود (كه آيا گل را زده يا خورده يا از دست داده يا گرفته) الفاظ مختلفي را فرياد مي‌زنند، حتما بايد مقداري چسب پُهن دمِ دهان خانم‌هاي حاضر در ورزشگاه چسبانده شود تا خداي ناكرده الفاظ و صداهايي كه در شأنِ ايشان نيست، از دهانشان خارج نشود.

3ـ تهاجم فرهنگي در سال‌هاي اخير در قالب حركاتي مثل موج مكزيكي به ورزشگاه‌هاي ما راه يافته است كه در كنار موارد بومي‌اي كه از قبل موجود بودند (مثل قر و قنبيل و مخلفات!) لازم مي‌دارد تا مسئولان مربوطه احتياط‌هاي لازم را لحاظ كنند. در اين راستا، پيشنهاد مي‌شود تا بانوان گرامي توسط طناب يا كمربندهاي ايمني در سر جاي خود محكم شوند و درست و پاهاي آنها هم به نحو متقضي بسته شوند!

4ـ متأسفانه انجام اعمال نمايشي زشت و توهين‌آميزي كه برخي از تماشاگرنماها از طريق انگشت شست، انگشت مياني، آرنج، زانو و...! انجام مي‌دهند، به همراه لخت شدن‌هاي گاه و بي‌گاه ورزشكاراني كه هيجان‌زده مي‌شوند، لازم مي‌دارد كه از چشم خواهران محترم در اين اماكن محافظت به عمل آيد، به همين دليل، استفاده از چشم‌بندهاي چندلايه و يا عينك مخصوص نابينايان ضروري مي‌نمايد.

ويزاي ابراهيم يزدي و بورسيه دكتراي يك جوان
افشاگري يك وبلاگ‌نويس اصلاح‌طلب در مورد علي افشاري (تحكيم وحدتي سابق و براندازِ لاحِق!) آتش اختلافات در اردوي اصلاح‌طلبان كه زيرِ خاكسترِ اتحاد در برابر دولت جديد، پنهان بود را شعله‌ور كرد. آقاي وبلاگ‌نويس، علي افشاري را به مزدوري آمريكا و وطن‌فروشي (و يك سري خرده‌ريزه‌هاي ديگر!) متهم كرده بود و متهم هم جوابيه داده بود و ضمنا گفته بود كه دليل حضورش در آمريكا، اين است كه او بورسيه دوره دكتري است.

آقا واقعا اين آمريكايي‌ها هر عيبي كه داشته باشند، خيلي دانش‌پرور و علم‌دوست هستند. فكرش را بكنيد، در اين قحطي ويزا كه حتي آقاي ابراهيم يزدي با سوابق روشن و دوستانه به خاطر چهار كلمه انتقاد ملايم از سياست‌هاي آمريكا، اجازه ورود به آمريكا حتي براي معالجات پزشكي هم پيدا نمي‌كند، آن‌وقت به جوان معصومي كه همه دوران دانشجويي‌اش يا در ميتينگ بوده يا جلسه يا سخنراني يا بازجويي و يا زندان، نه تنها ويزا مي‌دهند كه حتي بورسيه‌اش هم مي‌كنند! (و لابد بعد هم براي اين‌كه غريبي نكند و بتواند درسش را خوب بخواند، مي‌برندش كنگره تا در مورد براندازي حكومت ايران سخنراني كند!)

نكته جالب: در يادداشت‌ها و جوابيه‌هاي متعددي كه از طرف رفقاي اصلاح‌طلب در مورد اين افشاگري نوشته شده، نحوه دخالت در امور شخصي و خصوصي، به مطالب روزنامه «كيهان» تشبيه شده است. نكته جالب اين است كه در يادداشتِ مذكور، به «عروسي آنچناني» افشاري اشاره شده بود، اما در مطلبي كه در «كيهان» چاپ شده، اين بخش حذف شده است!

سؤال جالب: اين آقاي علي افشاري چطوري از ايران خارج شده؟ آيا وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي ـ برخلاف ادعاهاي اپوزيسيون ـ هيچ دخالتي در تحديد آزادي‌هاي اجتماعي شهروندان ندارد و يا زبانم لال آقا با هماهنگي‌هاي مربوطه(!) رفته آن طرف تا نقشه‌هاي آمريكايي‌ها را نقش بر آب كند؟!
نتيجه‌گيري: آدم بهتر است زود قضاوت نكند!

پيك بادپاي عربي
ايرنا از قول مديرعامل پيك بادپاي شهرداري تهران خبر داد كه «پيك بادپا در دبي شعبه داير خواهد كرد».
«به: رياست محترم پيك بادپاي در شُرُفِ تأسيس دبي
از: مديرعامل پيك بادپاي شهرداري تهران
موضوع: نامه شماره 1/413 ب 27
با سلام
در پاسخ به نامه شماره 1/413 ب 27 كه در آن فهرستِ اقلام و خدماتِ مورد نياز براي تأسيس پيك بادپا در دبي درخواست شده بود، به اطلاع مي‌رساند كه بنا به نظر كارشناسان و همين‌طور نظرسنجي از موتورسواران شاغل، برخي اقلام مورد نياز به شرح زير اعلام مي‌شود:

1ـ موتورسيكلت‌هاي چيني، فاقد مرغوبيت، دودزا، پر سر و صدا و البته پرقدرت با توانايي حملِ حداقل يخچال سايدباي‌سايد به ميزان لازم
2ـ موتورسواران ماهر با توانايي‌هاي ويژه‌اي مثل ويراژهاي متناوب، عبور از چراغ خطر و راندن در معابرِ ورود ممنوع؛ به تعداد موتورها
3ـ لوازم ايمني از جمله كلاه كاسكت؛ اگر بود
4ـ پليس با باتوم و قبضِ جريمه و ماشين براي ضبط موتورسيكلت‌ها؛ هرچه بيشتر بهتر
5ـ خيابان‌هاي شلوغ، بسيار پرترافيك و باريك؛ به مقدار زياد
6ـ كاسب‌هاي خسيس؛ هرچه هست

در پايان لازم به ذكر است كه در صورتِ نياز، پيك بادپاي تهران آمادگي صدور تمام اقلام فوق را دارد».

تشويقِ مديرانِ سالم
رئيس سازمان بازرسي كل كشور اعلام كرد: «مديرانِ سالم تشويق مي‌شوند» (يكي از تيترهاي صفحه اول روزنامه «همشهري» 4/2/85)
[مكان: دفتر رئيس سازمان بازرسي كل كشور. يك آقاي شيك‌پوش با ته‌ريش، پيراهن يقه‌بسته و كت و شلوار پيرِگاردن وارد مي‌شود]

ـ سلام قربان من آمده‌ام تا در راستاي طرح «تشويق مديران سالم» تشويق بشوم.
رئيس دفتر: واقعا مطمئن هستيد كه سالميد؟

آقاي مدير: بله اين هم گواهي سلامت از مؤسسه «هيلث اند لايف» لندن
رئيس دفتر: انگليس تشريف داريد به سلامتي؟

آقاي مدير: نخير... به اتفاق منزل يك هفته‌اي آنجا بوديم تا آب و هوايي عوض كنيم. جايتان خالي.
رئيس دفتر: گواهي چشم‌پزشكي نداريد؟

آقاي مدير: چرا هست، منتها هنوز نرسيده، آخه مي‌دونيد، يك سر رفتم آلمان چشم‌هايم را ليزر كردم، حالا گواهي را هم بايد خودشان بفرستند، همين روزها مي‌رسه.

رئيس دفتر: دندان‌هايتان كه سالمند؟
آقاي مدير: اين يكي را اختيار داريد قربان!... فقط چهار ميليون تومان همين دو هفته پيش خرجشان كردم.

رئيس دفتر: احسنت، پس بفرماييد بنشينيد تا مراسم را شروع كنيم.
[رئيس دفتر و چند كارمندِ بازرسي كل كشور مي‌خوانند:]
آفرين، صد آفرين، مدير خوب و نازنين، فرشته روي زمين، رو صندليت محكم بشين، بپّا يه وقت نخوري زمين...
[كف حضار]

 

AlirezA24h
نوشته شده در : جمعه 1385/02/08 - ساعت : 12:53 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

تخمه مي‌خوريم... اظهارنظر مي‌كنيم!
«حسني مبارك» رئيس‌جمهور مصر چندي پيش در مصاحبه‌اي با شبكه «العربيه» گفته بود: «شيعيان در منطقه خاورميانه بيش از كشورهاي خود، به ايران وفادار هستند».

مي‌گويند روزي يك روباه در جنگل به كلاغي برخورد كرد كه يك پاكت تخمه گذاشته بود جلويش و مشغول تخمه خوردن بود. روباه گفت: «به به... آقاي كلاغ... چه‌كار مي‌كنيد؟» كلاغ با بي‌خيالي جواب داد: «تخمه مي‌خوريم... شيرها را به خاك سياه مي‌نشانيم... حال مي‌كنيم!» روباه تعجب كرد و رفت. مدتي بعد شغال به كلاغ رسيد و همان سؤال را پرسيد و كلاغ گفت: «تخمه مي‌خوريم... حال مي‌كنيم... پدر شير را درمي‌آوريم!» شغال هم تعجب كرد و رفت. مدتي بعد گرگ كلاغ را ديد و همان سؤال را پرسيد و جواب شنيد: «حال مي‌كنيم... تخمه مي‌خوريم... مادر شير را به عزايش مي‌نشانيم...!».

خلاصه آنقدر اين ماجرا تكرار شد كه خبر به خود شير رسيد. يك روز شير آمد پيش كلاغ و گفت: «به‌به... جناب كلاغ... چه مي‌كنيد؟» كلاغ كه حدس زده بود ماجرا به گوش شير رسيده و خودش را باخته بود با لكنت زبان گفت: «س سلام قربان... از م مرحمت عالي كار خاصي ن نمي‌كنيم... تخمه مي‌خوريم... هذيان مي‌گيم... حرف م مفت مي‌زنيم... چ چرند مي‌بافيم...»!

حسني مبارك چند روز بعد از انتشار حرف‌هايش كه منجر به اعتراضات گسترده شيعيان عراق شد و حتي تا حد تحريم كالاهاي مصري هم پيش رفت، حرفش را رسما پس گرفت و اعلام كرد...!

تنوع كودكانه!
بنا بر گزارشي كه به تازگي «كريستين‌ساينس‌مانيتور» منتشر و «بازتاب» هم نقل كرده، گويا اروپا در زمينه توليد كودكان نامشروع پيشرفت شگفت‌انگيزي داشته! به طوري كه طي 35 سال اخير، تعداد كودكان نامشروع، 6 برابر شده است و در حال حاضر از هر سه كودك اروپايي، يك نفر حاصل ارتباط‌هايي خارج از حوزه ازدواج‌هاي مرسوم و مشروع است.

ژوليت [مادر هانس، ژاكلين و جورج]: هانس، عزيزم؛ قولي كه دادي يادت نره.
هانس [يك پسر 14 ساله موبور]: نمي‌خوام.

ژوليت: عزيزم، يادت باشه كه دروغگويي كار بديه. زيرِ قول زدن هم خلاف قانونه.
هانس: آخه تو بَدي. چرا به ژاكلين گفتي كه پدرش چه جوري بوده ولي به من نمي‌گي؟

ژوليت: آخه پدر اونو تو روز ديدم و نيم ساعت هم باهاش ناهار خوردم، در نتيجه قيافش يادم مونده! تو كه دوست نداري مامان بهت دروغ بگه، هان؟
هانس: خُب نمي‌شه با پدر من هم ناهار بخوري؟

ژوليت: نه، پدرت حتي با من يه شام هم نخورد، چون عجله داشت مي‌خواست برگرده سوئد! اما تو نبايد ناراحت باشي چون دست‌كم اسم پدرت رو مي‌دوني، اما جورج طفلك حتي اسم پدرش رو هم نمي‌دونه. فقط حدس مي‌زنم كه انگليسي بود.
هانس: از كجا مي‌دوني؟

ژوليت: چون خيلي خسيس بود!... خُب ديگه حالا عزيزم، داره دير ميشه، دستِ ژوليت و جورج رو بگير و يكي دو ساعت ببر پارك. زودتر از ساعت هفت هم نياييد.
هانس: باشه مامان، ولي تو رو خدا اسم و مشخصات اين دوستت رو بپرس كه بچه بعديت زياد سؤال‌پيچت نكنه!

ژوليت: اوه نه! يك آدم متمدن هيچوقت در حوزه خصوصي افراد كنجكاوي نمي‌كنه، پسرم.
هانس: آخه...

ژوليت: خداحافظ عزيزم. مقررات راهنمايي و رانندگي رو حتما رعايت كنيد. چمن‌ها رو هم لگد نكنيد، غيرقانونيه!

جستجو براي يك نفر جوان
اگر فكر مي‌كنيد كه برخي از بزرگانِ كهن‌سالِِ جناح راست، دو دستي به قدرت چسبيده‌اند و براي جوان‌ها جايي و جايگاهي قايل نيستند، اشتباه مي‌كنيد.
حبيب‌الله عسگراولادي مسلمان، قائم‌مقام شوراهاي هماهنگي نيروهاي انقلاب اعلام كرد: «من و ناطق نوري ديگر پير شده‌ايم و بهتر است يك جوان مسئول شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب شود».

در پي اعلام اين مطلب، كوشش‌ها براي يافتن جوان جامع‌الشرايطي كه بتواند به جاي بزرگاني مثل عسگراولادي و ناطق نوري به رياست شوراي هماهنگي مزبور برسد، آغاز شد.

به گزارش خبرنگار دوربرگردان، برخي از شرايطي كه جوانان متقاضي بايد حتما واجد آنها باشند به شرح زير هستند:
1ـ داشتن حداقل 35 سال سابقه مفيد و درخشان در خدمت انقلاب
2ـ داشتن سابقه مديريتي حداقل در بيست سازمان، نهاد و اداره دولتي از سال 58 تا به حال
3ـ تواناييِ كارِ هم‌زمان در دست‌كم ده شغل و مسئوليت دولتي و غيردولتي
4ـ توانايي هماهنگي و مديريت بر حداقل 15 حزب و گروهِ ناهمگون
5ـ تجربه دست‌كم سه شكست انتخاباتي بزرگ
6ـ آشنايي و داشتن ارادت متقابل با حداقل 200 نفر از رجال و سياستمداران و اقتصاددانان و تجار و روحانيون و وكلاي موجه و خوشنام
7ـ داشتن ريش سفيد براي ميانجي‌گري‌هاي پيشِ‌رو.

