تبليغاتX
AlirezA24h
تنها وبلاگی که تضمین می کند ساعتها سرگرم شوید

نویسنده : سید ابراهیم نبوی

 سه شنبه 1 دی 1383

توماس آلوا ادیسون اقرار کرد

در پی اقاریر بی شرمانه و کشف شبکه خائنانه ای که توسط برخی از عناصر و عوامل آمریکای جهانخوار اداره می شد، اسناد و مدارک اعترافات شخص موسوم به ادیسون برای اطلاع امت شهیدپرور توسط حفاظت اطلاعات قوه محترم قضائیه منتشر شد. در صورت لزوم به زودی تصویر اعترافات تلویزیونی این شخص مزدور نیز از سیمای جمهوری اسلامی پخش می گردد.

سند شماره یک

بسم الله الرحمن الرحیم
10 آذر 1383
شماره: م/ 14234 ح ا
پیوست: دارد
برادر بزرگوار حاج آقا حسن عباسی
ریاست محترم مرکز دکترینال امنیت بدون مرز ایدهم الله تعالی

با سلام و آرزوی توفیق الهی برای آن برادر، چنانکه در راستای اهداف ارزشی و استراتژیک نظام جمهوری اسلامی مستحضر می باشید، اخیرا برخی از عوامل و عناصر دشمن زخم خورده که کلیه پایگاههای خودشان را در میان امت شهیدپرور از دست داده و به لانه های خودشان خزیده اند، از طریق رسانه هایی مانند کامپیوتر و رایانه های اپل و مک اینتاش و میکروسافت( مربوط به بیل گیتس یکی از یهودیان مستقر در آمریکا) اقدام به لجن پراکنی علیه انقلاب شکوهمند اسلامی و ارزش های والای آن نموده و علاوه بر مفاسد اخلاقی مانند چت روم و اورکات اخیرا اقدام به برقراری ارتباط با عناصر بیگانه کرده و در تارنماها( وب ساید) و وبلاگ های خود اقدام به انتشار اخبار کذب و تحریک و تشویش اذهان امت شهیدپرور کرده اند. واحد ح ا قوه قضائیه با همکاری ح ا ناجا و ح ا اماکن ناجا و ح ا نزاجا و ح ا نهاجا اقدام به کار اطلاعاتی کرده و در همین راستا موفق به شناسائی برخی از این عوامل در تارنمای موسوم به گویا( مستقر در اروپا) و تارنمای امروز( مستقر در تهران و ثبت شده در وزارت دادگستری آمریکای جهانخوار) و وبلاگ صبحانه( مستقر در یکی از خیابانهای تورنتو) نموده است. در راستای اینکه آن مرکز محترم در زمینه شناسائی و بررسی اقدامات دشمنان اسلام و استراتژی آنها سابقه طولانی داشته و به حکم آیه شریفه السابقون السابقون اولئک المقربون، از آن مرکز محترم درخواست می شود نتیجه بررسی های خود را در مورد اینترنت و کامپیوتر و رسانه ها بطور طبقه بندی شده جهت این اداره ارسال نمایند. با عنایت به اینکه چند نفر از عناصر پلید و مزدور اینترنتی و وبلاگی نیز توسط برخی منابع معرفی و شناسائی شده و جهت بازجویی و اقرار به اعمال پلیدشان به اداره اماکن ناجا دلالت شده اند، موارد لازم جهت بررسی در بازجوی عنایت فرمائید.

با آرزوی توفیق الهی
اداره ح ا قوه قضائیه
سردار ح. محبی

سند شماره دو

مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین
12 آذر 1383
شماره: م/ 123/65 م د
پیوست: مدارک اطلاعاتی بیست صفحه
اداره محترم ح ا قوه محترم قضائیه

پیرو نامه درخواستی مورخ دهم آذر سالجاری حاصل بررسی های انجام شده توسط مدیریت مرکز دکترینال امنیت بدون مرز به شرح زیر ارسال می گردد:
1) براساس اطلاعات به دست آمده از طریق منابع آشکار و پنهان اکثر توطئه های استکباری از طریق رسانه هایی به نام مدیا(Media) صورت می گیرد. این رسانه ها ازطریق صوتی یا تصویری و یا ویدئویی و فیلمهای مستهجن اقدام به تحریک نوامیس مردم کرده و زمینه تجاوز را آماده می کنند.
2) براساس اطلاعات به دست آمده توسط برخی از تجار ایرانی و اساتید متعهد و مسلمان دانشگاههای ایلی نویز و دیترویت و میشیگان( از ایالات پنجاه گانه آمریکا) اینترنت بخشی از کامپیوتر است که از طریق کابل های نوری و یا مودم های مختلف که ساخته شده کارخانه های خاصی هستند با استفاده از تلفن و بی سیم اقدام به ارتباط غیر کنترل شده با مراکز اروپایی و آمریکایی کرده، این رسانه توسط وزارت دفاع آمریکا و طراحان جنگ روانی ابتدا برای تجاوز فکری ساخته و محور هماهنگی و عملیاتی قرار گرفت و سپس چند سال بعد از طریق بیل گیتس( میلیاردر آمریکایی) با پروژه ویندوز( پنجره ها) جهت جهانی سازی و توسعه اندیشه های استکباری و ایجاد زمینه های تجاوز عمومی شد. در یک بررسی استراتژیک باید کمپانی چند ملیتی میکروسافت به عنوان مغز عملیاتی این پروژه مورد هجمه قرار گیرد. آدرس های دفتر میکرو سافت در ایالات مختلف آمریکا و کانادا به پیوست همراه با کروکی عملیاتی و گرای دقیق و زاویه پرتاب ارسال می گردد.
3) براساس تحقیقات استراتژیک صورت گرفته توسط مرکز دکترینال امنیت بدون مرز از طریق چند منبع نفوذی در آمریکا و اروپا و دبی که در محمل تجار ایرانی فعالیت می کنند، وبلاگ ها و وب سایتها( تارنماها) مراکز ارتباطی عنکبوتی اینترنت بوده که توسط دامین ثبت نام شده و در وزارت دادگستری آمریکا در واشنگتن دی سی و شهرهای دیگر آمریکا مانند دیترویت و میشیگان هاستینگ( مکانیابی) شده و این رسانه ها که به عنوان مدیا فعالیت می کنند از طریق برخی ارتباطات الکترونیکی مانند کامپیوتر وب سایت ها و وبلاگهایی را ایجاد نموده اند که وب سایت ها عمدتا به انتشار اخبار ضدانقلاب و یا تصاویر مستهجن اختصاص داشته و وبلاگ ها از طریق انتشار خاطرات سکسی و مستهجن مانند توت فرنگی و سه کاف( منظور انواع آلات جرم است) و خاطرات ندا و خاطرات خانوادگی در صدد هجمه به اخلاق و غیرت جوانان مسلمان بوده و پس از دوم خرداد به دلیل سیاست گرایش به اندیشه های هابرماس و هانتینگتون و حقوق بشر مورد توجه قرار گرفت. وبلاگ های ایرانی در تورنتو و چند شهر دیگر مانند دیترویت و میشیگان می باشد و برخی از وبلاگها نیز در ایران تحت پوشش شرکتها و یا اشخاص فریب خورده جریان دارد.
4) طبق بررسی های انجام گرفته در صورتی که بخواهیم برخورد ریشه ای و استراتژیک با اینترنت نمائیم مهم ترین راه آن از دو طریق است. اول اینکه اینترنت یکی از راه کار هایی است که نژاد آنگلوساکسون( استرالیا، انگلیس، آمریکا و اروپا) در پیش گرفته و با توسعه حضور مسلمانان و تقویت روحیه جهاد و شهادت در اروپا باید ریشه نژاد آنگلوساکسون را خشکاند تا مشکل اینترنت نیز حل شود. و از سوی دیگر باید گرای مراکز مهم تجاری آمریکا و مراکز نظامی اسرائیل را در اختیار نیروهای مومن و معتقد و ارزشی قرار داد. ولی با توجه به اینکه مهم ترین گلوگاه تنفسی جامعه کثیف و درمانده غرب از طریق مصرف نفت است، برای بریدن دستهای استکبار و خفه کردن صدای آن باید از طریق بستن تنگه هرمز مانع عبور نفت جهان به غرب شد. در این حالت شش تا هشت ماه و ده روز طول می کشد تا آنها بتوانند تنگه هرمز را لایروبی کنند. در این مدت حدود 47 تا 89 درصد تمدن غرب بکلی نابود شده و قیمت اتومبیل در اروپا حتی از پنج میلیون( قیمت یک پیکان دست دوم) هم پائین تر آمده و شرکتهایی مانند جنرال موتورز و پژو و بنز و تویوتا ورشکسته می شوند و مجبور می شوند دفاترشان را در شهرهایی مانند دیترویت و میشیگان تعطیل کنند. برای بستن تنگه هرمز از چند ناو و نفتکش می توان استفاده کرد که فهرست اسامی آنان به پیوست ارسال می شود. برادران باید درست وقتی که نفتکش حدود چهارصد متر از تنگه رد شد آنرا مورد هجمه قرار داده و سپس به سرعت به ساحل برگردند تا ماهواره های دشمن نتواند ردیابی سریع کند.
5) برای برخورد اساسی با اینترنت باید رسانه هایی مانند مدیای الکترونیکی مانند کامپیوتر و سایر رسانه ها را از ریشه مورد هجمه قرار داد. یکی از خطرات اصلی وجود برق یا انرژی الکتریسیته است که اگر با این پدیده مقابله شود کسی امکان دسترسی به اینترنت را نخواهد داشت. یکی از روشهای استراتژیک حمله موشکی به نیروگاههای کشور و قطع برق کشور است و یا تغییر وزیر نیرو از یک وزیر طرفدار اصلاحات آمریکایی به یک وزیر ارزشی. اصولا برق طبق بررسی های انجام گرفته از طریق منابع ما توسط توماس آلوا ادیسون اختراع شده و این هجمه مانند اومانیسم و هابرماس و حقوق بشر و موج سوم دموکراسی هانتینگتون برای ایجاد بستر مناسب برای تجاوز به زنان و دختران در نجف و کربلا و ایران است. چون این اتفاقات قبلا در تاریکی صورت نمی گرفت و شرم و غیرت وجود داشت. بنا براین با پدیده برق و تهاجم الکتریکی دشمن و عوامل داخلی آن هم باید مقابله کرد.
در پایان کلیه آدرس های مربوط به مراکز مختلف در آمریکا و اروپا به پیوست نامه ارسال می گردد.
و من الله التوفقی و علیه التکلان
ریاست مرکز دکترینال امنیت بدون مرز
دکتر حسن عباسی

سند شماره سه

بسمه تعالی
برادر پیام
در راستای کشف جرائم اینترنتی و وبلاگی و کامپیوتری به سرعت اطلاعات مربوط به بیل گیتس و توماس آلوا ادیسون و نقاط ضعف اخلاقی آنها و عدم رعایت مسائل اخلاقی و ارتباطات آنها را با سرویس های اطلاعاتی غرب و بخصوص موساد و سیا از طریق اینترنت تهیه نموده و ترجمه کرده و بصورت محرمانه برای این معاونت ارسال دارید.
برادر محبی
معاونت ح ا قوه قضائیه

سند شماره چهار

متن ترجمه زندگی توماس آلوا ادیسون

معاونت محترم ح ا قوه قضائیه
احتراما اطلاعات مربوط به زندگی شخص موسوم به توماس آلوا ادیسون جهات بهره برداری و هرگونه استفاده ارسال می گردد. چنانکه مستحضر هستید با توجه به اینکه اینگونه افراد مورد حفاظت ویژه هستند هیچ آدرسی در اینترنت از محل اختفای او پیدا نشد.

زندگینامه( ترجمه شده توسط برادر سعید)

شخص موسوم به توماس آلوا ادیسون در سال 1847 یا 1931( جلوی اسم او این دو عدد نوشته بود و به نظر می رسد که در تاریخ تولد او مانند ولادت حضرت زهرا(س) اختلاف وجود دارد، لذا یا ایشان در حال حاضر 72 سال دارد و یا مرده است و یا حدود 167 سال از ولادتش می گذرد) در آمریکای جهانخوار بدنیا آمد و زندگی ننگین خود را آغاز نمود. مادرش موسوم به نانسی الیوت از اهالی نیویورک بوده و هیچ تقیدی به رعایت مسائل خانوادگی و اخلاقی نداشت. خودش در شهری موسوم به میلان در اوهایو بدنیا آمد. ( توضیحا عرض می شود که میلان از شهرهای مهم ایتالیاست، نه آمریکا، و شاید دادن اطلاعات غلط در مورد محل تولد شخص موسوم به ادیسون بخاطر ردگم کردن باشد.) توماس آلوا ادیسون از ابتدا دارای گرایشات انحرافی بود و از کودکی همکلاسی هایش را آزار می داد، به همین دلیل مادرش مجبور شد او را به خانه ببرد و در خانه به او درس یاد بدهد، و بدیهی است که این مادر غیرمتعهد در این تعلیماتش چه موارد انحرافی را که به او یاد نداد. ضمیر پاک یک کودک که می بایست با تعالیم آسمانی از ابتدا خو بگیرد، در اثر چنین تعلیمات انحرافی راههای کفر و نفاق و انحراف را باز می کند. ابوی و والده توماس آلوا علاوه بر اینکه حق بزرگی را در مورد فرزندشان به انجام نرساندند او را از سنین کودکی مجبور کردند که به کار بپردازد. و این عبرتی است تا کوردلانی که فریب شعارهای دفاع از حقوق کودکان را خورده و می خورند، بدانند که آمریکایی های باصطلاح مدافع حقوق بشر با فرزندان خودشان( بخصوص سیاهپوستان و سرخپوستانی که توسط آنان مظلومانه و بصورتی وقیحانه به شهادت رسیدند) چه می کنند. آیا این معنی حقوق بشر و حقوق کودکان است؟! آیا کسانی مانند شیرین عبادی که با طرح باصطلاح حقوق بشر تلاش می کند تا در انقلاب اسلامی ایران انحراف بوجود بیاورند از زندگی ننگین توماس آلوا ادیسون اطلاع دارند؟ توماس سرانجام کار خود را زمانی که دوازده ساله بود با یک روزنامه که در قطار چاپ می شد آغاز کرد. و این آغاز انحراف بود. او که در همان ابتدا درس ضدیت با نظام و قلم فروشی را در جراید و مطبوعات آغاز کرده بود پس از مدتی دست به کار اختراع تلگراف شد و توانست تلگراف را اختراع کند، اما علمی که متعهد نباشد جز مورد استفاده شیاطین و خناسان قرار نمی گیرد. او تلگراف را اختراع کرد تا آمریکای جهانخوار بتواند مقاصد پلید خود را با سرعت بیشتری پیگیری و هماهنگ کند و همگان می دانند که همین تلگراف و تلگرافخانه ها چه نقش مهمی در پیشبرد مشروطه انگلیسی و به شهادت رساندن حضرت ایت الله العظمی شیخ فضل الله نوری داشت.
توماس آلوا ادیسون 24 ساله بود که مادرش فوت کرد( معروف به نانسی) و همین امر باعث شد که نوری در دلش بتابد و به یاد خداوند بیفتد و تصمیم بگیرد که در زندگی نکبت بارش تجدیدنظر کند، وی در همان 24 سالگی با خانمی به نام مری استیل ول( استیل ول در زبان انگلیسی به معنی روش خوب است و این نشاندهنده اصالت خانوادگی همسرش بود) البته بررسی روحیات و مکنونات قلبی توماس نشان می دهد که او تا چه حد در دوران کودکی عواطف پاک خود را از دست داده بود، چون حداقل باید یک سال بعد از مرگ مادرش صبر می کرد، نه اینکه به آن سرعت عروسی کند. وی از همسر اولش سه فرزند آورد که اسامی آنها ماریون، توماس جونیور و ویلیام لسلی بود. توماس از این به بعد مشغول اختراع فونوگراف و همکاری با شخصی معروف به گراهام بل شد که به نظر می رسد شخص اخیر با مخترع تلفن نیز نسبت داشته باشد. در این مدت ادیسون دست به اختراع چراغ برق زد و با این اقدام خود گفته شاعر بزرگ وطن مان را به یاد آورد که چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا، آری! دزدان اموال بیت المال و سرمایه های مستضعفان جهان سوم و پابرهنگان با این اختراع ادیسون موفق شدند تا به عمق جوامع تحت ستم نفوذ نموده و سرمایه های آنان را غارت کنند. در همان سال دولت استکباری آمریکا با استفاده از اختراع ادیسون شهرهای مختلف آمریکا را برق کشی کرد.( لازم به یادآوری است که دولت سازندگی حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در طول هشت سال دهها برابر ادیسون موفق به برق رسانی به روستاهایی شد که مردم آن بخاطر نبودن برق مجبور بودند آب گندیده بخورند) سالهای آگاهی و درستکاری ادیسون که بعد از ازدواج با خانم مری استیل ول ( خوبروش) بود، چندی طول نکشید. بزودی وی چنان غرق شهرت شد و شهوت معروفیت چنان چشمانش را کور کرد که از کانون گرم خانوادگی خود نیز غافل شد و به دلیل همین بی توجهی مری در هنگامی که توماس 37 ساله بود بدلیل تومور مغزی درگذشت( مرگ او مشکوک بوده و جزو پرونده های بلاتکلیف دادگستری سراپافاسد آمریکاست)، توماس حالا دیگر کاملا غرق در فساد و شهرت و خودبینی شده بود و خدا و فرزندانش را رها کرده بود. توماس دو سال بعد از مرگ مری( رحمه الله علیه) با زنی معلوم الحال به نام مینا میلر ازدواج کرد.( لازم به یادآوری است که احتمالا مینامیلر از اقوام آرتور میلر همسر سابق مرلین مونرو ستاره مستهجن هالیوودی بود که مدتها با رت باتلر یکی دیگر از ستارگان هالیوودی رابطه نامشروع داشت، رت باتلر در همین زمان همسر رسمی خانم اسکارلت اوهارا ستاره هالیوودی دیگر بود که رابطه وی با مرلین مونرو را به عنوان زنای محصنه می توان محسوب کرد. مرلین مونرو بعدا توسط سازمان اطلاعاتی اسرائیل در کاخ ریاست جمهوری آمریکا نفوذ کرد و با جان فیتزجرالد کندی روابط نامشروع برقرار کرد و کندی همان کسی است که در هنگام ریاست جمهوری اش در آمریکا رژیم شاه خائن امینی آمریکائی را روی کار آورد و اعضای هیات های موتلفه را زندانی کردند و بعدا عامل به شهادت رساندن امت شهیدپرور در قیام باشکوه پانزدهم خرداد 1342شدند، بنابراین می توان بسادگی نقش ادیسون را در سرکوب قیام اسلامی امت قهرمان ایران دید و دریافت که چرا اسلاف کندی و مرلین مونرو مانند بیل کلینتون و مونیکا چرا از دوم خردادی ها حمایت کردند.
توماس آلوا ادیسون پس از این دوره دست به تهاجم فرهنگی گسترده ای زد و به اختراع سینما پرداخت و با ساختن دستگاهی به نام کینه توسکوپ مجموعه اقدامات ضداسلامی و ضد شیعی خود را کامل کرد. وی که بعد از ازدواج با مینامیلر سه فرزندش را رها کرده بود از وی سه فرزند دیگر آورد، مادلین، چارلز و تئودور( که هر سه نفر جز مادلین پسر بودند). ادیسون با وجود اینکه بسیار ثروتمند شده بود، اما فرزندانش از زن اولش را به امان خدا رها کرد. چنانکه گفته شده است( در این مورد اطلاعات دقیقی پیدا نشد) ماریون به دلیل گرسنگی و در حالی که شکمش به پشتش چسبیده بود در گوشه خیابانهای نیویورک زیر یکی از چراغهایی که پدرش ساخته و پولش را پشت درهای بسته به جیب زده بود، جان سپرد. توماس جونیور و ویلیام لسلی معتاد شدند و در دام هولناک شیطان سفید( هروئین) ماندند، در آخرین نامه ای که از ویلیام لسلی مانده است این جمله را می توان خواند: پدر! تو رفتی و دنبال زنها افتادی و فکر نکردی که ما پسرانت چه سرنوشتی پیدا می کنیم؟ حالا که چشمانم دیگر امیدی به دیدن افق های زیبای صبحگاهی را ندارد برایت آرزوی خوشبختی می کنم. تو برای ما پدر خوبی نبودی، لااقل برای آن سه فرزند دیگرت که از آن زنکه عفریته داری پدر خوبی باش و بدان که جای دوری نمی رود( نقل از نامه ویلیام لسلی). پس از این واقعه بود که در جریان جنگ جهانی نقش پلید توماس آلوا ادیسون آشکارتر شد، او رسما به همکاری با ارتش متجاوز آمریکا پرداخت و با این اقدام خود کاری کرد که ننگ و نفرین مردم فلسطین و ویتنام و عراق و ایران و سایر کشورها برایش بماند.