ضمنا حميدرضا ترقي چند روز پيش اعلام كرد كه آقايان عسگراولادي و بهزاد نبوي براي حكميت در مورد اختلافاتِ خانه احزاب انتخاب شده‌اند، كه هنوز خبري از اين حكميت نشده. گويا انتخاب‌كنندگان، دُنبالِ چند حَكَم هستند تا آنان بروند و ميان عسگراولادي و نبوي صلح و صفا برقرار كنند تا آنها بيايند و ميان اعضاي خانه احزاب ميانجيگري كنند!

نهنگ در هامون
آدمي كه در قرن 21 آن هم توي ايران زندگي مي‌كند بايد عادت كند كه زياد تعجب نكند و خودش را درگير هيجانات خبري نكند حتي اگر اين خبر، خبرِ يافتن يك نهنگ زنده در دشت كوير باشد! البته هيجان‌زده نشويد، در دشت كوير، هنوز نهنگِ زنده پيدا نشده، ولي يك خبر واقعي حاكي از آن است كه از قم، خاويار صادر مي‌شود!
به گزارش مهر، «مديركل استان قم از صادرات بيش از 8 تن خاويار به كشورهاي اروپايي از استان قم خبر داد»!

كارشناسِ امور دريايي ـ كويري دوربرگردان معتقد است: بزرگ‌ترين شباهت قم با درياي خزر كه باعث شده تا ماهي‌هاي خاوياري در آن خوب عمل بيايند و چاق و چله شوند، آبِ شورِ آن است!

دَمِش گرم!
آقاي البرادعي، رئيس سازمان انرژي اتمي سازمان ملل، براي پنجمين بار به ايران آمد و خيلي زود هم برگشت.
عكس زير كه از خبرگزاري فارس گرفته شده، محمد البرادعي و علي لاريجاني را در هنگام مذاكره نشان مي‌دهد. كل اين مذاكره به صورت رسا زيرگوشي و پچ‌پچي انجام گرفته.

البرادعي: جونِ علي يه چيزي مي‌گم نه نگو.
لاريجاني: تا چه باشد؟

البرادعي: يه چيزِ كوچولو
لاريجاني: اون يه چيزِ كوچولو شايد «دُرّ غلطان» باشه.

البرادعي: در عوض بهت آب‌نبات مي‌دهم ها!
لاريجاني: خدا به دور... نكنه مي‌خواي من رو هم مثل قبلي اغفال كني!!

البرادعي: اي بابا... تو چه‌قدر بدبيني ها! لااقل كيك زرد بهم بده.
لاريجاني: مي‌خوري يا مي‌بري؟

البرادعي: فعلا مي‌برم، ايشالله سرِ فرصت با دوستان مي‌خورم.
لاريجاني: با چقدر كارت راه مي‌افته؟

البرادعي: با همش!
لاريجاني: نكنه منظورت اصفهان و نطنز و بندرعباسيه؟

البرادعي: آي قربون آدم چيزفهم.
لاريجاني: شرمنده!

البرادعي: تو رو جونِ داداش ديپلماتت نه نگو، شَر مي‌شه ها!
لاريجاني: به جونِ آقا داداشم راه نداره.

البرادعي: حالا من جوابِ بوش و بلر و شيراك و كوفي رو چي بدم؟ بگم چي كار كردم؟ بگم لاريجاني چكار مي‌كنه؟
لاريجاني: بگو «يه ماچ داد و دَمِش گرم...»!

دست‌انداز
در مورد دست‌اندازِ قبلي كه آن نوشته بودم «واقعا برو بچه‌هاي حزب اعتماد ملي فكر مي‌كنند، مدركي به نام «فوق دكتري» وجود خارجي دارد؟!» پيام‌هاي زيادي دريافت كردم كه بعضي مي‌گفتند چنين مدركي وجود دارد و بعضي مي‌گفتند مدرك فوق‌دكتري رسما وجود ندارد ولي تحصيلات و دوره فوق دكتري در بعضي از دانشگاه‌ها وجود دارد.
باشد، قبول.

به اين وسيله از تمام فوق‌دكترها عذرخواهي مي‌كنم و براي جبران مافات از آنان مي‌خواهم بروند عضو حزب اعتماد ملي شوند. البته در مورد مسائل بعدي «بنده مسئول آن نخواهم بود»!

 

لینک : جستجو برای یک نفر جوان

 

AlirezA24h

نوشته شده در : دوشنبه 1385/02/04 - ساعت : 3:34 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |

نویسنده : سید ابراهیم نبوی

 سه شنبه 1 دی 1383

توماس آلوا ادیسون اقرار کرد

در پی اقاریر بی شرمانه و کشف شبکه خائنانه ای که توسط برخی از عناصر و عوامل آمریکای جهانخوار اداره می شد، اسناد و مدارک اعترافات شخص موسوم به ادیسون برای اطلاع امت شهیدپرور توسط حفاظت اطلاعات قوه محترم قضائیه منتشر شد. در صورت لزوم به زودی تصویر اعترافات تلویزیونی این شخص مزدور نیز از سیمای جمهوری اسلامی پخش می گردد.

سند شماره یک

بسم الله الرحمن الرحیم
10 آذر 1383
شماره: م/ 14234 ح ا
پیوست: دارد
برادر بزرگوار حاج آقا حسن عباسی
ریاست محترم مرکز دکترینال امنیت بدون مرز ایدهم الله تعالی

با سلام و آرزوی توفیق الهی برای آن برادر، چنانکه در راستای اهداف ارزشی و استراتژیک نظام جمهوری اسلامی مستحضر می باشید، اخیرا برخی از عوامل و عناصر دشمن زخم خورده که کلیه پایگاههای خودشان را در میان امت شهیدپرور از دست داده و به لانه های خودشان خزیده اند، از طریق رسانه هایی مانند کامپیوتر و رایانه های اپل و مک اینتاش و میکروسافت( مربوط به بیل گیتس یکی از یهودیان مستقر در آمریکا) اقدام به لجن پراکنی علیه انقلاب شکوهمند اسلامی و ارزش های والای آن نموده و علاوه بر مفاسد اخلاقی مانند چت روم و اورکات اخیرا اقدام به برقراری ارتباط با عناصر بیگانه کرده و در تارنماها( وب ساید) و وبلاگ های خود اقدام به انتشار اخبار کذب و تحریک و تشویش اذهان امت شهیدپرور کرده اند. واحد ح ا قوه قضائیه با همکاری ح ا ناجا و ح ا اماکن ناجا و ح ا نزاجا و ح ا نهاجا اقدام به کار اطلاعاتی کرده و در همین راستا موفق به شناسائی برخی از این عوامل در تارنمای موسوم به گویا( مستقر در اروپا) و تارنمای امروز( مستقر در تهران و ثبت شده در وزارت دادگستری آمریکای جهانخوار) و وبلاگ صبحانه( مستقر در یکی از خیابانهای تورنتو) نموده است. در راستای اینکه آن مرکز محترم در زمینه شناسائی و بررسی اقدامات دشمنان اسلام و استراتژی آنها سابقه طولانی داشته و به حکم آیه شریفه السابقون السابقون اولئک المقربون، از آن مرکز محترم درخواست می شود نتیجه بررسی های خود را در مورد اینترنت و کامپیوتر و رسانه ها بطور طبقه بندی شده جهت این اداره ارسال نمایند. با عنایت به اینکه چند نفر از عناصر پلید و مزدور اینترنتی و وبلاگی نیز توسط برخی منابع معرفی و شناسائی شده و جهت بازجویی و اقرار به اعمال پلیدشان به اداره اماکن ناجا دلالت شده اند، موارد لازم جهت بررسی در بازجوی عنایت فرمائید.

با آرزوی توفیق الهی
اداره ح ا قوه قضائیه
سردار ح. محبی

سند شماره دو

مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین
12 آذر 1383
شماره: م/ 123/65 م د
پیوست: مدارک اطلاعاتی بیست صفحه
اداره محترم ح ا قوه محترم قضائیه

پیرو نامه درخواستی مورخ دهم آذر سالجاری حاصل بررسی های انجام شده توسط مدیریت مرکز دکترینال امنیت بدون مرز به شرح زیر ارسال می گردد:
1) براساس اطلاعات به دست آمده از طریق منابع آشکار و پنهان اکثر توطئه های استکباری از طریق رسانه هایی به نام مدیا(Media) صورت می گیرد. این رسانه ها ازطریق صوتی یا تصویری و یا ویدئویی و فیلمهای مستهجن اقدام به تحریک نوامیس مردم کرده و زمینه تجاوز را آماده می کنند.
2) براساس اطلاعات به دست آمده توسط برخی از تجار ایرانی و اساتید متعهد و مسلمان دانشگاههای ایلی نویز و دیترویت و میشیگان( از ایالات پنجاه گانه آمریکا) اینترنت بخشی از کامپیوتر است که از طریق کابل های نوری و یا مودم های مختلف که ساخته شده کارخانه های خاصی هستند با استفاده از تلفن و بی سیم اقدام به ارتباط غیر کنترل شده با مراکز اروپایی و آمریکایی کرده، این رسانه توسط وزارت دفاع آمریکا و طراحان جنگ روانی ابتدا برای تجاوز فکری ساخته و محور هماهنگی و عملیاتی قرار گرفت و سپس چند سال بعد از طریق بیل گیتس( میلیاردر آمریکایی) با پروژه ویندوز( پنجره ها) جهت جهانی سازی و توسعه اندیشه های استکباری و ایجاد زمینه های تجاوز عمومی شد. در یک بررسی استراتژیک باید کمپانی چند ملیتی میکروسافت به عنوان مغز عملیاتی این پروژه مورد هجمه قرار گیرد. آدرس های دفتر میکرو سافت در ایالات مختلف آمریکا و کانادا به پیوست همراه با کروکی عملیاتی و گرای دقیق و زاویه پرتاب ارسال می گردد.
3) براساس تحقیقات استراتژیک صورت گرفته توسط مرکز دکترینال امنیت بدون مرز از طریق چند منبع نفوذی در آمریکا و اروپا و دبی که در محمل تجار ایرانی فعالیت می کنند، وبلاگ ها و وب سایتها( تارنماها) مراکز ارتباطی عنکبوتی اینترنت بوده که توسط دامین ثبت نام شده و در وزارت دادگستری آمریکا در واشنگتن دی سی و شهرهای دیگر آمریکا مانند دیترویت و میشیگان هاستینگ( مکانیابی) شده و این رسانه ها که به عنوان مدیا فعالیت می کنند از طریق برخی ارتباطات الکترونیکی مانند کامپیوتر وب سایت ها و وبلاگهایی را ایجاد نموده اند که وب سایت ها عمدتا به انتشار اخبار ضدانقلاب و یا تصاویر مستهجن اختصاص داشته و وبلاگ ها از طریق انتشار خاطرات سکسی و مستهجن مانند توت فرنگی و سه کاف( منظور انواع آلات جرم است) و خاطرات ندا و خاطرات خانوادگی در صدد هجمه به اخلاق و غیرت جوانان مسلمان بوده و پس از دوم خرداد به دلیل سیاست گرایش به اندیشه های هابرماس و هانتینگتون و حقوق بشر مورد توجه قرار گرفت. وبلاگ های ایرانی در تورنتو و چند شهر دیگر مانند دیترویت و میشیگان می باشد و برخی از وبلاگها نیز در ایران تحت پوشش شرکتها و یا اشخاص فریب خورده جریان دارد.
4) طبق بررسی های انجام گرفته در صورتی که بخواهیم برخورد ریشه ای و استراتژیک با اینترنت نمائیم مهم ترین راه آن از دو طریق است. اول اینکه اینترنت یکی از راه کار هایی است که نژاد آنگلوساکسون( استرالیا، انگلیس، آمریکا و اروپا) در پیش گرفته و با توسعه حضور مسلمانان و تقویت روحیه جهاد و شهادت در اروپا باید ریشه نژاد آنگلوساکسون را خشکاند تا مشکل اینترنت نیز حل شود. و از سوی دیگر باید گرای مراکز مهم تجاری آمریکا و مراکز نظامی اسرائیل را در اختیار نیروهای مومن و معتقد و ارزشی قرار داد. ولی با توجه به اینکه مهم ترین گلوگاه تنفسی جامعه کثیف و درمانده غرب از طریق مصرف نفت است، برای بریدن دستهای استکبار و خفه کردن صدای آن باید از طریق بستن تنگه هرمز مانع عبور نفت جهان به غرب شد. در این حالت شش تا هشت ماه و ده روز طول می کشد تا آنها بتوانند تنگه هرمز را لایروبی کنند. در این مدت حدود 47 تا 89 درصد تمدن غرب بکلی نابود شده و قیمت اتومبیل در اروپا حتی از پنج میلیون( قیمت یک پیکان دست دوم) هم پائین تر آمده و شرکتهایی مانند جنرال موتورز و پژو و بنز و تویوتا ورشکسته می شوند و مجبور می شوند دفاترشان را در شهرهایی مانند دیترویت و میشیگان تعطیل کنند. برای بستن تنگه هرمز از چند ناو و نفتکش می توان استفاده کرد که فهرست اسامی آنان به پیوست ارسال می شود. برادران باید درست وقتی که نفتکش حدود چهارصد متر از تنگه رد شد آنرا مورد هجمه قرار داده و سپس به سرعت به ساحل برگردند تا ماهواره های دشمن نتواند ردیابی سریع کند.
5) برای برخورد اساسی با اینترنت باید رسانه هایی مانند مدیای الکترونیکی مانند کامپیوتر و سایر رسانه ها را از ریشه مورد هجمه قرار داد. یکی از خطرات اصلی وجود برق یا انرژی الکتریسیته است که اگر با این پدیده مقابله شود کسی امکان دسترسی به اینترنت را نخواهد داشت. یکی از روشهای استراتژیک حمله موشکی به نیروگاههای کشور و قطع برق کشور است و یا تغییر وزیر نیرو از یک وزیر طرفدار اصلاحات آمریکایی به یک وزیر ارزشی. اصولا برق طبق بررسی های انجام گرفته از طریق منابع ما توسط توماس آلوا ادیسون اختراع شده و این هجمه مانند اومانیسم و هابرماس و حقوق بشر و موج سوم دموکراسی هانتینگتون برای ایجاد بستر مناسب برای تجاوز به زنان و دختران در نجف و کربلا و ایران است. چون این اتفاقات قبلا در تاریکی صورت نمی گرفت و شرم و غیرت وجود داشت. بنا براین با پدیده برق و تهاجم الکتریکی دشمن و عوامل داخلی آن هم باید مقابله کرد.
در پایان کلیه آدرس های مربوط به مراکز مختلف در آمریکا و اروپا به پیوست نامه ارسال می گردد.
و من الله التوفقی و علیه التکلان
ریاست مرکز دکترینال امنیت بدون مرز
دکتر حسن عباسی

سند شماره سه

بسمه تعالی
برادر پیام
در راستای کشف جرائم اینترنتی و وبلاگی و کامپیوتری به سرعت اطلاعات مربوط به بیل گیتس و توماس آلوا ادیسون و نقاط ضعف اخلاقی آنها و عدم رعایت مسائل اخلاقی و ارتباطات آنها را با سرویس های اطلاعاتی غرب و بخصوص موساد و سیا از طریق اینترنت تهیه نموده و ترجمه کرده و بصورت محرمانه برای این معاونت ارسال دارید.
برادر محبی
معاونت ح ا قوه قضائیه

سند شماره چهار

متن ترجمه زندگی توماس آلوا ادیسون

معاونت محترم ح ا قوه قضائیه
احتراما اطلاعات مربوط به زندگی شخص موسوم به توماس آلوا ادیسون جهات بهره برداری و هرگونه استفاده ارسال می گردد. چنانکه مستحضر هستید با توجه به اینکه اینگونه افراد مورد حفاظت ویژه هستند هیچ آدرسی در اینترنت از محل اختفای او پیدا نشد.

زندگینامه( ترجمه شده توسط برادر سعید)

شخص موسوم به توماس آلوا ادیسون در سال 1847 یا 1931( جلوی اسم او این دو عدد نوشته بود و به نظر می رسد که در تاریخ تولد او مانند ولادت حضرت زهرا(س) اختلاف وجود دارد، لذا یا ایشان در حال حاضر 72 سال دارد و یا مرده است و یا حدود 167 سال از ولادتش می گذرد) در آمریکای جهانخوار بدنیا آمد و زندگی ننگین خود را آغاز نمود. مادرش موسوم به نانسی الیوت از اهالی نیویورک بوده و هیچ تقیدی به رعایت مسائل خانوادگی و اخلاقی نداشت. خودش در شهری موسوم به میلان در اوهایو بدنیا آمد. ( توضیحا عرض می شود که میلان از شهرهای مهم ایتالیاست، نه آمریکا، و شاید دادن اطلاعات غلط در مورد محل تولد شخص موسوم به ادیسون بخاطر ردگم کردن باشد.) توماس آلوا ادیسون از ابتدا دارای گرایشات انحرافی بود و از کودکی همکلاسی هایش را آزار می داد، به همین دلیل مادرش مجبور شد او را به خانه ببرد و در خانه به او درس یاد بدهد، و بدیهی است که این مادر غیرمتعهد در این تعلیماتش چه موارد انحرافی را که به او یاد نداد. ضمیر پاک یک کودک که می بایست با تعالیم آسمانی از ابتدا خو بگیرد، در اثر چنین تعلیمات انحرافی راههای کفر و نفاق و انحراف را باز می کند. ابوی و والده توماس آلوا علاوه بر اینکه حق بزرگی را در مورد فرزندشان به انجام نرساندند او را از سنین کودکی مجبور کردند که به کار بپردازد. و این عبرتی است تا کوردلانی که فریب شعارهای دفاع از حقوق کودکان را خورده و می خورند، بدانند که آمریکایی های باصطلاح مدافع حقوق بشر با فرزندان خودشان( بخصوص سیاهپوستان و سرخپوستانی که توسط آنان مظلومانه و بصورتی وقیحانه به شهادت رسیدند) چه می کنند. آیا این معنی حقوق بشر و حقوق کودکان است؟! آیا کسانی مانند شیرین عبادی که با طرح باصطلاح حقوق بشر تلاش می کند تا در انقلاب اسلامی ایران انحراف بوجود بیاورند از زندگی ننگین توماس آلوا ادیسون اطلاع دارند؟ توماس سرانجام کار خود را زمانی که دوازده ساله بود با یک روزنامه که در قطار چاپ می شد آغاز کرد. و این آغاز انحراف بود. او که در همان ابتدا درس ضدیت با نظام و قلم فروشی را در جراید و مطبوعات آغاز کرده بود پس از مدتی دست به کار اختراع تلگراف شد و توانست تلگراف را اختراع کند، اما علمی که متعهد نباشد جز مورد استفاده شیاطین و خناسان قرار نمی گیرد. او تلگراف را اختراع کرد تا آمریکای جهانخوار بتواند مقاصد پلید خود را با سرعت بیشتری پیگیری و هماهنگ کند و همگان می دانند که همین تلگراف و تلگرافخانه ها چه نقش مهمی در پیشبرد مشروطه انگلیسی و به شهادت رساندن حضرت ایت الله العظمی شیخ فضل الله نوری داشت.
توماس آلوا ادیسون 24 ساله بود که مادرش فوت کرد( معروف به نانسی) و همین امر باعث شد که نوری در دلش بتابد و به یاد خداوند بیفتد و تصمیم بگیرد که در زندگی نکبت بارش تجدیدنظر کند، وی در همان 24 سالگی با خانمی به نام مری استیل ول( استیل ول در زبان انگلیسی به معنی روش خوب است و این نشاندهنده اصالت خانوادگی همسرش بود) البته بررسی روحیات و مکنونات قلبی توماس نشان می دهد که او تا چه حد در دوران کودکی عواطف پاک خود را از دست داده بود، چون حداقل باید یک سال بعد از مرگ مادرش صبر می کرد، نه اینکه به آن سرعت عروسی کند. وی از همسر اولش سه فرزند آورد که اسامی آنها ماریون، توماس جونیور و ویلیام لسلی بود. توماس از این به بعد مشغول اختراع فونوگراف و همکاری با شخصی معروف به گراهام بل شد که به نظر می رسد شخص اخیر با مخترع تلفن نیز نسبت داشته باشد. در این مدت ادیسون دست به اختراع چراغ برق زد و با این اقدام خود گفته شاعر بزرگ وطن مان را به یاد آورد که چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا، آری! دزدان اموال بیت المال و سرمایه های مستضعفان جهان سوم و پابرهنگان با این اختراع ادیسون موفق شدند تا به عمق جوامع تحت ستم نفوذ نموده و سرمایه های آنان را غارت کنند. در همان سال دولت استکباری آمریکا با استفاده از اختراع ادیسون شهرهای مختلف آمریکا را برق کشی کرد.( لازم به یادآوری است که دولت سازندگی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در طول هشت سال دهها برابر ادیسون موفق به برق رسانی به روستاهایی شد که مردم آن بخاطر نبودن برق مجبور بودند آب گندیده بخورند) سالهای آگاهی و درستکاری ادیسون که بعد از ازدواج با خانم مری استیل ول ( خوبروش) بود، چندی طول نکشید. بزودی وی چنان غرق شهرت شد و شهوت معروفیت چنان چشمانش را کور کرد که از کانون گرم خانوادگی خود نیز غافل شد و به دلیل همین بی توجهی مری در هنگامی که توماس 37 ساله بود بدلیل تومور مغزی درگذشت( مرگ او مشکوک بوده و جزو پرونده های بلاتکلیف دادگستری سراپافاسد آمریکاست)، توماس حالا دیگر کاملا غرق در فساد و شهرت و خودبینی شده بود و خدا و فرزندانش را رها کرده بود. توماس دو سال بعد از مرگ مری( رحمه الله علیه) با زنی معلوم الحال به نام مینا میلر ازدواج کرد.( لازم به یادآوری است که احتمالا مینامیلر از اقوام آرتور میلر همسر سابق مرلین مونرو ستاره مستهجن هالیوودی بود که مدتها با رت باتلر یکی دیگر از ستارگان هالیوودی رابطه نامشروع داشت، رت باتلر در همین زمان همسر رسمی خانم اسکارلت اوهارا ستاره هالیوودی دیگر بود که رابطه وی با مرلین مونرو را به عنوان زنای محصنه می توان محسوب کرد. مرلین مونرو بعدا توسط سازمان اطلاعاتی اسرائیل در کاخ ریاست جمهوری آمریکا نفوذ کرد و با جان فیتزجرالد کندی روابط نامشروع برقرار کرد و کندی همان کسی است که در هنگام ریاست جمهوری اش در آمریکا رژیم شاه خائن امینی آمریکائی را روی کار آورد و اعضای هیات های موتلفه را زندانی کردند و بعدا عامل به شهادت رساندن امت شهیدپرور در قیام باشکوه پانزدهم خرداد 1342شدند، بنابراین می توان بسادگی نقش ادیسون را در سرکوب قیام اسلامی امت قهرمان ایران دید و دریافت که چرا اسلاف کندی و مرلین مونرو مانند بیل کلینتون و مونیکا چرا از دوم خردادی ها حمایت کردند.
توماس آلوا ادیسون پس از این دوره دست به تهاجم فرهنگی گسترده ای زد و به اختراع سینما پرداخت و با ساختن دستگاهی به نام کینه توسکوپ مجموعه اقدامات ضداسلامی و ضد شیعی خود را کامل کرد. وی که بعد از ازدواج با مینامیلر سه فرزندش را رها کرده بود از وی سه فرزند دیگر آورد، مادلین، چارلز و تئودور( که هر سه نفر جز مادلین پسر بودند). ادیسون با وجود اینکه بسیار ثروتمند شده بود، اما فرزندانش از زن اولش را به امان خدا رها کرد. چنانکه گفته شده است( در این مورد اطلاعات دقیقی پیدا نشد) ماریون به دلیل گرسنگی و در حالی که شکمش به پشتش چسبیده بود در گوشه خیابانهای نیویورک زیر یکی از چراغهایی که پدرش ساخته و پولش را پشت درهای بسته به جیب زده بود، جان سپرد. توماس جونیور و ویلیام لسلی معتاد شدند و در دام هولناک شیطان سفید( هروئین) ماندند، در آخرین نامه ای که از ویلیام لسلی مانده است این جمله را می توان خواند: پدر! تو رفتی و دنبال زنها افتادی و فکر نکردی که ما پسرانت چه سرنوشتی پیدا می کنیم؟ حالا که چشمانم دیگر امیدی به دیدن افق های زیبای صبحگاهی را ندارد برایت آرزوی خوشبختی می کنم. تو برای ما پدر خوبی نبودی، لااقل برای آن سه فرزند دیگرت که از آن زنکه عفریته داری پدر خوبی باش و بدان که جای دوری نمی رود( نقل از نامه ویلیام لسلی). پس از این واقعه بود که در جریان جنگ جهانی نقش پلید توماس آلوا ادیسون آشکارتر شد، او رسما به همکاری با ارتش متجاوز آمریکا پرداخت و با این اقدام خود کاری کرد که ننگ و نفرین مردم فلسطین و ویتنام و عراق و ایران و سایر کشورها برایش بماند.

توضیح: با توجه به اینکه برادر حسین از طریق اینترنت تلاش کرد تا ببیند این شخص در حال حاضر زنده است یا مرده و محل زندگی یا اختفای او کجاست، ولی چون اطلاعاتی پیدا نشد، موارد جهات آگاهی به عرض معاونت می رسد. ضمنا برادر سعید جهت روشنتر شدن ترجمه، چون نویسنده انگلیسی با اشتباهات زیادی متن را نوشته بود ، مجبور به اصلاح و کوتاه کردن آن شد.

سند شماره پنج

بسمه تعالی

تاریخ: 18 آذر 1383
شماره: م/ 2415 ح ف م آ-25
پیوست: فهرست افراد ممنوع الخروج

حراست محترم فرودگاه مهرآباد( پایگاه معراج)

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات بدینوسیله فهرست اشخاص ممنوع الخروج مربوط به پرونده اینترنت و مطبوعات جهات ممانعت از خروج آنان ایفاد می گردد. طبق مقررات از خروج آنا جلوگیری نموده و در صورتی که در خارج باشند به محض ورود آنانرا دستگیر کرده و به زندان اوین دلالت و موارد را بسرعت به این معاونت اطلاع دهند.

1) حنیف مزروعی فرزند رجبعلی
2) امید معماریان فرزند عباس
3) فرشاد بیان ( نام پدر نامعلوم)
4) سینا مطلبی( فرزند سعید
5) شهرام رفیع زاده فرزند مجتبی
6) روزبه امیرابراهیمی فرزند حسین
7) نیما راشدان فرزند علی اصغر
8) مسعود بهنود فرزند علی اکبر
9) حسین درخشان فرزند امیر علی
10) ژیلا بنی یعقوب فرزند آقا جان
11) محمد سیف زاده فرزند ابوالفضل
12) علیرضا نوری زاده فرزند حاج مصطفی
13) ناصر زرافشان فرزند عباس
14) عمادالدین باقی فرزند حسن
15) بیل گیتس فرزند باب
16) توماس آلوا ادیسون فرزند ویلیام
17) جرج دبلیو بوش فرزند جرج بوش پدر

با آرزوی توفیق الهی
معاونت حفاظت اطلاعات قوه قضائیه
سردار محبی

سند شماره شش

بسمه تعالی

افسر نگهبان محترم زندان اوین
پیرو نامه شماره : م/ 2415 ح ف م آ-25 ح ا قوه قضائیه همراه با نگهبان شخص موسوم به توماس ادیسون که به عنوان توریست در فرودگاه اصفهان دستگیر شده به آن زندان دلالت می شود. از هرگونه ملاقات و تماس اشخاص با وی تا اطلاع بعدی جلوگیری فرموده و وی را در سلول انفرادی نگهداری نمائید.

حراست فرودگاه مهرآباد( پایگاه معراج)
از طرف سرهنگ کامبیز عطرافشان

رونوشت: معاونت ح ا قوه قضائیه جهت اطلاع و هرگونه اقدام مقتضی


سند شماره هفتم

النجاه فی الصدق

برگه بازجویی
نام متهم: توماس ادیسون فرزند جان ادوارد

توضیح: با توجه به اقامت سه ماهه متهم در این بازداشتگاه، بازجویی های به عمل آمده توسط مترجم مورد وثوق و اعتماد صورت گرفته و به دلیل علاقه متهم وی توسط سه استاد در حال آموزش زبان فارسی است، وی آماده است تا بزودی اقاریر خود را منتشر کند.