توضیح: با توجه به اینکه برادر حسین از طریق اینترنت تلاش کرد تا ببیند این شخص در حال حاضر زنده است یا مرده و محل زندگی یا اختفای او کجاست، ولی چون اطلاعاتی پیدا نشد، موارد جهات آگاهی به عرض معاونت می رسد. ضمنا برادر سعید جهت روشنتر شدن ترجمه، چون نویسنده انگلیسی با اشتباهات زیادی متن را نوشته بود ، مجبور به اصلاح و کوتاه کردن آن شد.

سند شماره پنج

بسمه تعالی

تاریخ: 18 آذر 1383
شماره: م/ 2415 ح ف م آ-25
پیوست: فهرست افراد ممنوع الخروج

حراست محترم فرودگاه مهرآباد( پایگاه معراج)

با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات بدینوسیله فهرست اشخاص ممنوع الخروج مربوط به پرونده اینترنت و مطبوعات جهات ممانعت از خروج آنان ایفاد می گردد. طبق مقررات از خروج آنا جلوگیری نموده و در صورتی که در خارج باشند به محض ورود آنانرا دستگیر کرده و به زندان اوین دلالت و موارد را بسرعت به این معاونت اطلاع دهند.

1) حنیف مزروعی فرزند رجبعلی
2) امید معماریان فرزند عباس
3) فرشاد بیان ( نام پدر نامعلوم)
4) سینا مطلبی( فرزند سعید
5) شهرام رفیع زاده فرزند مجتبی
6) روزبه امیرابراهیمی فرزند حسین
7) نیما راشدان فرزند علی اصغر
8) مسعود بهنود فرزند علی اکبر
9) حسین درخشان فرزند امیر علی
10) ژیلا بنی یعقوب فرزند آقا جان
11) محمد سیف زاده فرزند ابوالفضل
12) علیرضا نوری زاده فرزند حاج مصطفی
13) ناصر زرافشان فرزند عباس
14) عمادالدین باقی فرزند حسن
15) بیل گیتس فرزند باب
16) توماس آلوا ادیسون فرزند ویلیام
17) جرج دبلیو بوش فرزند جرج بوش پدر

با آرزوی توفیق الهی
معاونت حفاظت اطلاعات قوه قضائیه
سردار محبی

سند شماره شش

بسمه تعالی

افسر نگهبان محترم زندان اوین
پیرو نامه شماره : م/ 2415 ح ف م آ-25 ح ا قوه قضائیه همراه با نگهبان شخص موسوم به توماس ادیسون که به عنوان توریست در فرودگاه اصفهان دستگیر شده به آن زندان دلالت می شود. از هرگونه ملاقات و تماس اشخاص با وی تا اطلاع بعدی جلوگیری فرموده و وی را در سلول انفرادی نگهداری نمائید.

حراست فرودگاه مهرآباد( پایگاه معراج)
از طرف سرهنگ کامبیز عطرافشان

رونوشت: معاونت ح ا قوه قضائیه جهت اطلاع و هرگونه اقدام مقتضی


سند شماره هفتم

النجاه فی الصدق

برگه بازجویی
نام متهم: توماس ادیسون فرزند جان ادوارد

توضیح: با توجه به اقامت سه ماهه متهم در این بازداشتگاه، بازجویی های به عمل آمده توسط مترجم مورد وثوق و اعتماد صورت گرفته و به دلیل علاقه متهم وی توسط سه استاد در حال آموزش زبان فارسی است، وی آماده است تا بزودی اقاریر خود را منتشر کند.

سووال: با توجه به اطلاعات کاملی که در مورد شما در اختیار نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی است، به کلیه سووالات به صورت مشروح و دقیق پاسخ داده و هیچ چیزی را پنهان نکنید.
جواب: به تمام سووالات بطور دقیق و مشروح پاسخ می دهم و قسم می خورم که همه حقایق را بنویسم و چیزی جز حقیقت ننویسم.
سووال: نام و نام خانوادگی خود را بصورت مشروح نوشته و نام پدر و تاریخ تولد و شغل خودتان را بنویسید.
جواب: توماس ادیسون، فرزند جان ادوارد متولد سوم ماه می 1957 در اوهایو، من عضو کتابخانه مرکزی کنگره آمریکا هستم و برای خرید کتابهای فارسی برای کتابخانه به ایران آمده ام.
سووال: با توجه به ماهیت واقعی تان و اطلاعاتی که در دسترس ماست مجددا سووال می کنم که نام و نام خانوادگی خود را نوشته و شغل واقعی تان و اهداف تان از سفر به ایران را بگوئید.
( توضیح: با توجه به عدم همکاری متهم در این مرحله وی برای اینکه بیشتر در جواب دقت کند به مدت سی و سه روز به زندان انفرادی ارسال شده و در این مدت اعلام همکاری نمود. وی همچنین به دلیل دادن پاسخ دروغ در مرحله اول توسط ماموران ارشاد شده که جهت مداوای جزئی و کلی به درمانگاه اعزام و مسائل بطور دقیق برای وی روشن شد.)

ادامه بازجویی( یک ماه و چهار روز بعد)
سووال: نام و نام خانوادگی خود را بطور مشروح نوشته و نام پدر و شغل خود و هدف تان از مسافرت به ایران را بفرمائید.
جواب: من توماس آلوا ادیسون هستم، فرزند ویلیام متولد سال 1931 میلادی در شهر میلان آمریکا، که البته میلان یکی از شهرهای ایتالیا است، اما من در آمریکا بدنیا آمدم. من مخترع برق و تلگراف و سینما و تلفن( با همکاری گراهام بل) بوده و در حال حاضر با بیل گیتس و ارتش آمریکا نیز همکاری می کنم و با توجه به ضرورت سازماندهی نیروهای اینترنتی در ایران از طرف انستیتو اینترپرایز به ایران آمدم تا از طریق رابطین خود شبکه عنکبوتی را بازسازی کنم.
سووال: چرا در مرحله اول بازجویی حقایق را پنهان کردید؟
جواب: من در ابتدا چون از افشای ماهیت واقعی ام می ترسیدم دروغ گفتم و امیدوارم خداوند مرا ببخشد و در این مدت با تعدادی از ایرانیان مهمان نواز در چند سلول که هیچکدام از آنها انفرادی نبود بازداشت بودم و بازجویان محترم مرا راهنمایی کرده و به اعمال زشت( مترجم: منظور اعمال کثیف و ضد اسلامی و ننگین متهم می باشد) پی بردم. در این مدت بازجویان ماهیت واقعی مرا به من شناساندند و من فهمیدم که عدالت اسلامی بهترین پناهگاه من است. بدینوسیله اعلام می نمایم که هیچ نیازی به وکیل ندارم و اطلاعیه های وزارت امور خارجه آمریکا و سازمانهای ضدحقوق بشر را محکوم کرده و هیچ تمایلی به ملاقات با اشخاص فامیل و دیگران ندارم و ضمن اعلام همکاری با مسوولان محترم از حاج آقا محبی و برادر پیام تشکر می کنم.
سووال: لطفا بفرمائید که چرا برق و چراغ برق را اختراع کردید و به دستور چه کسی این کار را انجام دادید و رابطه برق را با اینترنت و تلفن و تلگراف بیان کنید؟
جواب: با اعلام انزجار از اقدامات خودم در گذشته، من به دستور سازمان اطلاعاتی آمریکا( سی آی ا) دست به اختراع چراغ برق زدم، چون آنها به من گفتند که ایرانی ها برای استفاده از اینترنت و تایپ کردن نوشته های ضد انقلابی و ضد اسلامی شان احتیاج به برق و تلفن دارند. من مدتی با هدایت عوامل جاسوسی سیا مشغول این اختراعات بودم.
سووال: کلیه ارتباطات خودتان را با گراهام بل بگوئید و آیا این شخص در حال حاضر کجاست؟
جواب: همانطور که در بازجویی های قبلی به من گفته شد من با آقای گراهام بل در نیویورک آشنا شدم که ایشان در آنجا با قوطی بستنی یک تلفن درست کرده بود که من به او گفتم این کار درست نیست و بهتر است از گوشی های تلفن استفاده شود. گراهام بل، اول قبول نکرد تا اینکه من به او ثابت کردم که این کار درست است. بعد ما یک دستگاهی به نام فونوگراف اختراع کردیم. گراهام بل اولش می خواست از اختراعش فقط برای اینکه با خواهرش از طبقه بالا حرف بزند استفاده کند، اما من به او گفتم بی شعور اگر از گوشی تلفن استفاده کنی با همه فامیل می توانی حرف بزنی. تا اینکه سازمان اطلاعاتی آمریکا به من گفت که برای برقراری ارتباط با عواملش در ایران احتیاج به تلفن دارد و من آنرا اختراع کردم. بعدا فهمیدم که آنها می خواستند از طریق تلفنی که ما اختراع کردیم برای ارتباطات اینترنتی استفاده کنند. من اطلاع دقیقی از آدرس آقای گراهام بل ندارم.
سووال: آیا سازمان اطلاعاتی آمریکا به شما گفت از تلفن برای ارتباط وبلاگ ها و سایت های اینترنتی استفاده کنید یا خودتان این را فهمیدید؟
جواب: آنها به من گفتند، من اولش می خواستم با تلفن با خانواده حرف بزنم، اما آنها به من گفتند که برای کار اینترنتی از آن استفاده کنم.
سووال: آیا قبول دارید که به عنوان عامل اطلاعاتی و جاسوسی دشمن عمل کردید؟
جواب: من وقتی در آمریکا بودم فکر می کردم آمریکا حکومت خودمان است و نمی دانستم که دولت آمریکا دولت بیگانه است، ولی با راهنمایی حاج آقا محبی و برادر پیام فهمیدم که آمریکا یکی از عوامل بیگانگان بوده و در جریان ویتنام هم آنان را نابود کرده است.
سووال: کلیه روابط خود را با بیل گیتس بگوئید؟
جواب: حاج آقا محبی در این مورد به من چیزی نگفت که من با بیل گیتس رابطه دارم یا نه، ولی او خیلی ثروتمند است و صاحب شرکت مایکروسافت است. در مورد او اطلاعاتی ندارم.
( توضیح: در این مرحله متهم به دلیل کبرسن و فراموشی از ادامه بازجویی استنکاف و لذا جهت یادآوری روابطش با بیل گیتس و میکروسافت به مدت بیست و سه روز به زندان پنجاه و نه ارسال و در این مدت نیز تحت آموزش زبان فارسی قرار گرفت که همین موضوع به همکاری وی با برادران بازجو و ح ا کمک کرد.)