سووال: با توجه به اطلاعات کاملی که در مورد شما در اختیار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی است، به کلیه سووالات به صورت مشروح و دقیق پاسخ داده و هیچ چیزی را پنهان نکنید.
جواب: به تمام سووالات بطور دقیق و مشروح پاسخ می دهم و قسم می خورم که همه حقایق را بنویسم و چیزی جز حقیقت ننویسم.
سووال: نام و نام خانوادگی خود را بصورت مشروح نوشته و نام پدر و تاریخ تولد و شغل خودتان را بنویسید.
جواب: توماس ادیسون، فرزند جان ادوارد متولد سوم ماه می 1957 در اوهایو، من عضو کتابخانه مرکزی کنگره آمریکا هستم و برای خرید کتابهای فارسی برای کتابخانه به ایران آمده ام.
سووال: با توجه به ماهیت واقعی تان و اطلاعاتی که در دسترس ماست مجددا سووال می کنم که نام و نام خانوادگی خود را نوشته و شغل واقعی تان و اهداف تان از سفر به ایران را بگوئید.
( توضیح: با توجه به عدم همکاری متهم در این مرحله وی برای اینکه بیشتر در جواب دقت کند به مدت سی و سه روز به زندان انفرادی ارسال شده و در این مدت اعلام همکاری نمود. وی همچنین به دلیل دادن پاسخ دروغ در مرحله اول توسط ماموران ارشاد شده که جهت مداوای جزئی و کلی به درمانگاه اعزام و مسائل بطور دقیق برای وی روشن شد.)

ادامه بازجویی( یک ماه و چهار روز بعد)
سووال: نام و نام خانوادگی خود را بطور مشروح نوشته و نام پدر و شغل خود و هدف تان از مسافرت به ایران را بفرمائید.
جواب: من توماس آلوا ادیسون هستم، فرزند ویلیام متولد سال 1931 میلادی در شهر میلان آمریکا، که البته میلان یکی از شهرهای ایتالیا است، اما من در آمریکا بدنیا آمدم. من مخترع برق و تلگراف و سینما و تلفن( با همکاری گراهام بل) بوده و در حال حاضر با بیل گیتس و ارتش آمریکا نیز همکاری می کنم و با توجه به ضرورت سازماندهی نیروهای اینترنتی در ایران از طرف انستیتو اینترپرایز به ایران آمدم تا از طریق رابطین خود شبکه عنکبوتی را بازسازی کنم.
سووال: چرا در مرحله اول بازجویی حقایق را پنهان کردید؟
جواب: من در ابتدا چون از افشای ماهیت واقعی ام می ترسیدم دروغ گفتم و امیدوارم خداوند مرا ببخشد و در این مدت با تعدادی از ایرانیان مهمان نواز در چند سلول که هیچکدام از آنها انفرادی نبود بازداشت بودم و بازجویان محترم مرا راهنمایی کرده و به اعمال زشت( مترجم: منظور اعمال کثیف و ضد اسلامی و ننگین متهم می باشد) پی بردم. در این مدت بازجویان ماهیت واقعی مرا به من شناساندند و من فهمیدم که عدالت اسلامی بهترین پناهگاه من است. بدینوسیله اعلام می نمایم که هیچ نیازی به وکیل ندارم و اطلاعیه های وزارت امور خارجه آمریکا و سازمانهای ضدحقوق بشر را محکوم کرده و هیچ تمایلی به ملاقات با اشخاص فامیل و دیگران ندارم و ضمن اعلام همکاری با مسوولان محترم از حاج آقا محبی و برادر پیام تشکر می کنم.
سووال: لطفا بفرمائید که چرا برق و چراغ برق را اختراع کردید و به دستور چه کسی این کار را انجام دادید و رابطه برق را با اینترنت و تلفن و تلگراف بیان کنید؟
جواب: با اعلام انزجار از اقدامات خودم در گذشته، من به دستور سازمان اطلاعاتی آمریکا( سی آی ا) دست به اختراع چراغ برق زدم، چون آنها به من گفتند که ایرانی ها برای استفاده از اینترنت و تایپ کردن نوشته های ضد انقلابی و ضد اسلامی شان احتیاج به برق و تلفن دارند. من مدتی با هدایت عوامل جاسوسی سیا مشغول این اختراعات بودم.
سووال: کلیه ارتباطات خودتان را با گراهام بل بگوئید و آیا این شخص در حال حاضر کجاست؟
جواب: همانطور که در بازجویی های قبلی به من گفته شد من با آقای گراهام بل در نیویورک آشنا شدم که ایشان در آنجا با قوطی بستنی یک تلفن درست کرده بود که من به او گفتم این کار درست نیست و بهتر است از گوشی های تلفن استفاده شود. گراهام بل، اول قبول نکرد تا اینکه من به او ثابت کردم که این کار درست است. بعد ما یک دستگاهی به نام فونوگراف اختراع کردیم. گراهام بل اولش می خواست از اختراعش فقط برای اینکه با خواهرش از طبقه بالا حرف بزند استفاده کند، اما من به او گفتم بی شعور اگر از گوشی تلفن استفاده کنی با همه فامیل می توانی حرف بزنی. تا اینکه سازمان اطلاعاتی آمریکا به من گفت که برای برقراری ارتباط با عواملش در ایران احتیاج به تلفن دارد و من آنرا اختراع کردم. بعدا فهمیدم که آنها می خواستند از طریق تلفنی که ما اختراع کردیم برای ارتباطات اینترنتی استفاده کنند. من اطلاع دقیقی از آدرس آقای گراهام بل ندارم.
سووال: آیا سازمان اطلاعاتی آمریکا به شما گفت از تلفن برای ارتباط وبلاگ ها و سایت های اینترنتی استفاده کنید یا خودتان این را فهمیدید؟
جواب: آنها به من گفتند، من اولش می خواستم با تلفن با خانواده حرف بزنم، اما آنها به من گفتند که برای کار اینترنتی از آن استفاده کنم.
سووال: آیا قبول دارید که به عنوان عامل اطلاعاتی و جاسوسی دشمن عمل کردید؟
جواب: من وقتی در آمریکا بودم فکر می کردم آمریکا حکومت خودمان است و نمی دانستم که دولت آمریکا دولت بیگانه است، ولی با راهنمایی حاج آقا محبی و برادر پیام فهمیدم که آمریکا یکی از عوامل بیگانگان بوده و در جریان ویتنام هم آنان را نابود کرده است.
سووال: کلیه روابط خود را با بیل گیتس بگوئید؟
جواب: حاج آقا محبی در این مورد به من چیزی نگفت که من با بیل گیتس رابطه دارم یا نه، ولی او خیلی ثروتمند است و صاحب شرکت مایکروسافت است. در مورد او اطلاعاتی ندارم.
( توضیح: در این مرحله متهم به دلیل کبرسن و فراموشی از ادامه بازجویی استنکاف و لذا جهت یادآوری روابطش با بیل گیتس و میکروسافت به مدت بیست و سه روز به زندان پنجاه و نه ارسال و در این مدت نیز تحت آموزش زبان فارسی قرار گرفت که همین موضوع به همکاری وی با برادران بازجو و ح ا کمک کرد.)

ادامه بازجویی( بیست و چهار روز بعد):
سووال: ضمن معرفی مجدد خودتان کلیه روابط تان با آقای بیل گیتس و نقش مخرب تان را در این ارتباط و کلیه اطلاعات تان را در مورد شرکت میکروسافت اعلام کنید.
جواب: من توماس آلوا ادیسون فرزند ویلیام، متولد 1931 در میلان ایتالیا هستم. من مخترع برق و تلفن( با همکاری برادر گراهام بل) و تلگراف و سینما هستم( مترجم: ایشان سازنده فیلم موشن پیکچر نیز بوده که این فیلم را برای پنهان کردن حقایق از بین برده است.)، من در سال 1994 با آقای بیل گیتس آشنا شدم. او کامپیوتر را راه اندازی کرده و یک پروژه ای را تحت عنوان ویندوز علیه انقلاب اسلامی ایران راه اندازی کرده بود، ولی چون نمی دانست چطور باید آنرا با ایران متصل کند کاملا فیوزش پریده بود( مترجم: در اینجا ادیسون از کلمه کانفیوز استفاده کرد که می توان در برابر آن قاطی کردن و مخلوط شدن را هم استفاده کرد.) من با راهنمایی پنتاگون که در یک ساختمان شش گوشه قرار دارد با بیل آشنا شدم و به او یاد دادم که چطور باید کامپیوتر را به تلفن وصل کند و از این طریق وبلاگها و وب سایت های فارسی زبان را ایجاد کند. بعد از این مرحله بود که اینترنت با کمک عوامل داخلی ما بخصوص آقای مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی( که ایشان چون مهندسی خوانده بود با اسم من آشنا بود) در ایران بوجود آمد و من با کمک بیل گیتس و سیا کاری کردیم که سایت گویا در بروکسل و پاریس و هلند ایجاد شود. بعد از این مرحله ما با امید معماریان، حنیف مزروعی، شهرام رفیع زاده، روزبه امیر ابراهیمی و چند نفر دیگر در ایران تماس گرفتیم که قرار شد من به ایران بیایم و به آنها پول بدهم و به آنها کمک کنم که در جریان این سفر من دستگیر شدم.
سووال: اصولا قصد شما از تولید برق و ساختن چراغ برق چه بود؟ و آیا از نتایج انحرافی و استکباری آن مطلع بودید؟
جواب: من در این مدت در زندان که اصلا انفرادی نبود با بازجویان صحبت کردم و با اسلام و قرآن آشنا شدم و به انحرافات خودم پی بردم. از جمله اینکه در قرآن نوشته است که دلهای کفار سیاه و تاریک است. چون سیا و موساد از عواملی در ایران استفاده می کنند که دلهایشان سیاه و تاریک است، برای نفوذ در دل آنها احتیاج به روشنایی دارد و این یکی از علل اختراع من بود که من کاملا عذر می خواهم و یکی هم این بود که عوامل دشمن یعنی آمریکای جنایتکار برای غارت جهان سوم احتیاج به روشنایی داشتند که من آنرا اختراع کردم و برای اینکه نیت ما پنهان بماند از چراغ برق در آمریکا هم استفاده کردیم.
سووال: چرا در اختراع تلفن به گراهام بل کمک کردید؟
جواب: چون برای ایجاد شبکه عنکبوت و سایت گویا و سایت بی بی سی به آن احتیاج داشتیم که این کارها توسط آقای فرشاد بیان و بیل گیتس انجام شد.
سووال: نیت شما از کشف تصویر متحرک و سینما چه بود؟
جواب: منحرف کردن سینماگران ایرانی مانند مخملباف و کیارستمی و جعفر پناهی چون می خواستیم چهره زشتی از ایران به جهانیان نشان دهیم که در این کار موفق شدیم.
سووال: در پایان اگر پیامی بای مسوولان پرونده دارید بنویسید؟
جواب: من فریب خوردم و دست به اختراعات کثیفی برای منحرف کردن انقلاب اسلامی ایران و ولایت فقیه زدم که از آن پشیمانم. در این مدت که با عناصر منحرفی مانند امید معماریان و شهرام رفیع زاده و حنیف مزروعی و روزبه امیر ابراهیمی و جواد غلام تمیمی در یک سلول بودیم( و با ما برخورد انسانی شد و هیچ چیزی کم نداشتیم و سلول ما انفرادی نبود) به انحرافات خودم پی بردم و از همین جا اعلام انزجار می کنم و امیدوارم مرا ببخشند و در مجازات من تخفیف بدهند.
سووال: آیا اظهارات خود را تایید می کنید و چگونه آنرا گواهی می کنید؟
جواب: اظهارات خود را تایید و با امضا گواهی می کنم.


سند شماره هشت

کلیه روزنامه ها و خبرگزاری های کشور

بدینوسیله متن نامه آقای توماس آلوا ادیسون جهت انتشار در آن خبرگزاری و یا چاپ در روزنامه ارسال می گردد. لطفا این متن را چاپ و این معاونت را از نتیجه آن مطلع نمائید.

سردار محبی
معاونت ح ا قوه قضائیه

متن اقرار نامه فوق ساعاتی پیش در کمال عقل و بلوغ و آزادی توسط آقای توماس آلوا ادیسون مخترع برق و از مجرمان اینترنتی منتشر شد. وی در این اقرارنامه نوشته است:
به گزارش خبرگزاری ها توماس آلوا ادیسون در نامه خود خطاب به روسای قوای مجريه، قضاييه، مقننه كه رونوشت آن برای خبرگزاری‌ها نمابر شد، با اشاره به اينكه سه ماه و چند روز بازداشت بوده است ، گفت: وقتی از زندان بيرون آمدم پی به بسياری از سوء استفاده‌ها بردم كه از من و امثال من در طول مدت تحقيقات پرونده، صورت گرفته بود. به همين دليل تصميم گرفتم تا با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به حضرات عالی، امت شهیدپرور ايران را از مطالبی آگاه سازم كه شايد جوسازی‌های بيرونی، شكل ديگری به آنها داده بود.
من هرگز وجدانم را زير پا نگذاشته و تكليف اخلاقی خود می‌دانم كه جز از روی صداقت و راستی مطلبی را نگويم و حقی را ضايع نكنم. من و امثال من در طی سالهای اخير، اسير دست افرادی شده بوديم كه تنها در راهبردهای خود، منافع سياسي را اصل قرار می دادند و امثال مرا ابزار دست اجرای پروژه‌های شوم خود می‌كردند. من طی این مدت گول کسانی مانند آقای م ت و ب ن را خوردم و با همکاری گراهام بل و بیل گیتس دست به تهاجم فرهنگی، تلفنی و تهاجم برقی به جمهوری اسلامی زدیم. من برق را اختراع کردم تا کوردلان پلید با استفاده از آن مثل دزدانی از چراغ استفاده کنند و تلفن را اختراع کردم تا شبکه کثیف و عنکبوتی گویا ارزش های اسلامی و انسانی را زیرپا بگذارد. من تلگراف را اختراع کردم تا میرزا ملکم خان ناظم الدوله و تقی زاده باصطلاح اصلاح طلب پلید با ارسال تلگراف از تلگرافخانه زمینه قتل شهید مظلوم شیخ فضل الله نوری را فراهم کنند. من با اختراع سینما امکان فساد را در اختیار مزدورانی چون سیامک پورزند و سینامطلبی و پدرش گذاشتم. طی سالهای اخير با سهل انگاری مرتكب جرايم و تخلفات مختلفی شدم كه بسياری از اين تخلفات تحت القائات افرادی بود كه تنها به بحران سازی معتقدند و سياست بازی، شيوه كارشان است.
توماس آلوا ادیسون در ادامه با نام بردن از افرادی چون «ب - ن» و «م -ت» می‌افزايد: اين افراد در سالهای اخير با جذب عناصری چون من و بیل گیتس و گراهام بل و آلفرد نوبل و امید معماریان در جهت دهی به فعاليت‌های خود از امثال من ابزاری ساختند كه در راه پروژه‌های آنها قدم برداريم.
من تحت همين القائات بود كه اختراعات خود را در اختيار تحليل‌های آنان قرار دادم و متاسفانه اختراعات من حاصلی جز ضربه زدن به نظام و تخريب چهره جمهوری اسلامی ايران نداشت.
اين متهم پرونده سايتهای اينترنتی با يادآوری اينكه من در بسياری از پروژه‌های اين افراد همكاری كرده و طی سالهاي اخير رهبری معظم نظام را مورد آماج توهين‌ها قرار دادم، اضافه كرد: من اركان نظام و به خصوص قوه قضاييه را به شديدترين اتهامات متهم و چهره‌ای ضد حقوق بشری از آنان به نمايش گذاشتم.
امثال «ب - ن» برای پيشبرد اهداف خود و اجرای چريك بازی‌های سياسی به ما القاء می‌كردند كه همه مشكلات اصلاحات راس نظام است و طي سالهای اخير با انتشار نامه‌های سرگشاده و جوسازی و خبر پراكنی در سايت ها و رسانه‌ها تحت فرمان خود، به تخريب چهره رهبری پرداختند.
اما اين همه ماجرا نبود، داستان حمايت بيگانگان و ضدانقلاب از آنچه ما انجام می داديم، خود، ماجرای ديگری دارد. در طی سالهای اخير يك واقعيت وجود داشت، واقعيتی كه به شكل كاملاً نامرئی در يك جهت حركت می‌كرد. شبكه‌اي مخوف كه سری در داخل ایران و سري هم در آمریکای جهانخوار داشت،در داخل بسياری از سياسيون به اصطلاح اصلاح طلب و در خارج، عده‌ای گريخته از وطن تحت القائات يك اراده، پروژه‌های جنگ رواني فراواني را عليه نظام تدارك ديدند كه من هم بر اثر لغزشهايی كه داشتم با اين شبكه همراه شدم. من هم با سياسيون داخل مانند رضا خاتمی و حاج آقا ابطحی و شمس الواعظین ارتباط داشتم و هم با ضد انقلاب خارج نشين مرتبط بودم. تحت القائات عناصر اين شبكه با سايت‌های غيرقانوني بسياری همكاری می كردم. از زندان كه آزاد شدم اين موضوع را بيش از پيش لمس كردم كه وقتی زندانی سياسی از زندان آزاد می‌شود همه به فكر نزديك شدن به وی و القاء مطالبی هستند تا عليه دستگاه قضايی، زندان و نيروی انتظامی استفاده شود.
امثال من قوانين اين كشور را زيرپا نهاديم و مرتكب جرم شده‌ايم و اين گونه حمايت‌ها از سوی بيگانگان و گروه های ضد انقلاب موجب شد كه بيش از پيش به عمق جرايم خود پی‌ببريم كه به راستي ما چه كرده‌ايم كه اينگونه مورد حمايت بيگانگان قرار گرفتيم و اين نكته باعث سرافكندگی و شرمساری بيشتر ماست.
در بيرون از زندان شايعات فراواني در مورد دوران بازداشت من منتشر شد كه برخود لازم ديدم به اين شبهات پاسخ دهم. من در طول سه ماه و چند روز بازداشت، با افراد مختلف از جمله حنيف مزروعی، شهرام رفيع زاده، اميد معماريان و جواد تميمی ‌بودم و به هيچ عنوان ادعای سلول انفرادي در مورد ما صدق نمی‌كند. در طول بازداشت، چيزی جز محبت و احترام و صفا و صمیمیت و حال دادن از سوی افرادی كه با ما مرتبط بودند، نديدم. همين جا لازم مي‌دانم از همه محبتهای اين افراد سپاسگزاری كنم و برايشان آرزوی توفيق و سربلندی از خداوند منان خواستار شوم.
در اين دوران به اشتباهات و انحرافات خود پی بردم و از كرده‌های خود، نادم هستم و خواهان جاری شدن رحمت اسلامی بر خود هستم. با اين اميد كه هرگز هيچ كس فريب فريب‌كاران را نخورد و اسير دست آنان نشود.
توماس آلوا ادیسون اعلام کرد: من دیگر اختراعی نخواهم کرد و تلاش می کنم از این به بعد در خدمت نظام و انقلاب باشم.

 

لینک : توماس آلوا ادیسون اقرار کرد

با تشکر از : دوم دام دات کام

نوشته شده در : دوشنبه 1385/01/28 - ساعت : 14:32 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |

نویسنده : سید مهدی شجاعی

 


سيدمهدي شجاعي
* اين داستان در سال 1356 نوشته شده است!

مرد از زن كه به شدت احساس زيبايي مي‌كرد، پرسيد:
ـ ببخشيد، شما «شارون استون» نيستين؟
زن با عشوه گفت: نه ... ولي.
و پيش از آن‌كه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر مي‌كردم. چون... زن حرفش را بريد، ولي همه مي‌گن خيلي شبيهشم. اينطور نيست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه مي‌‌كنن. به خاطر اين‌كه «شارون استون»، زن خوشگليه، ولي شما متأسفانه اصلا خوشگل نيستين. به همين دليل، من فكر كردم شما نبايد «شارون استون» باشين.
زن تازه فهميد كه رو دست خورده، با عصبانيت فرياد كشيد: بي‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
مرد آرام گفت: چرا. ولي اونها هيچ‌كدوم فكر نمي‌كنن كه شبيه «شارون استون» هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، كه چي؟
مرد گفت: چون شما فكر مي‌كردين كه شبيه «شارون استون» هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم.
زن دوباره عصبي شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

مرد همچنان با خونسردي توضيح داد: عرض كردم كه، والده من يه همچي تصوري راجع به خودش نداره، ولي چون شما يه همچي تصوري دارين...
زن فرياد كشيد: اصلا به تو چه كه من چه تصوري دارم.
و كيفش را براي هجوم به مرد بلند كرد.

مرد خود را عقب كشيد و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دست‌بردار نبود و سه، چهار نفري هم كه از سر كنجكاوي جمع شده بودند، ترجيح مي‌دادند دعوا ادامه پيدا كند.
يك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنين تا تكليف معلوم بشه.

ديگري گفت: از شما بعيده آقا! آدم به اين باشخصيتي! [و به كت و شلوار مرتب مرد اشاره كرد].
و سومي گفت: اين خانم جاي دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله مي‌گرفت، فرياد كشيد: هرچي از دهنت دربياد، مي‌گي و بعد هم مثل گاو سرتو مي‌اندازي پايين مي‌ري؟

يك نفر پرسيد: چي شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد مي‌دويد و سه، چهار نفر ديگر را هم به دنبال خود مي‌كشيد، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مرديكه كثافت.

*****

در كلانتري پيش از آن‌كه افسر نگهبان پرسشي بكند، زن گفت: جناب سروان! من از دست اين آقا شاكي‌ام. به من اهانت كرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهاي جوگندمي‌اش را مرتب مي‌كرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ايشون گفتم كه شما شبيه «شارون استون» نيستين. اگه اين حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.

افسر نگهبان هاج‌وواج به زن نگاه مي‌كرد.
زن، روسري‌اش را عقب‌تر برد، آن‌قدر كه دو رشته منحني مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگيرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ايشون چه مربوطه كه من شبيه كي هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ايشون شبيه كي هستن؟

مرد گفت: شما اكواين؟
افسر نگهبان گفت: اكو چيه؟
مرد گفت: منظورم آمپلي فايره كه صدا رو تكرار مي‌كنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.

مرد گفت: آخه من دارم تو همين جامعه زندگي مي‌كنم. چطور مي‌تونم نسبت به مسائل اطراف خودم بي‌تفاوت باشم. يه پيرزني رو ديروز ديدم كه فكر مي‌كرد، سوفيا لورنه. آن‌قدر طول كشيد تا من حاليش كنم كه اينطور نيست. آخرش هم فكر كنم نشد. ديروز اتفاقا كلانتري سيزده بوديم. پيش سروان منوچهري. به خاطر همچين شكايت مشابهي.

افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاري از جيبش درآورد و برگه‌هاي بلند پيش رويش را مرتب كرد: پس اين مزاحمت براي خانم‌ها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه‌رو بشم. گاهي وقت‌ها هم روزي دو بار.

البته فقط خانم‌ها نيستن. با خيلي از آقايون هم همين مشكل رو دارم. بعضي‌ها فكر مي‌كنن «مارلون براندو» هستن، بعضي‌ها فكر مي‌كنن «آرنولد» هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپيشه‌ها نيست...
زن آينه كوچكي از كيفش درآورد و با دستمال كاغذي، خرده ريمل‌هاي زير چشمش را پاك كرد و در حالي كه آينه را در كيفش مي‌گذاشت، گفت: يه مزاحم حرفه‌اي! خوب شد كه به دام افتادي.

افسر نگهبان گفت: البته با درايت نيروي انتظامي و تعقيب و مراقبت خستگي‌ناپذير بروبچه‌ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون مي‌دونيم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چايي نخورده فاميل شديم.

افسر نگهبان زهر متلك زن را نديده گرفت و فرياد زد: آشتياني! چايي بيار.
سربازي در را باز كرد و پاهايش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببين جناب سروان! من مزاحم حرفه‌اي نيستم. فراري هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكري داده‌ام، تاوانشم پرداخته‌ام، كلانتريش هم رفتم. به هيچ‌كس هم بدهكار نيستم.
افسر نگهبان به تلخي گفت: بقيه حرفها تو دادگاه.

و كاغذي پيش روي مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنويس.
مرد سريع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنويسين.
تا آشتياني در بزند و اجازه بگيرد، پايش را بكوبد و چاي‌ها را روي ميز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.

افسر نگهبان پس از مروري كوتاه به زن گفت: اين شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر نگهبان گفت: اگه ممكنه شماره موبايل رو هم بدين. شايد لازم بشه [ممكن است عده‌اي اشكال بگيرند كه در سال 1356 هنوز موبايل اختراع نشده بود. اشكال وارد است. اين بخش بعدا به داستان اضافه شده است].
زن خواست كاغذ را پس بگيرد كه افسر نگهبان، كاغذ كوچكي را به او داد و گفت: روي همين هم بنويسين كفايت مي‌كنه.

مرد گفت: منم لازمه شماره موبايل بدم؟
افسر نگهبان مكثي كرد و گفت: خب بدين، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبايل ندارم.

افسر نگهبان دندانهايش را به هم ساييد: پس چرا مي‌پرسي؟
مرد گفت: مي‌خواستم ببينم اشكالي نداره من موبايل ندارم؟ آخه از قوانين بي‌اطلاعم، اينه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالي نداره.
و به زن گفت: علت شكايت رو چي بنويسم؟

و به جاي زن، مرد جواب داد: بنويسين من به ايشون تهمت زده‌ام كه شبيه «شارون استون» نيستين.
و به زن گفت: اگه اهانت ديگه‌اي به شما كرده‌ام، بگين.
زن گفت: خب اين خودش يه جور مزاحمته ديگه.

مرد گفت: ولي شما به من گفتين: بي‌شرف، كثافت، گاو و حرف‌هاي ديگه كه حالا بعد من در شكايتم مطرح مي‌كنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصباني بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا بايد چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكميل شد، مي‌فرستمتون دادگاه. اونجا قاضي حكم مي‌ده.

مرد پرسيد: در مورد اين‌كه ايشون به «شارون استون» شباهت داره يا نداره قضاوت مي‌كنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضي هم واقعا دشواره‌ ها. اگه بخواد از نزديك بررسي كنه.
افسر نگهبان گفت: نخير، در مورد اهانت و ايجاد مزاحمت شما قضاوت مي‌كنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا ديگه وقت اداري تموم شده. شما امشب اينجا مي‌مونين تا فردا صبح راهي دادگاه بشين.

مرد به زن گفت: من حالا كه بيشتر دقت مي‌كنم، مي‌بينم در قضاوتم اشتباه كرده‌ام. شما خيلي هم بي‌شباهت به «شارون استون» نيستين.
زن گفت: واقعا مي‌گين؟!

مرد گفت: واقعا. اگه اين شباهت وجود نداشت، چرا من از ميون اين همه هنرپيشه، اسم «شارون استون» رو آوردم؟!
زن گفت: خيلي‌ها بهم مي‌گن. آرزو دارم يه بار با «شارون استون» روبه‌رو بشم، ببينم خودش چي ميگه.
مرد گفت: اون هم حتما به اين شباهت اعتراف مي‌كنه.

زن به افسر نگهبان گفت: من مي‌خوام شكايتمو پس بگيرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و اين حرفا رو ندارم. اين كاغذارو هم پاره كنين بريزين دور.

افسر نگهبان گفت: نمي‌شه. قانون وظيفه خودشو انجام مي‌ده.
زن با تعجب پرسيد: وقتي من از شكايتم صرف‌نظر كنم...؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكليف قانون چي مي‌شه؟!
مرد گفت: قانون كه شماره موبايل ايشون رو داره.

افسر نگهبان نشنيده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولي خودم يه جوري حلش مي‌كنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: يه سؤاليه كه از اول كه آمديم اينجا تو ذهنم موج مي‌زنه، مي‌شه بپرسم؟
افسرن نگهبان در حالي كه كاغذها را پاره مي‌‌كرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: مي‌خواستم بپرسم شما شبيه «شرلوك هلمز» نيستين؟!