ادامه بازجویی( بیست و چهار روز بعد):
سووال: ضمن معرفی مجدد خودتان کلیه روابط تان با آقای بیل گیتس و نقش مخرب تان را در این ارتباط و کلیه اطلاعات تان را در مورد شرکت میکروسافت اعلام کنید.
جواب: من توماس آلوا ادیسون فرزند ویلیام، متولد 1931 در میلان ایتالیا هستم. من مخترع برق و تلفن( با همکاری برادر گراهام بل) و تلگراف و سینما هستم( مترجم: ایشان سازنده فیلم موشن پیکچر نیز بوده که این فیلم را برای پنهان کردن حقایق از بین برده است.)، من در سال 1994 با آقای بیل گیتس آشنا شدم. او کامپیوتر را راه اندازی کرده و یک پروژه ای را تحت عنوان ویندوز علیه انقلاب اسلامی ایران راه اندازی کرده بود، ولی چون نمی دانست چطور باید آنرا با ایران متصل کند کاملا فیوزش پریده بود( مترجم: در اینجا ادیسون از کلمه کانفیوز استفاده کرد که می توان در برابر آن قاطی کردن و مخلوط شدن را هم استفاده کرد.) من با راهنمایی پنتاگون که در یک ساختمان شش گوشه قرار دارد با بیل آشنا شدم و به او یاد دادم که چطور باید کامپیوتر را به تلفن وصل کند و از این طریق وبلاگها و وب سایت های فارسی زبان را ایجاد کند. بعد از این مرحله بود که اینترنت با کمک عوامل داخلی ما بخصوص آقای مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی( که ایشان چون مهندسی خوانده بود با اسم من آشنا بود) در ایران بوجود آمد و من با کمک بیل گیتس و سیا کاری کردیم که سایت گویا در بروکسل و پاریس و هلند ایجاد شود. بعد از این مرحله ما با امید معماریان، حنیف مزروعی، شهرام رفیع زاده، روزبه امیر ابراهیمی و چند نفر دیگر در ایران تماس گرفتیم که قرار شد من به ایران بیایم و به آنها پول بدهم و به آنها کمک کنم که در جریان این سفر من دستگیر شدم.
سووال: اصولا قصد شما از تولید برق و ساختن چراغ برق چه بود؟ و آیا از نتایج انحرافی و استکباری آن مطلع بودید؟
جواب: من در این مدت در زندان که اصلا انفرادی نبود با بازجویان صحبت کردم و با اسلام و قرآن آشنا شدم و به انحرافات خودم پی بردم. از جمله اینکه در قرآن نوشته است که دلهای کفار سیاه و تاریک است. چون سیا و موساد از عواملی در ایران استفاده می کنند که دلهایشان سیاه و تاریک است، برای نفوذ در دل آنها احتیاج به روشنایی دارد و این یکی از علل اختراع من بود که من کاملا عذر می خواهم و یکی هم این بود که عوامل دشمن یعنی آمریکای جنایتکار برای غارت جهان سوم احتیاج به روشنایی داشتند که من آنرا اختراع کردم و برای اینکه نیت ما پنهان بماند از چراغ برق در آمریکا هم استفاده کردیم.
سووال: چرا در اختراع تلفن به گراهام بل کمک کردید؟
جواب: چون برای ایجاد شبکه عنکبوت و سایت گویا و سایت بی بی سی به آن احتیاج داشتیم که این کارها توسط آقای فرشاد بیان و بیل گیتس انجام شد.
سووال: نیت شما از کشف تصویر متحرک و سینما چه بود؟
جواب: منحرف کردن سینماگران ایرانی مانند مخملباف و کیارستمی و جعفر پناهی چون می خواستیم چهره زشتی از ایران به جهانیان نشان دهیم که در این کار موفق شدیم.
سووال: در پایان اگر پیامی بای مسوولان پرونده دارید بنویسید؟
جواب: من فریب خوردم و دست به اختراعات کثیفی برای منحرف کردن انقلاب اسلامی ایران و ولایت فقیه زدم که از آن پشیمانم. در این مدت که با عناصر منحرفی مانند امید معماریان و شهرام رفیع زاده و حنیف مزروعی و روزبه امیر ابراهیمی و جواد غلام تمیمی در یک سلول بودیم( و با ما برخورد انسانی شد و هیچ چیزی کم نداشتیم و سلول ما انفرادی نبود) به انحرافات خودم پی بردم و از همین جا اعلام انزجار می کنم و امیدوارم مرا ببخشند و در مجازات من تخفیف بدهند.
سووال: آیا اظهارات خود را تایید می کنید و چگونه آنرا گواهی می کنید؟
جواب: اظهارات خود را تایید و با امضا گواهی می کنم.


سند شماره هشت

کلیه روزنامه ها و خبرگزاری های کشور

بدینوسیله متن نامه آقای توماس آلوا ادیسون جهت انتشار در آن خبرگزاری و یا چاپ در روزنامه ارسال می گردد. لطفا این متن را چاپ و این معاونت را از نتیجه آن مطلع نمائید.

سردار محبی
معاونت ح ا قوه قضائیه

متن اقرار نامه فوق ساعاتی پیش در کمال عقل و بلوغ و آزادی توسط آقای توماس آلوا ادیسون مخترع برق و از مجرمان اینترنتی منتشر شد. وی در این اقرارنامه نوشته است:
به گزارش خبرگزاری ها توماس آلوا ادیسون در نامه خود خطاب به روسای قوای مجريه، قضاييه، مقننه كه رونوشت آن برای خبرگزاری‌ها نمابر شد، با اشاره به اينكه سه ماه و چند روز بازداشت بوده است ، گفت: وقتی از زندان بيرون آمدم پی به بسياری از سوء استفاده‌ها بردم كه از من و امثال من در طول مدت تحقيقات پرونده، صورت گرفته بود. به همين دليل تصميم گرفتم تا با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به حضرات عالی، امت شهیدپرور ايران را از مطالبی آگاه سازم كه شايد جوسازی‌های بيرونی، شكل ديگری به آنها داده بود.
من هرگز وجدانم را زير پا نگذاشته و تكليف اخلاقی خود می‌دانم كه جز از روی صداقت و راستی مطلبی را نگويم و حقی را ضايع نكنم. من و امثال من در طی سالهای اخير، اسير دست افرادی شده بوديم كه تنها در راهبردهای خود، منافع سياسي را اصل قرار می دادند و امثال مرا ابزار دست اجرای پروژه‌های شوم خود می‌كردند. من طی این مدت گول کسانی مانند آقای م ت و ب ن را خوردم و با همکاری گراهام بل و بیل گیتس دست به تهاجم فرهنگی، تلفنی و تهاجم برقی به جمهوری اسلامی زدیم. من برق را اختراع کردم تا کوردلان پلید با استفاده از آن مثل دزدانی از چراغ استفاده کنند و تلفن را اختراع کردم تا شبکه کثیف و عنکبوتی گویا ارزش های اسلامی و انسانی را زیرپا بگذارد. من تلگراف را اختراع کردم تا میرزا ملکم خان ناظم الدوله و تقی زاده باصطلاح اصلاح طلب پلید با ارسال تلگراف از تلگرافخانه زمینه قتل شهید مظلوم شیخ فضل الله نوری را فراهم کنند. من با اختراع سینما امکان فساد را در اختیار مزدورانی چون سیامک پورزند و سینامطلبی و پدرش گذاشتم. طی سالهای اخير با سهل انگاری مرتكب جرايم و تخلفات مختلفی شدم كه بسياری از اين تخلفات تحت القائات افرادی بود كه تنها به بحران سازی معتقدند و سياست بازی، شيوه كارشان است.
توماس آلوا ادیسون در ادامه با نام بردن از افرادی چون «ب - ن» و «م -ت» می‌افزايد: اين افراد در سالهای اخير با جذب عناصری چون من و بیل گیتس و گراهام بل و آلفرد نوبل و امید معماریان در جهت دهی به فعاليت‌های خود از امثال من ابزاری ساختند كه در راه پروژه‌های آنها قدم برداريم.
من تحت همين القائات بود كه اختراعات خود را در اختيار تحليل‌های آنان قرار دادم و متاسفانه اختراعات من حاصلی جز ضربه زدن به نظام و تخريب چهره جمهوری اسلامی ايران نداشت.
اين متهم پرونده سايتهای اينترنتی با يادآوری اينكه من در بسياری از پروژه‌های اين افراد همكاری كرده و طی سالهاي اخير رهبری معظم نظام را مورد آماج توهين‌ها قرار دادم، اضافه كرد: من اركان نظام و به خصوص قوه قضاييه را به شديدترين اتهامات متهم و چهره‌ای ضد حقوق بشری از آنان به نمايش گذاشتم.
امثال «ب - ن» برای پيشبرد اهداف خود و اجرای چريك بازی‌های سياسی به ما القاء می‌كردند كه همه مشكلات اصلاحات راس نظام است و طي سالهای اخير با انتشار نامه‌های سرگشاده و جوسازی و خبر پراكنی در سايت ها و رسانه‌ها تحت فرمان خود، به تخريب چهره رهبری پرداختند.
اما اين همه ماجرا نبود، داستان حمايت بيگانگان و ضدانقلاب از آنچه ما انجام می داديم، خود، ماجرای ديگری دارد. در طی سالهای اخير يك واقعيت وجود داشت، واقعيتی كه به شكل كاملاً نامرئی در يك جهت حركت می‌كرد. شبكه‌اي مخوف كه سری در داخل ایران و سري هم در آمریکای جهانخوار داشت،در داخل بسياری از سياسيون به اصطلاح اصلاح طلب و در خارج، عده‌ای گريخته از وطن تحت القائات يك اراده، پروژه‌های جنگ رواني فراواني را عليه نظام تدارك ديدند كه من هم بر اثر لغزشهايی كه داشتم با اين شبكه همراه شدم. من هم با سياسيون داخل مانند رضا خاتمی و حاج آقا ابطحی و شمس الواعظین ارتباط داشتم و هم با ضد انقلاب خارج نشين مرتبط بودم. تحت القائات عناصر اين شبكه با سايت‌های غيرقانوني بسياری همكاری می كردم. از زندان كه آزاد شدم اين موضوع را بيش از پيش لمس كردم كه وقتی زندانی سياسی از زندان آزاد می‌شود همه به فكر نزديك شدن به وی و القاء مطالبی هستند تا عليه دستگاه قضايی، زندان و نيروی انتظامی استفاده شود.
امثال من قوانين اين كشور را زيرپا نهاديم و مرتكب جرم شده‌ايم و اين گونه حمايت‌ها از سوی بيگانگان و گروه های ضد انقلاب موجب شد كه بيش از پيش به عمق جرايم خود پی‌ببريم كه به راستي ما چه كرده‌ايم كه اينگونه مورد حمايت بيگانگان قرار گرفتيم و اين نكته باعث سرافكندگی و شرمساری بيشتر ماست.
در بيرون از زندان شايعات فراواني در مورد دوران بازداشت من منتشر شد كه برخود لازم ديدم به اين شبهات پاسخ دهم. من در طول سه ماه و چند روز بازداشت، با افراد مختلف از جمله حنيف مزروعی، شهرام رفيع زاده، اميد معماريان و جواد تميمی ‌بودم و به هيچ عنوان ادعای سلول انفرادي در مورد ما صدق نمی‌كند. در طول بازداشت، چيزی جز محبت و احترام و صفا و صمیمیت و حال دادن از سوی افرادی كه با ما مرتبط بودند، نديدم. همين جا لازم مي‌دانم از همه محبتهای اين افراد سپاسگزاری كنم و برايشان آرزوی توفيق و سربلندی از خداوند منان خواستار شوم.
در اين دوران به اشتباهات و انحرافات خود پی بردم و از كرده‌های خود، نادم هستم و خواهان جاری شدن رحمت اسلامی بر خود هستم. با اين اميد كه هرگز هيچ كس فريب فريب‌كاران را نخورد و اسير دست آنان نشود.
توماس آلوا ادیسون اعلام کرد: من دیگر اختراعی نخواهم کرد و تلاش می کنم از این به بعد در خدمت نظام و انقلاب باشم.

 

لینک : توماس آلوا ادیسون اقرار کرد

با تشکر از : دوم دام دات کام

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 14:32  توسط AlirezA24h | 

نویسنده : سید مهدی شجاعی

 


سيدمهدي شجاعي
* اين داستان در سال 1356 نوشته شده است!

مرد از زن كه به شدت احساس زيبايي مي‌كرد، پرسيد:
ـ ببخشيد، شما «شارون استون» نيستين؟
زن با عشوه گفت: نه ... ولي.
و پيش از آن‌كه ادامه بدهد، مرد گفت: بله، فكر مي‌كردم. چون... زن حرفش را بريد، ولي همه مي‌گن خيلي شبيهشم. اينطور نيست؟

مرد قاطع گفت: نه، همه اشتباه مي‌‌كنن. به خاطر اين‌كه «شارون استون»، زن خوشگليه، ولي شما متأسفانه اصلا خوشگل نيستين. به همين دليل، من فكر كردم شما نبايد «شارون استون» باشين.
زن تازه فهميد كه رو دست خورده، با عصبانيت فرياد كشيد: بي‌شرف! مگه خودت خواهر و مادر نداري؟
مرد آرام گفت: چرا. ولي اونها هيچ‌كدوم فكر نمي‌كنن كه شبيه «شارون استون» هستن.

زن همچنان معترض گفت: خب، كه چي؟
مرد گفت: چون شما فكر مي‌كردين كه شبيه «شارون استون» هستين، خواستم از اشتباه درتون بيارم.
زن دوباره عصبي شد: برو ننه‌تو از اشتباه درآر.

مرد همچنان با خونسردي توضيح داد: عرض كردم كه، والده من يه همچي تصوري راجع به خودش نداره، ولي چون شما يه همچي تصوري دارين...
زن فرياد كشيد: اصلا به تو چه كه من چه تصوري دارم.
و كيفش را براي هجوم به مرد بلند كرد.

مرد خود را عقب كشيد و خواست كه به راهش ادامه دهد.
اما زن، دست‌بردار نبود و سه، چهار نفري هم كه از سر كنجكاوي جمع شده بودند، ترجيح مي‌دادند دعوا ادامه پيدا كند.
يك نفر به مرد گفت: كجا؟ صبر كنين تا تكليف معلوم بشه.

ديگري گفت: از شما بعيده آقا! آدم به اين باشخصيتي! [و به كت و شلوار مرتب مرد اشاره كرد].
و سومي گفت: اين خانم جاي دختر شماست. قباحت داره ولله.
زن بر سر مرد كه از او فاصله مي‌گرفت، فرياد كشيد: هرچي از دهنت دربياد، مي‌گي و بعد هم مثل گاو سرتو مي‌اندازي پايين مي‌ري؟

يك نفر پرسيد: چي شده خانوم؟ مزاحمتون شده؟
زن همچنان كه به دنبال مرد مي‌دويد و سه، چهار نفر ديگر را هم به دنبال خود مي‌كشيد، گفت: از مزاحمت هم بدتر. مرديكه كثافت.

*****

در كلانتري پيش از آن‌كه افسر نگهبان پرسشي بكند، زن گفت: جناب سروان! من از دست اين آقا شاكي‌ام. به من اهانت كرده.
افسر نگهبان سرش را به سمت مرد كه موهاي جوگندمي‌اش را مرتب مي‌كرد، چرخاند و گفت: درسته؟
مرد گفت: من فقط به ايشون گفتم كه شما شبيه «شارون استون» نيستين. اگه اين حرف اهانته، خب بله، اهانت كردم.

افسر نگهبان هاج‌وواج به زن نگاه مي‌كرد.
زن، روسري‌اش را عقب‌تر برد، آن‌قدر كه دو رشته منحني مو بتواند مثل پرانتز صورتش را در قاب بگيرد.
افسر نگهبان نتوانست نگاهش را از زن بردارد.
زن گفت: اصلا به ايشون چه مربوطه كه من شبيه كي هستم؟
افسر نگهبان به مرد گفت: اصلا به شما چه مربوطه كه ايشون شبيه كي هستن؟

مرد گفت: شما اكواين؟
افسر نگهبان گفت: اكو چيه؟
مرد گفت: منظورم آمپلي فايره كه صدا رو تكرار مي‌كنه.
افسر نگهبان گفت: جواب سؤال منو بده.

مرد گفت: آخه من دارم تو همين جامعه زندگي مي‌كنم. چطور مي‌تونم نسبت به مسائل اطراف خودم بي‌تفاوت باشم. يه پيرزني رو ديروز ديدم كه فكر مي‌كرد، سوفيا لورنه. آن‌قدر طول كشيد تا من حاليش كنم كه اينطور نيست. آخرش هم فكر كنم نشد. ديروز اتفاقا كلانتري سيزده بوديم. پيش سروان منوچهري. به خاطر همچين شكايت مشابهي.

افسر نگهبان كه همچنان شق و رق نشسته بود، فاتحانه خودكاري از جيبش درآورد و برگه‌هاي بلند پيش رويش را مرتب كرد: پس اين مزاحمت براي خانم‌ها كار هر روز شماست.
مرد گفت: نه، هر روز نه، هر وقت روبه‌رو بشم. گاهي وقت‌ها هم روزي دو بار.

البته فقط خانم‌ها نيستن. با خيلي از آقايون هم همين مشكل رو دارم. بعضي‌ها فكر مي‌كنن «مارلون براندو» هستن، بعضي‌ها فكر مي‌كنن «آرنولد» هستن. تازه فقط مسئله مشابهت با هنرپيشه‌ها نيست...
زن آينه كوچكي از كيفش درآورد و با دستمال كاغذي، خرده ريمل‌هاي زير چشمش را پاك كرد و در حالي كه آينه را در كيفش مي‌گذاشت، گفت: يه مزاحم حرفه‌اي! خوب شد كه به دام افتادي.

افسر نگهبان گفت: البته با درايت نيروي انتظامي و تعقيب و مراقبت خستگي‌ناپذير بروبچه‌ها.
زن با تعجب گفت: بله؟!
افسر نگهبان گفت: خب البته ما شما رو هم از خودمون مي‌دونيم.
زن با عشوه گفت: وا؟ چايي نخورده فاميل شديم.

افسر نگهبان زهر متلك زن را نديده گرفت و فرياد زد: آشتياني! چايي بيار.
سربازي در را باز كرد و پاهايش را به هم كوفت: چشم جناب سروان و رفت.
مرد گفت: ببين جناب سروان! من مزاحم حرفه‌اي نيستم. فراري هم نبودم كه به دام افتاده باشم. هرجا كه تذكري داده‌ام، تاوانشم پرداخته‌ام، كلانتريش هم رفتم. به هيچ‌كس هم بدهكار نيستم.
افسر نگهبان به تلخي گفت: بقيه حرفها تو دادگاه.

و كاغذي پيش روي مرد گذاشت و گفت: مشخصاتتو بنويس.
مرد سريع مشخصاتش رو نوشت و كاغذ رو برگرداند. افسر نگهبان كاغذ را به زن داد و گفت: شما هم مشخصاتتونو بنويسين.
تا آشتياني در بزند و اجازه بگيرد، پايش را بكوبد و چاي‌ها را روي ميز بگذارد، زن هم مشخصاتش را نوشت و كاغذ را به افسر نگهبان داد.