 

 لینک: شبیه یک هنرپیشه خارجی

AlirezA24h
نوشته شده در : دوشنبه 1385/01/28 - ساعت : 13:32 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

پيام‌هايي براي آقاي جاسبي
«سفراي كشورهاي مسلمان مقيم تهران و تعدادي از رؤساي دانشگاه‌هاي كشورهاي اسلامي با ارسال پيام‌هاي جداگانه، فرا رسيدن سالروز ولادت پيامبر نور و رحمت را به رئيس اتحاديه دانشگاه‌هاي جهان اسلام، شادباش گفتند».

عبارت بالا، بخشي از خبري بود كه از سوي برخي خبرگزاري‌ها و عموما به نقل از «مركز اطلاع‌رساني دانشگاه آزاد اسلامي» چند روز قبل مخابره شده بود. اگر شما از آن دسته آدم‌هايي هستند كه با خواندن اين خبر، پقّي زده‌ايد زير خنده و تحت تأثير برخي از بدخواهان جناب دكتر جاسبي و دانشگاهِ ايشان، از خودتان پرسيده‌ايد كه آخر آقاي جاسبي توي اين مملكت چه‌كاره است كه سفراي كشورهاي مسلمان براي ايشان پيام تبريك بفرستند، بدانيد كه سخت در اشتباهيد و تازه اينها كه چيزي نيست، بسياري از آدم‌هاي مهم‌تر هم مرتب براي آقاي جاسبي پيام مي‌فرستند. بعضي از اين پيام‌ها را بخوانيد (كليه حقوق براي «بازتاب» و دانشگاه آزاد محفوظ است!)

ـ عالي‌جناب جاسبي، با تبريكِ فراوان و اداي احترامات فائقه، به اطلاع مي‌رساند، قرار قبلي همچنان پابرجاست. مايكروسافت را مي‌دهم، بيست ميليارد هم رويش، دانشگاه آزاد را مي‌گيرم.

«ارادتمند هميشگي بيل گيتس»                 

ـ‌ آقاي جاسبي لذيذ! بچه‌هاي دانشگاهِ واحد آدمخواران جزيره شماره 262 پوليزي همه كادر هيأت علمي اهدايي را خورده‌‌اند. لطفا باز هم بفرستيد. خصوصا بچه‌هاي دوره كارشناسي ارشد خيلي بي‌تابي مي‌كنند!

«رئيس قبيله و دانشگاه جزيره، گولومبان گالاگالا»        

ـ‌ آقاي دكتر جاسبي عزيز، با اداي احترام از طرف خودم و همه اعضاي هيأت مديره، خواهشمندم مقداري از وجوهِ دانشگاهِ تابع خود را به بانك ديگري منتقل كنيد. ديروز يكي از شعبِ ما به خاطر تراكم اسكناس‌ها، منفجر شد!

«رئيس هيأت مديره بانك دانكي‌ماني سوئيس»          

ـ عبدالله جان، مدارك دكتراي ارسالي رسيد. خيلي متشكريم. البته از مال خودم زياد خوشم نيامد. لطفا يكي با حاشيه آبي بفرست. همسر هفتم‌ام هم دكتراي هوا و فضاي بيوتكنيك مي‌خواهد.

قربانت                            
«شيخ عبدالمالك بن‌ضلال‌‌المختوم آل‌فتيان»
         

پي‌نوشت: راستي، بهتر نيست يك شعبه اينجا بزني كه خودمان هم مداركش را چاپ كنيم؟ اينطوري كمتر به زحمت مي‌افتي؟ شماره حساب بفرست، يا حبيبي!

ـ سر عبدالله جاسبي! با تبريك به خاطر سالروز تولد جنابعالي، بدينوسيله، به شما كه از معدود ادامه‌دهندگان راهِ سلطنتِ مادام‌العمر در ممالك محروسه خود به نام دانشگاه آزاد مي‌باشيد، به پاس خدمات بي‌شائبه‌تان در تداوم حكومت‌هاي پادشاهي، عنوان «شواليه» اهدا مي‌شود. پذيرا باشيد.

«اعلي حضرت پادشاه سيارك 28 آ»               

ولنجك ... نبود؟ بريم
شركت واحد اتوبوسراني تهران، به سرعت برق و باد، در حال خدمات‌دهي به همشهريان محترم است. البته بيشتر اين خدمات به صورت «بالقوه» هستند؛ يعني هنوز به مرحله عمل درنيامده و به حد طرح و پيشنهاد هستند، از جمله گويا قرار است شركت واحد، تعدادي راننده زن براي خودروهاي ون و ميني‌بوس استخدام كند و پس از آموزش‌هاي لازم به راننده‌هاي محترمه، خودروهايي را با رانندگي اين خانم‌ها به حمل بانوان اختصاص دهد.

البته همان‌گونه كه مي‌دانيم تا يك گوساله در بروكراسي اداري ما گاو شود، دلِ مردم و شهروندان صبور هم بايد آب شود، ولي پرسش اينجاست كه اين طرح به فرض عملي شدن، ‌چه فايده‌اي خواهد داشت؟

مدير روابط عمومي شركت واحد در اين‌باره گفته است: «بايد ببينيم زنان جرأت و جسارت چنين كاري را دارند؟» كه معلوم نيست منظورش جرأت و جسارت زنان در رانندگي است يا جرأت و جسارت زنان در سوار شدن به خودروي نيمه‌سنگيني كه راننده‌اش زن است!

مديرعامل شركت واحد اما گفته است: «اين طرح براي ايجاد احساس امنيت در خانم‌ها مطرح شده». انگار كه احساس امنيت در خانم‌ها صرفا با جنسيت راننده ـ آن هم راننده وسيله عمومي و پرمسافري مثل ميني‌بوس! ـ تعيين مي‌شود و اگر خودروهاي عمومي مخصوص محل بانوان را يك نفر مرد هدايت كند، احساس امنيت در خانم‌ها مخدوش مي‌شود!

شعارهاي دفاع از حقوق زنان به جاي خود، ولي انصافا هيچ‌كدام از پرسنل شركت واحد، جرأت دارند، سوار ميني‌بوسي شوند كه يك خانم، راننده آن است و بروند ولنجك؟ (در هنگام جواب دادن مواظب باشند دماغتان دراز نشود. اتفاق است ديگر!)

روز تاريخي اصلاح‌طلبان
روز 23 فروردين سال 86، روزي مهم براي احزاب اصلاح‌طلبِ ايراني بود. البته در اين روز هم مثل بقيه روزهاي چند سال گذشته، تحرك چنداني از سوي احزاب اصلاح‌طلب مشاهده نشد، و «اين‌طور كه باد مي‌آيد و شاخه مي‌جنبد»، مشاهده هم نخواهد شد، ولي به هر حال اين روز، روزِ مهمي بود. هميشه كه قرار نيست يك كاري انجام بشود تا يك روز اهميت پيدا كند، آن هم در حوزه سياست و شاخه اصلاح‌طلبي كه به عقيده بعضي‌ها رشته تخصصي‌‌اش «حرف» است و بس!

در اين روز، روزنامه «شرق» مصاحبه‌اي با رسول منتجب‌نيا منتشر كرده بود، با تيتر كردن اين عبارت از او: «سران افراطي اصلاحات قدرت تحليل نداشتند».
و روزنامه «اعتماد ملي» هم در همين روز، گفت‌وگويي با ابراهيم اصغرزاده را چاپ كرده بود با اين تيتر از قول او: «جنس دوم خرداد و سوم تير، يكي بود».
هرچند ممکن است عده‌اي تقصير را به گردن رقباي اصلاح‌طلبان بيندازند، اما يادمان باشد كه در بيابان اصلاحات، لنگِ كفشِ منتجب‌نيا و اصغرزاده هم نعمتي است!

شيران نرِ ايرانيِ معرّب‌شده!
«سعيد بوعقبه»، نويسنده الجزايري در مقاله‌اي در روزنامه «الشرق»، خواستار آن شده كه «نژاد مردان عربي با شيران نر ايراني اصلاح شود». البته بعيد به نظر مي‌رسد با تلاش و مجاهدت‌هاي شكارچيان محترم و سازمان‌هايي مثل محيط زيست و جنگل‌ها و مراتع، ديگر از جانوري به نام «شير ايراني» نشاني مانده باشد. ولي به فرض وجود شير ايراني و اصلاحِ نژاد برخي از رجال عربي، مشكلي از كار اين عزيزان حل بشود!
اتفاقا در كتب تاريخي آمده است كه صدها سال پيش هم به دستور يك خليفه بغدادنشين، همين كار را كردند، ولي حاصل يك نوع شيرِ بي يال و دم و دندان شد كه هلاكوخان، لاي نمد پيچيدش و برد تا تاكسي‌درمي‌اش كنند. گويا، شاعر هم از زبان همان شير گفته:
ما همه شيران ولي شير علم...حمله‌مان از باد باشد دم به بدم!

من چون در جريان اين مطلب از طرف رئيس شوراي سياستگذاري «بازتاب» (همان آقاي اميرعلي اميري كه قلبي از طلا دارد!) به صورت مؤكد سفارش شده‌ام تا در اين‌باره «چيز بي‌ادبي» ننويسم، ادامه مطلب را «كه خيلي هم شيرين بود!) نمي‌نويسم. فقط عين ترجمه جمله‌اي از نويسنده عرب را به نقل از يك خبر «بازتاب» مي‌نويسم: «ما نيازمند تلقيح توسط نرهاي ايراني هستيم تا بلكه و شايد مادرهاي عرب، مرد به دنيا بياورند».
حالا هي ما مي‌خواهيم مؤدب باشيم ها!

چشم و هم‌چشمي‌هاي هوايي
تا پيش از اين، بين سياستمدارهاي ما رقابت و چشم و همچشمي بود، اما حالا گويا بين هواپيماهاي ما هم اين مسئله پيش آمده و به گزارش خبرگزاري‌ها هواپيماي حامل آقاي حداد عادل و هيأت همراه كه عازم تركيه بود، به علت نقص فني به فرودگاه برگشت و سفر با چند ساعت تأخير انجام شد، كه البته معلوم شد، مشكل خاصي نبوده و فقط يكي از تايرهاي هواپيما تركيده بوده است!

چند روز بعد هم، هواپيمايي كه قرار بود آقاي هاشمي رفسنجاني را به سوريه ببرد، بازي درآورد و سفر ايشان هم به علت نقص فني با چند ساعت تأخير انجام شد.
مملكتي را ديده‌ايد كه اين‌قدر بين مردم و مسئولانش برابري باشد و پرواز همه با تأخيرِ يكسان انجام شود.

دست‌انداز
واقعا برو بچه‌هاي حزب اعتماد ملي فكر مي‌كنند، مدركي به نام «فوق دكتري» وجود خارجي دارد؟! حالا اين به كنار، دست كم آقاي كروبي ـ صاحب اين حزب ـ كه روحاني است، نبايد بداند كه در حوزه، سطوح مختلف علمي هست؟!
جديدا كه مدرك هم مي‌دهند... .

 

لینک : چشم و هم چشمی های هوایی

Baztab

نوشته شده در : دوشنبه 1385/01/28 - ساعت : 1:9 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نوشته شده در : یکشنبه 1385/01/27 - ساعت : 16:22 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

ائتلاف با بعثي‌ها
از آنجايي كه از قديم و نديم، هميشه «آب راه خودش را پيدا مي‌كند»، سرانجام دو حزب مؤتلفه اسلامي از ايران و حزب عربي ـ سوسياليستي بعث از سوريه به هم رسيدند و توافقنامه همكاري امضا كردند. حالا اين‌كه يك حزبِ برآمده از بازار سنتي ايران چه تفاهم و توافقي مي‌تواند با يك حزب چپِ سوسياليستيِ عربي داشته باشد، سؤال بي‌ربطي است كه فقط مي‌تواند از طرف افرادي مطرح شود كه اوجِ بي‌ربطيِ كارها در اين سوي خاورميانه را خوب درك نكرده باشند!

احتمالا از اين به بعد، حزب بعث سوريه، حتي‌الامكان نظامي‌گري را رها مي‌كند و مي‌افتد در كار واردات اجناس چيني و كره‌اي و تايواني و فرانسوي و آلماني و غيره و هر كدام از ژنرال‌هاي بعثي سوري هم، لباسِ نظامي‌شان را درمي‌آورند و كت و شلوار خاكستري راه‌راه با پيراهن يقه سه‌سانتي مي‌پوشند. ته‌ريش خواهند گذاشت و تسبيح شامقصود مي‌گردانند و جلسه‌هايشان از «صبح زود در مقر ستاد» منتقل مي‌شود به «مجلس شب جمعه حاجي»!
سلاحِ حضرات هم دگرديسي خواهد داشت و به زودي خواهند فهميد كه در دست داشتن در بازار مرغ و تخم‌مرغ و لاستيك و تلويزيون رنگي، خيلي مؤثرتر است از به كف داشتن كلت و تيربار و ضدهوايي!

اما مطمئن باشيد، برادران مؤتلفه‌اي، هرگز تحت تأثير برادران بعثي قرار نخواهند گرفت و يك ثانيه هم سنگر بازار را رها نخواهند كرد. نهايت تعامل در اين تغيير و تغير، شايد اين باشد كه سلاح‌هاي دست دوم ژنرال‌هاي بعثي را به «فيِ بازار» بردارند!

هم‌آهنگي اصلاحات
سيدمحمد خاتمي، رئيس‌جمهور سابق ايران گفت: بايد به فكر ايجاد تشكيلاتي هماهنگ‌كننده براي اصلاحات بود.
به فرضِ قريب به محال، پيدا شدن افرادي كه دلسوز اصلاحات باشند و به فرضِ بعيد اين‌كه چنان افرادي، حس و حال كار كردن داشته باشند و به فرض چند فرضيه نامحتمل ديگر... ساختار و چارت چنين تشكيلاتي، بسيار متنوع و متكثر پيش‌بيني مي‌شود. اجتمالا (به علت ضيق جا!) سه نهاد از اين تشكيلات معرفي مي‌شود:

1ـ دفتر تبيين ماهيت
از آنجا كه براي هماهنگ كردن چند «چيز»، نخست بايد آن چيزها ماهيتي متعين و وجودي مشخص داشته باشند، حتما بايد نهادي باشد تا ماهيت گروه‌هاي اصلاح‌طلب را مشخص كند. از جمله وظايف اين دفتر، اين خواهد بود كه مشخص كند، بالاخره «خط امامي»هاي سابق، مخالف آمريكا هستند يا موافق؟ مشاركتي‌ها با اصل جمهوري اسلامي موافقند يا نه؟ و اين‌كه چيزي به نام «دفتر تحكيم» در زمانِ حال، وجود خارجي دارد يا خير؟ و از همه اينها مهمتر آن‌كه تعيين كند، آيا مرزي بين اصلاح‌طلبي و براندازي وجود دارد يا نه...