افسر نگهبان پس از مروري كوتاه به زن گفت: اين شماره تلفن منزله؟
زن گفت: بله، خونه خودمه.
افسر نگهبان گفت: اگه ممكنه شماره موبايل رو هم بدين. شايد لازم بشه [ممكن است عده‌اي اشكال بگيرند كه در سال 1356 هنوز موبايل اختراع نشده بود. اشكال وارد است. اين بخش بعدا به داستان اضافه شده است].
زن خواست كاغذ را پس بگيرد كه افسر نگهبان، كاغذ كوچكي را به او داد و گفت: روي همين هم بنويسين كفايت مي‌كنه.

مرد گفت: منم لازمه شماره موبايل بدم؟
افسر نگهبان مكثي كرد و گفت: خب بدين، اشكال نداره.
مرد گفت: آخه من موبايل ندارم.

افسر نگهبان دندانهايش را به هم ساييد: پس چرا مي‌پرسي؟
مرد گفت: مي‌خواستم ببينم اشكالي نداره من موبايل ندارم؟ آخه از قوانين بي‌اطلاعم، اينه كه...
افسر نگهبان گفت: نه، اشكالي نداره.
و به زن گفت: علت شكايت رو چي بنويسم؟

و به جاي زن، مرد جواب داد: بنويسين من به ايشون تهمت زده‌ام كه شبيه «شارون استون» نيستين.
و به زن گفت: اگه اهانت ديگه‌اي به شما كرده‌ام، بگين.
زن گفت: خب اين خودش يه جور مزاحمته ديگه.

مرد گفت: ولي شما به من گفتين: بي‌شرف، كثافت، گاو و حرف‌هاي ديگه كه حالا بعد من در شكايتم مطرح مي‌كنم.
زن جا خورد و گفت: خب من اون موقع عصباني بودم.
و به افسر نگهبان گفت: حالا بايد چه كار كرد؟
افسر نگهبان گفت: پرونده كه تكميل شد، مي‌فرستمتون دادگاه. اونجا قاضي حكم مي‌ده.

مرد پرسيد: در مورد اين‌كه ايشون به «شارون استون» شباهت داره يا نداره قضاوت مي‌كنن؟
و با خود ادامه داد: كار قاضي هم واقعا دشواره‌ ها. اگه بخواد از نزديك بررسي كنه.
افسر نگهبان گفت: نخير، در مورد اهانت و ايجاد مزاحمت شما قضاوت مي‌كنن.
و به ساعتش نگاه كرد و گفت: ضمنا حالا ديگه وقت اداري تموم شده. شما امشب اينجا مي‌مونين تا فردا صبح راهي دادگاه بشين.

مرد به زن گفت: من حالا كه بيشتر دقت مي‌كنم، مي‌بينم در قضاوتم اشتباه كرده‌ام. شما خيلي هم بي‌شباهت به «شارون استون» نيستين.
زن گفت: واقعا مي‌گين؟!

مرد گفت: واقعا. اگه اين شباهت وجود نداشت، چرا من از ميون اين همه هنرپيشه، اسم «شارون استون» رو آوردم؟!
زن گفت: خيلي‌ها بهم مي‌گن. آرزو دارم يه بار با «شارون استون» روبه‌رو بشم، ببينم خودش چي ميگه.
مرد گفت: اون هم حتما به اين شباهت اعتراف مي‌كنه.

زن به افسر نگهبان گفت: من مي‌خوام شكايتمو پس بگيرم. واقعا حوصله دادگاه و دردسر و اين حرفا رو ندارم. اين كاغذارو هم پاره كنين بريزين دور.

افسر نگهبان گفت: نمي‌شه. قانون وظيفه خودشو انجام مي‌ده.
زن با تعجب پرسيد: وقتي من از شكايتم صرف‌نظر كنم...؟
افسر نگهبان گفت: باشه. تكليف قانون چي مي‌شه؟!
مرد گفت: قانون كه شماره موبايل ايشون رو داره.

افسر نگهبان نشنيده گرفت و به زن گفت: مشكله. ولي خودم يه جوري حلش مي‌كنم.
مرد از جا بلند شد كه برود. قبل از رفتن، رو كرد به افسر نگهبان و گفت: يه سؤاليه كه از اول كه آمديم اينجا تو ذهنم موج مي‌زنه، مي‌شه بپرسم؟
افسرن نگهبان در حالي كه كاغذها را پاره مي‌‌كرد، گفت: بپرس.
مرد گفت: مي‌خواستم بپرسم شما شبيه «شرلوك هلمز» نيستين؟!

 

 لینک: شبیه یک هنرپیشه خارجی

AlirezA24h
+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 13:32  توسط AlirezA24h | 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

پيام‌هايي براي آقاي جاسبي
«سفراي كشورهاي مسلمان مقيم تهران و تعدادي از رؤساي دانشگاه‌هاي كشورهاي اسلامي با ارسال پيام‌هاي جداگانه، فرا رسيدن سالروز ولادت پيامبر نور و رحمت را به رئيس اتحاديه دانشگاه‌هاي جهان اسلام، شادباش گفتند».

عبارت بالا، بخشي از خبري بود كه از سوي برخي خبرگزاري‌ها و عموما به نقل از «مركز اطلاع‌رساني دانشگاه آزاد اسلامي» چند روز قبل مخابره شده بود. اگر شما از آن دسته آدم‌هايي هستند كه با خواندن اين خبر، پقّي زده‌ايد زير خنده و تحت تأثير برخي از بدخواهان جناب دكتر جاسبي و دانشگاهِ ايشان، از خودتان پرسيده‌ايد كه آخر آقاي جاسبي توي اين مملكت چه‌كاره است كه سفراي كشورهاي مسلمان براي ايشان پيام تبريك بفرستند، بدانيد كه سخت در اشتباهيد و تازه اينها كه چيزي نيست، بسياري از آدم‌هاي مهم‌تر هم مرتب براي آقاي جاسبي پيام مي‌فرستند. بعضي از اين پيام‌ها را بخوانيد (كليه حقوق براي «بازتاب» و دانشگاه آزاد محفوظ است!)

ـ عالي‌جناب جاسبي، با تبريكِ فراوان و اداي احترامات فائقه، به اطلاع مي‌رساند، قرار قبلي همچنان پابرجاست. مايكروسافت را مي‌دهم، بيست ميليارد هم رويش، دانشگاه آزاد را مي‌گيرم.

«ارادتمند هميشگي بيل گيتس»                 

ـ‌ آقاي جاسبي لذيذ! بچه‌هاي دانشگاهِ واحد آدمخواران جزيره شماره 262 پوليزي همه كادر هيأت علمي اهدايي را خورده‌‌اند. لطفا باز هم بفرستيد. خصوصا بچه‌هاي دوره كارشناسي ارشد خيلي بي‌تابي مي‌كنند!

«رئيس قبيله و دانشگاه جزيره، گولومبان گالاگالا»        

ـ‌ آقاي دكتر جاسبي عزيز، با اداي احترام از طرف خودم و همه اعضاي هيأت مديره، خواهشمندم مقداري از وجوهِ دانشگاهِ تابع خود را به بانك ديگري منتقل كنيد. ديروز يكي از شعبِ ما به خاطر تراكم اسكناس‌ها، منفجر شد!

«رئيس هيأت مديره بانك دانكي‌ماني سوئيس»          

ـ عبدالله جان، مدارك دكتراي ارسالي رسيد. خيلي متشكريم. البته از مال خودم زياد خوشم نيامد. لطفا يكي با حاشيه آبي بفرست. همسر هفتم‌ام هم دكتراي هوا و فضاي بيوتكنيك مي‌خواهد.

قربانت                            
«شيخ عبدالمالك بن‌ضلال‌‌المختوم آل‌فتيان»
         

پي‌نوشت: راستي، بهتر نيست يك شعبه اينجا بزني كه خودمان هم مداركش را چاپ كنيم؟ اينطوري كمتر به زحمت مي‌افتي؟ شماره حساب بفرست، يا حبيبي!

ـ سر عبدالله جاسبي! با تبريك به خاطر سالروز تولد جنابعالي، بدينوسيله، به شما كه از معدود ادامه‌دهندگان راهِ سلطنتِ مادام‌العمر در ممالك محروسه خود به نام دانشگاه آزاد مي‌باشيد، به پاس خدمات بي‌شائبه‌تان در تداوم حكومت‌هاي پادشاهي، عنوان «شواليه» اهدا مي‌شود. پذيرا باشيد.

«اعلي حضرت پادشاه سيارك 28 آ»               

ولنجك ... نبود؟ بريم
شركت واحد اتوبوسراني تهران، به سرعت برق و باد، در حال خدمات‌دهي به همشهريان محترم است. البته بيشتر اين خدمات به صورت «بالقوه» هستند؛ يعني هنوز به مرحله عمل درنيامده و به حد طرح و پيشنهاد هستند، از جمله گويا قرار است شركت واحد، تعدادي راننده زن براي خودروهاي ون و ميني‌بوس استخدام كند و پس از آموزش‌هاي لازم به راننده‌هاي محترمه، خودروهايي را با رانندگي اين خانم‌ها به حمل بانوان اختصاص دهد.

البته همان‌گونه كه مي‌دانيم تا يك گوساله در بروكراسي اداري ما گاو شود، دلِ مردم و شهروندان صبور هم بايد آب شود، ولي پرسش اينجاست كه اين طرح به فرض عملي شدن، ‌چه فايده‌اي خواهد داشت؟

مدير روابط عمومي شركت واحد در اين‌باره گفته است: «بايد ببينيم زنان جرأت و جسارت چنين كاري را دارند؟» كه معلوم نيست منظورش جرأت و جسارت زنان در رانندگي است يا جرأت و جسارت زنان در سوار شدن به خودروي نيمه‌سنگيني كه راننده‌اش زن است!

مديرعامل شركت واحد اما گفته است: «اين طرح براي ايجاد احساس امنيت در خانم‌ها مطرح شده». انگار كه احساس امنيت در خانم‌ها صرفا با جنسيت راننده ـ آن هم راننده وسيله عمومي و پرمسافري مثل ميني‌بوس! ـ تعيين مي‌شود و اگر خودروهاي عمومي مخصوص محل بانوان را يك نفر مرد هدايت كند، احساس امنيت در خانم‌ها مخدوش مي‌شود!

شعارهاي دفاع از حقوق زنان به جاي خود، ولي انصافا هيچ‌كدام از پرسنل شركت واحد، جرأت دارند، سوار ميني‌بوسي شوند كه يك خانم، راننده آن است و بروند ولنجك؟ (در هنگام جواب دادن مواظب باشند دماغتان دراز نشود. اتفاق است ديگر!)

روز تاريخي اصلاح‌طلبان
روز 23 فروردين سال 86، روزي مهم براي احزاب اصلاح‌طلبِ ايراني بود. البته در اين روز هم مثل بقيه روزهاي چند سال گذشته، تحرك چنداني از سوي احزاب اصلاح‌طلب مشاهده نشد، و «اين‌طور كه باد مي‌آيد و شاخه مي‌جنبد»، مشاهده هم نخواهد شد، ولي به هر حال اين روز، روزِ مهمي بود. هميشه كه قرار نيست يك كاري انجام بشود تا يك روز اهميت پيدا كند، آن هم در حوزه سياست و شاخه اصلاح‌طلبي كه به عقيده بعضي‌ها رشته تخصصي‌‌اش «حرف» است و بس!

در اين روز، روزنامه «شرق» مصاحبه‌اي با رسول منتجب‌نيا منتشر كرده بود، با تيتر كردن اين عبارت از او: «سران افراطي اصلاحات قدرت تحليل نداشتند».
و روزنامه «اعتماد ملي» هم در همين روز، گفت‌وگويي با ابراهيم اصغرزاده را چاپ كرده بود با اين تيتر از قول او: «جنس دوم خرداد و سوم تير، يكي بود».
هرچند ممکن است عده‌اي تقصير را به گردن رقباي اصلاح‌طلبان بيندازند، اما يادمان باشد كه در بيابان اصلاحات، لنگِ كفشِ منتجب‌نيا و اصغرزاده هم نعمتي است!

شيران نرِ ايرانيِ معرّب‌شده!
«سعيد بوعقبه»، نويسنده الجزايري در مقاله‌اي در روزنامه «الشرق»، خواستار آن شده كه «نژاد مردان عربي با شيران نر ايراني اصلاح شود». البته بعيد به نظر مي‌رسد با تلاش و مجاهدت‌هاي شكارچيان محترم و سازمان‌هايي مثل محيط زيست و جنگل‌ها و مراتع، ديگر از جانوري به نام «شير ايراني» نشاني مانده باشد. ولي به فرض وجود شير ايراني و اصلاحِ نژاد برخي از رجال عربي، مشكلي از كار اين عزيزان حل بشود!
اتفاقا در كتب تاريخي آمده است كه صدها سال پيش هم به دستور يك خليفه بغدادنشين، همين كار را كردند، ولي حاصل يك نوع شيرِ بي يال و دم و دندان شد كه هلاكوخان، لاي نمد پيچيدش و برد تا تاكسي‌درمي‌اش كنند. گويا، شاعر هم از زبان همان شير گفته:
ما همه شيران ولي شير علم...حمله‌مان از باد باشد دم به بدم!

من چون در جريان اين مطلب از طرف رئيس شوراي سياستگذاري «بازتاب» (همان آقاي اميرعلي اميري كه قلبي از طلا دارد!) به صورت مؤكد سفارش شده‌ام تا در اين‌باره «چيز بي‌ادبي» ننويسم، ادامه مطلب را «كه خيلي هم شيرين بود!) نمي‌نويسم. فقط عين ترجمه جمله‌اي از نويسنده عرب را به نقل از يك خبر «بازتاب» مي‌نويسم: «ما نيازمند تلقيح توسط نرهاي ايراني هستيم تا بلكه و شايد مادرهاي عرب، مرد به دنيا بياورند».
حالا هي ما مي‌خواهيم مؤدب باشيم ها!

چشم و هم‌چشمي‌هاي هوايي
تا پيش از اين، بين سياستمدارهاي ما رقابت و چشم و همچشمي بود، اما حالا گويا بين هواپيماهاي ما هم اين مسئله پيش آمده و به گزارش خبرگزاري‌ها هواپيماي حامل آقاي حداد عادل و هيأت همراه كه عازم تركيه بود، به علت نقص فني به فرودگاه برگشت و سفر با چند ساعت تأخير انجام شد، كه البته معلوم شد، مشكل خاصي نبوده و فقط يكي از تايرهاي هواپيما تركيده بوده است!

چند روز بعد هم، هواپيمايي كه قرار بود آقاي هاشمي رفسنجاني را به سوريه ببرد، بازي درآورد و سفر ايشان هم به علت نقص فني با چند ساعت تأخير انجام شد.
مملكتي را ديده‌ايد كه اين‌قدر بين مردم و مسئولانش برابري باشد و پرواز همه با تأخيرِ يكسان انجام شود.

دست‌انداز
واقعا برو بچه‌هاي حزب اعتماد ملي فكر مي‌كنند، مدركي به نام «فوق دكتري» وجود خارجي دارد؟! حالا اين به كنار، دست كم آقاي كروبي ـ صاحب اين حزب ـ كه روحاني است، نبايد بداند كه در حوزه، سطوح مختلف علمي هست؟!
جديدا كه مدرك هم مي‌دهند... .

 

لینک : چشم و هم چشمی های هوایی

Baztab

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/01/28ساعت 1:9  توسط AlirezA24h | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 16:22  توسط AlirezA24h | 

نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

ائتلاف با بعثي‌ها
از آنجايي كه از قديم و نديم، هميشه «آب راه خودش را پيدا مي‌كند»، سرانجام دو حزب مؤتلفه اسلامي از ايران و حزب عربي ـ سوسياليستي بعث از سوريه به هم رسيدند و توافقنامه همكاري امضا كردند. حالا اين‌كه يك حزبِ برآمده از بازار سنتي ايران چه تفاهم و توافقي مي‌تواند با يك حزب چپِ سوسياليستيِ عربي داشته باشد، سؤال بي‌ربطي است كه فقط مي‌تواند از طرف افرادي مطرح شود كه اوجِ بي‌ربطيِ كارها در اين سوي خاورميانه را خوب درك نكرده باشند!

احتمالا از اين به بعد، حزب بعث سوريه، حتي‌الامكان نظامي‌گري را رها مي‌كند و مي‌افتد در كار واردات اجناس چيني و كره‌اي و تايواني و فرانسوي و آلماني و غيره و هر كدام از ژنرال‌هاي بعثي سوري هم، لباسِ نظامي‌شان را درمي‌آورند و كت و شلوار خاكستري راه‌راه با پيراهن يقه سه‌سانتي مي‌پوشند. ته‌ريش خواهند گذاشت و تسبيح شامقصود مي‌گردانند و جلسه‌هايشان از «صبح زود در مقر ستاد» منتقل مي‌شود به «مجلس شب جمعه حاجي»!
سلاحِ حضرات هم دگرديسي خواهد داشت و به زودي خواهند فهميد كه در دست داشتن در بازار مرغ و تخم‌مرغ و لاستيك و تلويزيون رنگي، خيلي مؤثرتر است از به كف داشتن كلت و تيربار و ضدهوايي!

اما مطمئن باشيد، برادران مؤتلفه‌اي، هرگز تحت تأثير برادران بعثي قرار نخواهند گرفت و يك ثانيه هم سنگر بازار را رها نخواهند كرد. نهايت تعامل در اين تغيير و تغير، شايد اين باشد كه سلاح‌هاي دست دوم ژنرال‌هاي بعثي را به «فيِ بازار» بردارند!

هم‌آهنگي اصلاحات
سيدمحمد خاتمي، رئيس‌جمهور سابق ايران گفت: بايد به فكر ايجاد تشكيلاتي هماهنگ‌كننده براي اصلاحات بود.
به فرضِ قريب به محال، پيدا شدن افرادي كه دلسوز اصلاحات باشند و به فرضِ بعيد اين‌كه چنان افرادي، حس و حال كار كردن داشته باشند و به فرض چند فرضيه نامحتمل ديگر... ساختار و چارت چنين تشكيلاتي، بسيار متنوع و متكثر پيش‌بيني مي‌شود. اجتمالا (به علت ضيق جا!) سه نهاد از اين تشكيلات معرفي مي‌شود:

1ـ دفتر تبيين ماهيت
از آنجا كه براي هماهنگ كردن چند «چيز»، نخست بايد آن چيزها ماهيتي متعين و وجودي مشخص داشته باشند، حتما بايد نهادي باشد تا ماهيت گروه‌هاي اصلاح‌طلب را مشخص كند. از جمله وظايف اين دفتر، اين خواهد بود كه مشخص كند، بالاخره «خط امامي»هاي سابق، مخالف آمريكا هستند يا موافق؟ مشاركتي‌ها با اصل جمهوري اسلامي موافقند يا نه؟ و اين‌كه چيزي به نام «دفتر تحكيم» در زمانِ حال، وجود خارجي دارد يا خير؟ و از همه اينها مهمتر آن‌كه تعيين كند، آيا مرزي بين اصلاح‌طلبي و براندازي وجود دارد يا نه...

تبصره: از آنجايي كه هميشه از لحاظ فلسفي، وجود بر ماهيت تقدم داشته و دارد، احتمالا در دفتر «تعيين ماهيت»، يك گروه ويژه مقدماتي براي «تعيين وجود» تشكيل مي‌شود و پس از آن‌كه اين گروه، وجودِ يك گروه اصلاح‌طلب را تعيين كرد، ماهيت آن تبيين مي‌شود؛ مثل مسئله تحكيم وحدت كه ذكرش رفت.