تبصره: از آنجايي كه هميشه از لحاظ فلسفي، وجود بر ماهيت تقدم داشته و دارد، احتمالا در دفتر «تعيين ماهيت»، يك گروه ويژه مقدماتي براي «تعيين وجود» تشكيل مي‌شود و پس از آن‌كه اين گروه، وجودِ يك گروه اصلاح‌طلب را تعيين كرد، ماهيت آن تبيين مي‌شود؛ مثل مسئله تحكيم وحدت كه ذكرش رفت.

2ـ كميته تأليف قلوب
متأسفانه، طيف گروه‌هاي منتسب به اصلاح‌طلب در ايران، خيلي وسيع (گَل و گشاد سابق!) است و به همين خاطر، گروه‌ها و افرادي در جبهه اصلاح‌طلبان يافت مي‌شوند كه مثل آب خوردن، حاضرند از بُغضِ يك گروهِ اصلاح‌طلب، به دامان جناح مقابل پناه ببرند. كار مهم اين كميته، آن است كه شرايطي را به وجود آورند تا گروه‌هاي اصلاح‌طلب، سايه همديگر را با تير بزنند. مثلا در مورد رابطه گرم و صميمي مجمع روحانيون مبارز و نهضت آزادي كه هر چند وقت يك بار تا حد دوئل محتشمي‌پور و ابراهيم يزدي پيش مي‌رود، اين كميته بايد چاره‌اي بينديشد و البته از آنجا كه جمع اضداد از لحاظ منطقي محال است، تنها چاره باقي‌مانده، حذف يك يا هر دو طرف مخاصم است. از طرف ديگر، چون همه گروه‌هاي اصلاح‌طلب، حداقل يك دشمن در درون جبهه اصلاحات دارند، در نتيجه، احتمال حذف تمام گروه‌ها مي‌رود. آن‌وقت، تنها چيزي كه از جبهه اصلاحات باقي خواهد ماند، همين «كميته تأليف قلوب» است كه مي‌تواند در امر دوست‌يابي و تسهيل در امر ازدواج، به جوان‌ها كمك كند. در اين صورت، جبهه اصلاحات به مفيدترين دوره عمر خود خواهد رسيد.

3ـ گروه سرود و آهنگ‌هاي اصلاحي
از آنجايي كه درون جبهه اصلاجات هر گروه، هر شخصي ساز خودش را مي‌زند و ضمنا طرفداران اصلاحات نمي‌دانند به كدام ساز تئوريسين‌هاي اصلاحات برقصند (دفاع از قانون اساسي؟ خروج از حاكميت؟ رفراندوم؟ دفاع از تماميت ارضي و ملي؟ دعوت از آمريكا براي حمله؟ پروتستانيسم؟ يا كه چي؟) حتما بايد براي هماهنگي، يك گروه سرود و آهنگ‌هاي اصلاحي تشكيل شود و اين گروه بايد توانايي نواختن طيف متنوع و نا‌همگوني از موسيقي را اعم از سرودهاي انقلابي عربي (براي مجمع روحانيون) تا دي‌جي آرش (براي كارگزاران) و از آهنگ‌هاي گل‌نراقي (براي نهضت آزادي) تا ترانه‌هاي حسين زمان (براي مشاركت) و از ترانه‌‌هاي فولكور لُري (براي اعتماد ملي) تا مارش نظامي (براي سازمان مجاهدين) داشته باشد.

ضمن اين‌كه بنا به راهنمايي معمارِ حجّارِ اصلاحات، تمام سازهاي اين اركستر، بايد دايم خود را با سازگردان كلفتي به نام «ابوآ» (كه تا پيش از اين از طرف آقاي حجاريان «نماد دولت» ناميده مي‌شد) هماهنگ كنند.

برو آبجي، بگذار باد بيايد
در آخرين روزهاي سال 84، سومين دوره دانش‌آموختگان پليس زن، به جرگه نظاميان پيوستند و كار خود را در نيروي انتظاميِ جمهوري اسلامي ايران آغاز كردند. روز بعد از مراسم، عكسِ صفحه اول يا آخر بسياري از روزنامه‌ها، چهره افسران و درجه‌داران زنِ ايراني را نشان مي‌داد كه با اسلحه يا شمشير، در حال مانور يا رژه بودند. خواهرانِ «جناب سروانِ» ما در آن تصاوير سعي كرده بودند تا جايي كه مي‌توانند اخم كنند، تا صلابت پليسي‌‌شان به مهرباني و حساسيت زنانه‌شان غلبه پيدا كند، ولي ما كه گول نمي‌خوريم! به هر حال آنچه مسلم است اين كه از اين به بعد، رسيدگي به «برخي جرايم خاص» در ارتباط با زنان و خانواده به عهده پليس زن گذاشته خواهد شد.

«به: فرماندهي محترم پاسگاه فلان
از: ستوان يكم، عاطفه حساس‌زاده افسر كشيك
موضوع: گزارش همسرآزاري
با سلام
احتراما به استحضار آن مقام محترم مي‌رساند، اينجانب ستوان يكم، عاطفه حساس‌پور در مورخه... در هنگام كشيك با يك مورد تماس، مبني بر همسرآزاري روبه‌رو شده، پس از طي مراحل قانوني، شخصا به محل اعزام و در آنجا با يك مردِ بي‌نزاكت كه لباسِ كثيفي بر تن داشت و ناخن‌هاي وي بسيار بلند بود، به نام اصغر رَجُلي روبه‌رو شدم.
همسرِ گريانِ وي اظهار مي‌داشت كه بعد از اعتراضش درباره انتشار بوي سيرِ از دهان متهم، وي بناي پرخاشگري را گذاشته و سرانجام قبل از شروع ضرب و شتم، همسرِ اصغر رجلي با پليس تماس مي‌گيرد. در اين هنگام از متهم خواسته شد تا در معيت به پاسگاه كلانتري مراجعه نمايد تا ضمن تشكيل پرونده، ادعاي بوي سير مورد تحقيقات و بازجويي‌هاي فني قرار گيرد كه متأسفانه نامبرده ضمن تمسخر اظهار داشت: «برو آبجي، بگذار باد بيايد».

در اين هنگام و به دليل استنكاف متهم از مراجعه به كلانتري، آلت جرم قهرا از وي اخذ و جهت تحقيقات تكميلي ضميمه شد. فك تحتاني و چانه نامبرده به همراه چهار دندان و نيمي از زبان، در ضميمه پرونده به جهت ادامه مراحل قانوني تقديم مي‌شود.

ستوان يكم عاطفه حساس‌پور
رئيس بخش مبارزه با همسرآزاري و بي‌نزاكتي»

نماينده‌ها و موبايل‌ها
بالاخره دليل رفتارهاي عجيب و غريب برخي از نمايندگان مجلس مشخص شد.
رسول صديقي و اميدوار رضايي، دو تن از نمايندگان مجلس هفتم نسبت به نصب دستگاه‌هاي مختل‌كننده تلفن همراه در مجلس اعتراض كردند و نسبت به عوارض آنها هشدار دادند. رضايي حتي گفت: «بخشي از تنش‌هاي نمايندگان در صحن علني مجلس، مي‌تواند ناشي از فعاليت دستگاه‌هاي مختل‌كننده امواج تلفن همراه باشد».
با اين حساب، مشخص مي‌شود كه تلفن همراه، تأثير عمده‌اي بر روحيات و خلقيات نمايندگان محترم دارد و شايد از اين به بعد، بتوان برخي از نمايندگان را تفسير موبايلي كرد:

الف: عده‌اي از نماينده‌ها در جاهايي قرار مي‌گيرند كه خوب آنتن نمي‌دهد و در نتيجه بيشتر آنان در دسترس نيستند.
ب: برخي از نماينده‌ها «نويز» دارند و در نتيجه، گفت‌وگو با آنان مفهوم نيست.
ج: بعضي نماينده‌ها «دايورت» هستند و براي ارتباط با آنان هميشه بايد با شخص يا اشخاص ديگري مرتبط بود.
د: بعضي از نماينده‌ها روي «ويبره» هستند: هيچ‌وقت صدايشان درنمي‌آيد، اما بعضي وقت‌ها اگر دقت شود، ديده مي‌شود كه دارند به خودشان مي‌لرزند!
ه: بسياري از نماينده‌‌ها آن‌قدر «مشغول (busy)» هستند كه يا جواب نمي‌دهند و يا آن‌قدر مُراجع را در حالت «انتظار» نگه مي‌دارند كه ارتباط، خود به خود قطع شود.
و: براي ارتباط با بعضي از نماينده‌هاي «مردم»، بايد قبلش حتما يك پيام كوتاه خصوصي فرستاده شود.
ي: بعضي از نماينده‌ها، «بلوتوث» دارند و كافي است، يك نفر چند دقيقه در ميدان دسترسي آنان قرار بگيرد تا تمام اطلاعات مجلس و كميسيون‌ها را دربست به دست بياورد!

اهميت تهران بودن
وقايع جديد در دانشگاه «سوربن» فرانسه، نشان مي‌دهد كه دانشگاه تهران خودمان به مراتب از دانشگاه چند صد ساله سوربن مهم‌تر است. سرانجام اعتراضات دانشجويان دانشگاه سوربن نسبت به قانون كار جديد فرانسه، به دخالت پليس و درگيري شديد بين آنان منجر شد تا جايي كه پليس به داخل دانشگاه يورش برد و بيش از ششصد دانشجوي معترض را از دانشگاه بيرون ريخت. ده‌ها نفر دستگير شدند و گفته مي‌شود، چند دانشجو هم ناپديد هستند.

هرچند اين واقعه مهم در پايتخت يكي از مهم‌ترين كشورهاي اروپايي، بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي جهان يافت، ولي به اندازه يك‌دهم تحركات صنفي دانشجويي خودمان اهميت نيافت. مثلا چند سال پيش كه عده‌اي از دانشجويان دانشگاه تهران نسبت به پذيرش دانشجوي پولي در دانشگاه اعتراض و تحصن كرده بودند و در حالي كه در شديدترين حالت هم پليس وارد دانشگاه نشد، موضوع از اولين ساعت، چنان در رسانه‌هاي بين‌المللي انعكاس پيدا كرد كه انگار يك انقلاب تمام‌عيار در ايران در حال وقوع است.

از اينجا مي‌فهميم كه دانشجويان فرانسوي، صرفا دانشجو هستند و اعتراضاتشان صنفي و مدني. اما لابد دانشجويان ايراني ليدر و تئوريسين و سمپات و چريك هستند و هرگونه اعتراض آنان، بنيادي و انقلابي است! بي‌خود نيست كه مغزها از اين معركه فرار مي‌كنند!

فقط در مورد عراق!
بنا به درخواستِ رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، عبدالعزيز حكيم، مقرر شد كه «به خاطر مصلحت كشور و ملت عراق، ايران و آمريكا مذاكره كنند». طرفين ايراني و آمريكايي، ضمن استقبال از اين پيشنهاد، آن‌قدر تأكيد كرده‌اند كه «مذاكرات صرفا در مورد عراق» خواهد بود كه آدم به شك مي‌افتد. به حدس من؛ مذاكره‌اي كه زياده از حد قرار است «درباره عراق» باشد، ممكن است اين‌طوري بشود:

طرف آمريكايي: سلام، ما صرفا در مورد عراق صحبت مي‌كنيم.
طرف ايراني: عليك، قطعا ما آمده‌ايم كه صرفا در مورد عراق صحبت كنيم.

طرف آمريكايي: عراق مرز گسترده‌اي با استان خوزستان ايران دارد، شنيده‌ايم اوضاع آنجا ناآرام است!
طرف ايراني: اتفاقا كربلا در عراق قرار دارد كه راه قدس هم از كربلا مي‌گذرد و همان‌طور كه خبر داريد، قدس در فلسطين اشغالي قرار دارد!

طرف آمريكايي: متأسفانه در فلسطين، حماس به قدرت رسيده است كه با همسايه شرقي عراق روابط خوبي دارد. چقدر خوب بود كه آنان از كارهاي خشن و مبارزه مسلحانه دست برمي‌داشتند.
طرف ايراني: بله... اما آنان رفتار خوبي را از شما و اروپايي‌ها نديده‌اند. اروپايي‌ها هم كه كمك‌هاي مالي را به دولت خودگردان قطع كرده‌اند.

طرف آمريكايي: حالا كه حرف اروپايي‌ها پيش آمد، اجازه دهيد بپرسم، مشكل همسايه شرقي عراق با آنها چه شد؟
طرف ايراني: كدام مشكل؟

طرف آمريكايي: تأسيسات هسته‌اي و آن ماجراها... .
طرف ايراني: ولي قرار بود كه صرفا در مورد مشكلات عراق گفت‌وگو شود؟

طرف آمريكايي: ما هم داريم همين كار را مي‌كنيم و در مورد مسائل اتمي در همسايگي عراق حرف مي‌زنيم.
طرف ايراني: ما مي‌خواهيم نيروگاه برق هسته‌اي تأسيس كنيم و اگر اين كار را بكنيم، مي‌توانيم كلي برق به عراق صادر كنيم و همان‌طور كه مي‌دانيد، مشكل بي‌برقي، مردم مظلوم و مسلمان عراق را خيلي اذيت مي‌كند.

طرف آمريكايي: اتفاقا ملت عراق از وجود مشكلات و ناامني فراوان براي نيروهاي خدوم و دلسوز آمريكايي كه در عراق مستقر هستند، خيلي ناراحتند. به ويژه كه اين طفلكي‌ها دور از خانه و وطن خودشان هستند، اما متأسفانه، عراق ناامن است و اينها بايد حالا حالاها بمانند.
طرف ايراني: بسياري از ناامني‌هاي عراق به مشكل بي‌برقي و تاريكي معابر برمي‌گردد كه البته با راه‌اندازي نيروگاه اتمي همسايه شرقي عراق و تأمين برق ملت عراق، مشكل ناامني هم حل خواهد شد.

طرف آمريكايي: آهان
طرف ايراني: اوهوم
.....
.....

دست‌انداز
آرش برايمان لينك مطلبي از روزنامه جمهوري ارسال كرده، به همراه عكس‌هاي مربوطه. حتما اين مصاحبه كوتاه، ولي خواندني و مهم را كه شامل سؤالاتي حياتي از خاخام‌هاي يهودي مثل «چند تا بچه داريد، نوه، نتيجه داريد؟»... است، بخوانيد.

فكرش را بكنيد، بچه‌هاي «جمهوري اسلامي» چقدر ناقلا بوده‌اند كه توانسته‌اند از يك خاخام يهودي براي تبليغ مجله‌شان استفاده كنند. آن هم مفت و مجاني! (يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گفت: آن كه از فلان بهمان كند شاه بيسار است!)

لینک: برو آبجي، بگذار باد بيايد

Baztab

نوشته شده در : یکشنبه 1385/01/27 - ساعت : 1:1 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

ماه عسل مؤتلفه و مشاركت
ما هم مثل خيلي‌هاي ديگر، تحت تأثيرِ خط و نشان كشيدن‌ها و دعوا مرافعه‌هاي كهنه اعضاي دو حزب مؤتلفه و مشاركت، فكر مي‌كرديم كه اگر اين دو گروه، روزي همديگر را از نزديك ببينند سر و كله و چشم و گوش سالمي براي هم باقي نخواهند گذاشت! برخي اتهام‌ها، مثل رانت‌خواري، دين‌فروشي، وطن‌فروشي، ارتجاع، مردم‌فريبي، لامذهبي، سوءاستفاده از احساسات مذهبي و... تا همين چند روز پيش، مثل نقل و نبات از طرف تريبون‌هاي اين دو حزب نثار هم مي‌شد و تازه اينها غير از مچ‌گيري‌ها و افشاگري‌هايِ موردي و شخصي بود كه گاه و بي‌گاه آبرو و شخصيت اعضا و نزديكان يكي از اين احزاب را از طرف حزب ديگر نشانه مي‌رفت و طرف را به خاك سياه مي‌نشاند.

خوشبختانه نشستِ دوستانه اخير اعضاي مركزي احزاب مؤتلفه و مشاركت كه به «تشكيل كميته مشترك مؤتلفه ـ مشاركت» هم انجاميد، نشان مي‌دهد. ماجرا آنقدرها هم كه گمان مي‌شد، جدي نبوده است و اين دو حزبِ «خودي» به قول قديمي‌ها «اگر گوشت هم را بخورند، استخوان همديگر را دور نمي‌اندازند».

متأسفانه بعضي از جريان‌هايي كه تابِ تحمل همزيستي مسالمت‌آميز اين دو نوگل باغ آشنايي را ندارند، از همان ساعات آغازين انتشار اخبار اين نشست، شروع به نق زدن كرده‌اند و حتي يكي هم كه طبع شعر داشته گفته: «خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد»!
اما از آنجا كه متأسفانه، محتواي گفت‌وگوها محرمانه بوده است، در اين برهه تاريخي، سايت وزين «بازتاب» براي عمل به وظايف خطير ملي و فراملي خود و در جهت تنوير افكار عمومي و بي‌اثر كردن شايعات و ياوه‌گويي‌هاي احتمالي، به انتشار بخشي از گفت‌وگوهاي اين نشست اقدام مي‌كند.

يكي از اعضاي مؤتلفه: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. ضمن تشكر از دعوت برادران مشاركتي، از طرف خود و برادران مؤتلفه‌اي اعلام مي‌كنم كه ما شما را ضد ولايت فقيه، جبون، تماميت‌خواه، غرب‌زده، طرفدار ليبراليسم و كلا از نظر سياسي و اعتقادي مسئله‌دار مي‌دانيم.

يكي از اعضاي مشاركت‌: با سلام، من هم مي‌خواستم از طرف همقطارانم از حزب مشاركت، ضمن خوشامد گويي اعلام كنم كه ما هم شما را مخالف جمهوريتِ نظام، تندرو، پشتيبان گروه‌هاي فشار، طرفدار قرائت فاشيستي از دين و به طور كل مرتجع و انحصارطلب مي‌شناسيم.

يكي ديگر از اعضاي مؤتلفه: الحمدلله، حالا كه با هم اتفاق‌نظر داريم، فكر مي‌كنم كه بتوانيم مسائل جزئي و كوچك‌تر را حل كنيم.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: درست مي‌فرماييد، مثل همين اختلاف نظرهاي جزئي در اتاق بازرگاني.

يكي ديگر از اعضاي مؤتلفه: احسنت، بارك‌الله... و همين‌طور مي‌توانيم از تجربيات هم براي محكم كردن بنيان‌هاي ساختمان عظيمِ حكومت اسلامي استفاده كنيم. راستي شنيده‌ايم شما در زمينه ساختمان و برج‌سازي تجربيات ارزشمندي داريد!

يكي ديگرتر از اعضاي مشاركت: ما با تمام توان در خدمت شما و شهروندان جمهوري اسلامي هستيم. واقعا وسعت ديدِ شما تحسين‌برانگيز است. به نظر مي رسد كه با همكاري ما و شما مي‌توانيم، طرحي نو دراندازيم.

يكي از اعضاي مؤتلفه: راستي، گفتيد «نو»، ياد سازمان گسترش صنايع و نوسازي افتادم. خوشحال مي‌شويم از تجربيات ارزشمند شما در زمينه صنايع استفاده كنيم.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: شكسته‌نفسي مي‌فرماييد حاج‌آقا! تجربيات ما در برابر تجربيات ارزشمند شما در بازارِ فرش و حبوبات و گوشت و شكر و خشكبار و شيشه و لاستيك و چه و چه كه چيزي نيست.

يكي ديگرتر از اعضاي مؤتلفه: اي برادر...! دنيا ديگر عوض شده، قدرت، اين روزها بيشتر از پول و مال و حجره، وابسته است به ارتباطات و روزنامه و ماهواره و موبايل و اينترنت و اين چيزها. در اين جور چيزها هم كه ماشاءالله شما استاد هستيد.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: حاج‌آقا لطف دارند، ولي تجربه و مهارت مديريتي، وقتي پست و پول نباشد به چه درد مي‌خورد؟ مثلا همين دوست جهانگرد ما را از شوراي عالي اطلاع‌رساني انداختند بيرون، حالا مانده‌ايم باهاش چكار كنيم.

يكي ديگرتر از اعضاي مؤتلفه: حالا بگوييد بيايد دم حجره، من يك كاري برايش مي‌كنم.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: مشكل فقط اين يكي نيست، اكثر بروبچه‌ها همين اوضاع را دارند. حيف است از اين همه كارداني و مهارت‌هاي مديريتي كه دارند تلف مي‌شوند. بايد يك كار اساسي كرد.

يكي از اعضاي مؤتلفه [بعد از مشورت زيرگوشي با دوستان مؤتلفه‌اي]: اكثر برادرها معتقدند كه سن‌وسال ما رفته بالا و خيلي خوب است كه عزيزان جوان‌تري كه بنيه بيشتري دارند، بيايند كمك ما، به خصوص شما كه چم و خم كارها را هم بلد هستيد، ماشاءالله.

يكي از اعضاي مشاركت: متشكريم و اطمينان مي‌دهم به شما كه خيرش را مي‌بينيد، فكر مي‌كنيم براي هماهنگي بيشتر، بد نباشد يك كميته مشترك هم تشكيل دهيم.

يكي ديگر از اعضاي مؤتلفه: بدهيم آقا... ما حاضريم سر و جانمان را هم براي حكومت اسلامي بدهيم، اينها كه چيزي نيست؛ مرگ بر ضد ولايت فقيه.

يكي ديگرتر از اعضاي مشاركت: عاليه... زنده باد جمهوري اسلامي، زنده باد مخالف من!

روبوكاپ‌هاي وطني
از هجدهم تا بيستم فروردين سال 85، مسابقه روبوكاپ ايران در سالن مبناي نمايشگاه بين‌المللي تهران، برگزار شد.

به گزارش خبرنگار اعزامي «دوربرگردان»، آدم‌آهني‌هاي متعددي در اين نمايشگاه به دست تواناي مخترعان ايراني ارائه شده بودند كه برخي از آنها داراي ويژگي‌هاي منحصر به فردي بودند.

بنا بر اين گزارش، تعدادي از روبات‌هاي حاضر در نمايشگاه، بنا بر موازين ملي طراحي و ساخته شده بودند كه مقرر شد با سرمايه‌گذاري دولت به توليد انبوه برسند. برخي از اين روبات‌ها به شرح زير هستند.

1ـ روباتِ آسيب‌پذير: اين روبات بسيار كم‌مصرف و پركار و از ويژگي‌هاي مفيد آن، قناعت و خشنودي مداوم است. در برابر شوك‌‌هاي قوي، پايداري از خود نشان مي‌دهد و تا آخرين ساعت عمرِ خود، كارآيي دارد. وزنِ كم و استحكامِ مناسب از ديگر ويژگي‌هاي اين روبات است.

2ـ روبات سيريش: جديدترين نوع روبات كه قدرت چسبندگي آن به ميز و صندلي‌هاي بزرگ اعجاب‌آور است. اين نوع روبات صرفا به صورت سفارشي و براي سفارش‌دهندگان دولتي ساخته خواهد شد و تيراژ آن كمتر از انواع قبلي است. توانايي خروجي‌هاي ضد و نقيض آن شگفت‌انگيز و داراي پاسخ‌هاي متعدد است. مصرفِ آن بسيار بالاست و آلودگي صوتي ايجاد مي‌كند، ولي داراي پردازنده جانبي براي فرايند پاچه‌خواري است.

كميته 9 نفره طراحي لباس ملي
«بر اساس طرح جديدي كه در كميسيون فرهنگي مجلس تصويب شد، وزارت ارشاد مكلف شده كه كميته نه‌نفره‌اي را براي پي‌ريزي ساختار اين موضوع تشكيل دهد».

بنا بر اين گزارش،‌ اعضاي اين كميته را اين افراد تشكيل مي‌دهند: «دو نفر از اصناف مرتبط، يك نفر از انجمن طراحان پارچه و لباس، يك نماينده از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، يك نفر از صداوسيما، يك نفر از وزارت بازرگاني، يك نفر از سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، يك نفر از وزارت صنايع و معادن و يك نفر از كميسيون فرهنگي مجلس»!

احتمالا طرح لباسي كه اين كميته با اعضاي بسيار متجانسش تهيه خواهند كرد، به اين صورت است (فعلا صرفا لباس آقايان ارائه مي‌شود!):

1ـ كلاه ايمني با چراغ معدنچيان: پيشنهادي از طرف نماينده وزارت صنايع و معادن
2ـ دستمال گردن قرمز با گل‌هاي بنفش: پيشنهادي از طرف نماينده انجمن طراحان پارچه و لباس
3ـ پيراهن سفيد يقه سه‌سانتي (به صورت دايما يقه‌بسته!): پيشنهادي از طرف نمايندگان مجلس
4ـ كت پشمي بسيار گرم (براي جلوگيري از يخ‌زدگي!): پيشنهادي از طرف نماينده صداوسيما
5ـ كمربند مشكيِ پهنِ چرمي با سگكِ آهني (مناسب براي رو كم‌كني!): پيشنهادي از طرف نمايندگان اصناف
6ـ شلوار با جيب‌هاي گَل و گشاد: پيشنهادي از طرف نماينده وزارت بازرگاني
7ـ كفش آهني: پيشنهادي از طرف نماينده سازمان مديريت و برنامه‌ريزي
8ـ لباس زير از جنس پشم شيشه (براي جلوگيري از خمودگي و حفظ هوشياري در برابر دشمن): پيشنهادي از طرف نماينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

دست‌انداز
از اين هفته دوربرگردان دو بار در هفته منتشر مي‌شود؛ اين يك.
دوم اين‌كه،
N.N. نوشته: «درسته كه در اصفهان مردم از شبكه يك، شبكه‌هاي رقص و آواز خارجي را مي‌بينند؟!»
م.ف: اولا «مي‌بينند» درست نيست و «ديده‌اند» درست است. ثانيا «شبكه‌هاي رقص و آواز خارجي» نبوده «شبكه‌هاي لس‌آْنجلسي» بوده، ثالثا «بر چشم بد لعنت!».

 

لینک : ماه عسل مؤتلفه و مشارکت

Professional News Site

نوشته شده در : جمعه 1385/01/25 - ساعت : 1:12 | توسط : AlirezA24hلینک ثابت | موضوع: دوربرگردان |
آخرین اخبار
جدیدترین اخبار برگرفته از سایتهای خبری معتبر
منوی اصلی
به نام خدا

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
خلیج همیشه فارس

لا فتی الا علی و لا سیف الا ذوالفقار

(( نمایش همه منوها ))


درباره وبلاگ
ساعت و تقویم
امکانات

اين وبلاگ را صفحه خانگی خود كنید   تماس با نویسنده وبلاگ   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها   لینک RSS   ماشین حساب     

تبلیغات

نکته
تقاضا
بازدید کننده گرامی
طیف مطالب منتشره در این وبلاگ گسترده بوده و در انتخاب و نشر آنها سعی بر این است که رضایت همه عزیزان با سلایق مختلف جلب شود.
لذا از شما سروران با توجه به اینکه چندین بار در روز مطالب جدید اضافه می شود و صفحه اصلی گنجایش همه را ندارد تقاضا دارد حتما به آرشیو موضوعی مراجعه نمایید.
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آرشیو موضوعی
نرم افزار
عشق
طبیعت
موبایل
اینترنت
یادداشتها
موسیقی
آوانماها
مطالب
پاینده ایران
پیام حق
دیدنیها
خواندنیها
دوربرگردان
مسائل روز
شعر
نویسندگان
پیوندها
بلاگرد
قرآن و فال حافظ
پیش بینی وضع هوا
آخرین تغییرات بورس
لوگوی ما
لوگو سایتها
دنیای ویروسها
نظر سنجی
خبرنامه
آن لاین هستم؟
گفتگو
جستجوی مطالب
شمارنده ها

This is my Google PageRank™ - SmE Rank free service Powered by Scriptme This is my Google PageRank™ - SmE Rank free service Powered by Scriptme
Search Engine Optimization


تعداد افراد حاضر در وبلاگ

درباره قالب
 


وضعیت و دمای هوای تهران





کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .

All Rights Reserved 1385-2006 © by alireza24h.blogfa.com
Best Viewed In IE 6.0 - 800x600 Or Better
High Speed Internet Connection Recommended