2ـ كميته تأليف قلوب
متأسفانه، طيف گروه‌هاي منتسب به اصلاح‌طلب در ايران، خيلي وسيع (گَل و گشاد سابق!) است و به همين خاطر، گروه‌ها و افرادي در جبهه اصلاح‌طلبان يافت مي‌شوند كه مثل آب خوردن، حاضرند از بُغضِ يك گروهِ اصلاح‌طلب، به دامان جناح مقابل پناه ببرند. كار مهم اين كميته، آن است كه شرايطي را به وجود آورند تا گروه‌هاي اصلاح‌طلب، سايه همديگر را با تير بزنند. مثلا در مورد رابطه گرم و صميمي مجمع روحانيون مبارز و نهضت آزادي كه هر چند وقت يك بار تا حد دوئل محتشمي‌پور و ابراهيم يزدي پيش مي‌رود، اين كميته بايد چاره‌اي بينديشد و البته از آنجا كه جمع اضداد از لحاظ منطقي محال است، تنها چاره باقي‌مانده، حذف يك يا هر دو طرف مخاصم است. از طرف ديگر، چون همه گروه‌هاي اصلاح‌طلب، حداقل يك دشمن در درون جبهه اصلاحات دارند، در نتيجه، احتمال حذف تمام گروه‌ها مي‌رود. آن‌وقت، تنها چيزي كه از جبهه اصلاحات باقي خواهد ماند، همين «كميته تأليف قلوب» است كه مي‌تواند در امر دوست‌يابي و تسهيل در امر ازدواج، به جوان‌ها كمك كند. در اين صورت، جبهه اصلاحات به مفيدترين دوره عمر خود خواهد رسيد.

3ـ گروه سرود و آهنگ‌هاي اصلاحي
از آنجايي كه درون جبهه اصلاجات هر گروه، هر شخصي ساز خودش را مي‌زند و ضمنا طرفداران اصلاحات نمي‌دانند به كدام ساز تئوريسين‌هاي اصلاحات برقصند (دفاع از قانون اساسي؟ خروج از حاكميت؟ رفراندوم؟ دفاع از تماميت ارضي و ملي؟ دعوت از آمريكا براي حمله؟ پروتستانيسم؟ يا كه چي؟) حتما بايد براي هماهنگي، يك گروه سرود و آهنگ‌هاي اصلاحي تشكيل شود و اين گروه بايد توانايي نواختن طيف متنوع و نا‌همگوني از موسيقي را اعم از سرودهاي انقلابي عربي (براي مجمع روحانيون) تا دي‌جي آرش (براي كارگزاران) و از آهنگ‌هاي گل‌نراقي (براي نهضت آزادي) تا ترانه‌هاي حسين زمان (براي مشاركت) و از ترانه‌‌هاي فولكور لُري (براي اعتماد ملي) تا مارش نظامي (براي سازمان مجاهدين) داشته باشد.

ضمن اين‌كه بنا به راهنمايي معمارِ حجّارِ اصلاحات، تمام سازهاي اين اركستر، بايد دايم خود را با سازگردان كلفتي به نام «ابوآ» (كه تا پيش از اين از طرف آقاي حجاريان «نماد دولت» ناميده مي‌شد) هماهنگ كنند.

برو آبجي، بگذار باد بيايد
در آخرين روزهاي سال 84، سومين دوره دانش‌آموختگان پليس زن، به جرگه نظاميان پيوستند و كار خود را در نيروي انتظاميِ جمهوري اسلامي ايران آغاز كردند. روز بعد از مراسم، عكسِ صفحه اول يا آخر بسياري از روزنامه‌ها، چهره افسران و درجه‌داران زنِ ايراني را نشان مي‌داد كه با اسلحه يا شمشير، در حال مانور يا رژه بودند. خواهرانِ «جناب سروانِ» ما در آن تصاوير سعي كرده بودند تا جايي كه مي‌توانند اخم كنند، تا صلابت پليسي‌‌شان به مهرباني و حساسيت زنانه‌شان غلبه پيدا كند، ولي ما كه گول نمي‌خوريم! به هر حال آنچه مسلم است اين كه از اين به بعد، رسيدگي به «برخي جرايم خاص» در ارتباط با زنان و خانواده به عهده پليس زن گذاشته خواهد شد.

«به: فرماندهي محترم پاسگاه فلان
از: ستوان يكم، عاطفه حساس‌زاده افسر كشيك
موضوع: گزارش همسرآزاري
با سلام
احتراما به استحضار آن مقام محترم مي‌رساند، اينجانب ستوان يكم، عاطفه حساس‌پور در مورخه... در هنگام كشيك با يك مورد تماس، مبني بر همسرآزاري روبه‌رو شده، پس از طي مراحل قانوني، شخصا به محل اعزام و در آنجا با يك مردِ بي‌نزاكت كه لباسِ كثيفي بر تن داشت و ناخن‌هاي وي بسيار بلند بود، به نام اصغر رَجُلي روبه‌رو شدم.
همسرِ گريانِ وي اظهار مي‌داشت كه بعد از اعتراضش درباره انتشار بوي سيرِ از دهان متهم، وي بناي پرخاشگري را گذاشته و سرانجام قبل از شروع ضرب و شتم، همسرِ اصغر رجلي با پليس تماس مي‌گيرد. در اين هنگام از متهم خواسته شد تا در معيت به پاسگاه كلانتري مراجعه نمايد تا ضمن تشكيل پرونده، ادعاي بوي سير مورد تحقيقات و بازجويي‌هاي فني قرار گيرد كه متأسفانه نامبرده ضمن تمسخر اظهار داشت: «برو آبجي، بگذار باد بيايد».

در اين هنگام و به دليل استنكاف متهم از مراجعه به كلانتري، آلت جرم قهرا از وي اخذ و جهت تحقيقات تكميلي ضميمه شد. فك تحتاني و چانه نامبرده به همراه چهار دندان و نيمي از زبان، در ضميمه پرونده به جهت ادامه مراحل قانوني تقديم مي‌شود.

ستوان يكم عاطفه حساس‌پور
رئيس بخش مبارزه با همسرآزاري و بي‌نزاكتي»

نماينده‌ها و موبايل‌ها
بالاخره دليل رفتارهاي عجيب و غريب برخي از نمايندگان مجلس مشخص شد.
رسول صديقي و اميدوار رضايي، دو تن از نمايندگان مجلس هفتم نسبت به نصب دستگاه‌هاي مختل‌كننده تلفن همراه در مجلس اعتراض كردند و نسبت به عوارض آنها هشدار دادند. رضايي حتي گفت: «بخشي از تنش‌هاي نمايندگان در صحن علني مجلس، مي‌تواند ناشي از فعاليت دستگاه‌هاي مختل‌كننده امواج تلفن همراه باشد».
با اين حساب، مشخص مي‌شود كه تلفن همراه، تأثير عمده‌اي بر روحيات و خلقيات نمايندگان محترم دارد و شايد از اين به بعد، بتوان برخي از نمايندگان را تفسير موبايلي كرد:

الف: عده‌اي از نماينده‌ها در جاهايي قرار مي‌گيرند كه خوب آنتن نمي‌دهد و در نتيجه بيشتر آنان در دسترس نيستند.
ب: برخي از نماينده‌ها «نويز» دارند و در نتيجه، گفت‌وگو با آنان مفهوم نيست.
ج: بعضي نماينده‌ها «دايورت» هستند و براي ارتباط با آنان هميشه بايد با شخص يا اشخاص ديگري مرتبط بود.
د: بعضي از نماينده‌ها روي «ويبره» هستند: هيچ‌وقت صدايشان درنمي‌آيد، اما بعضي وقت‌ها اگر دقت شود، ديده مي‌شود كه دارند به خودشان مي‌لرزند!
ه: بسياري از نماينده‌‌ها آن‌قدر «مشغول (busy)» هستند كه يا جواب نمي‌دهند و يا آن‌قدر مُراجع را در حالت «انتظار» نگه مي‌دارند كه ارتباط، خود به خود قطع شود.
و: براي ارتباط با بعضي از نماينده‌هاي «مردم»، بايد قبلش حتما يك پيام كوتاه خصوصي فرستاده شود.
ي: بعضي از نماينده‌ها، «بلوتوث» دارند و كافي است، يك نفر چند دقيقه در ميدان دسترسي آنان قرار بگيرد تا تمام اطلاعات مجلس و كميسيون‌ها را دربست به دست بياورد!

اهميت تهران بودن
وقايع جديد در دانشگاه «سوربن» فرانسه، نشان مي‌دهد كه دانشگاه تهران خودمان به مراتب از دانشگاه چند صد ساله سوربن مهم‌تر است. سرانجام اعتراضات دانشجويان دانشگاه سوربن نسبت به قانون كار جديد فرانسه، به دخالت پليس و درگيري شديد بين آنان منجر شد تا جايي كه پليس به داخل دانشگاه يورش برد و بيش از ششصد دانشجوي معترض را از دانشگاه بيرون ريخت. ده‌ها نفر دستگير شدند و گفته مي‌شود، چند دانشجو هم ناپديد هستند.

هرچند اين واقعه مهم در پايتخت يكي از مهم‌ترين كشورهاي اروپايي، بازتاب گسترده‌اي در رسانه‌هاي جهان يافت، ولي به اندازه يك‌دهم تحركات صنفي دانشجويي خودمان اهميت نيافت. مثلا چند سال پيش كه عده‌اي از دانشجويان دانشگاه تهران نسبت به پذيرش دانشجوي پولي در دانشگاه اعتراض و تحصن كرده بودند و در حالي كه در شديدترين حالت هم پليس وارد دانشگاه نشد، موضوع از اولين ساعت، چنان در رسانه‌هاي بين‌المللي انعكاس پيدا كرد كه انگار يك انقلاب تمام‌عيار در ايران در حال وقوع است.

از اينجا مي‌فهميم كه دانشجويان فرانسوي، صرفا دانشجو هستند و اعتراضاتشان صنفي و مدني. اما لابد دانشجويان ايراني ليدر و تئوريسين و سمپات و چريك هستند و هرگونه اعتراض آنان، بنيادي و انقلابي است! بي‌خود نيست كه مغزها از اين معركه فرار مي‌كنند!

فقط در مورد عراق!
بنا به درخواستِ رئيس مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، عبدالعزيز حكيم، مقرر شد كه «به خاطر مصلحت كشور و ملت عراق، ايران و آمريكا مذاكره كنند». طرفين ايراني و آمريكايي، ضمن استقبال از اين پيشنهاد، آن‌قدر تأكيد كرده‌اند كه «مذاكرات صرفا در مورد عراق» خواهد بود كه آدم به شك مي‌افتد. به حدس من؛ مذاكره‌اي كه زياده از حد قرار است «درباره عراق» باشد، ممكن است اين‌طوري بشود:

طرف آمريكايي: سلام، ما صرفا در مورد عراق صحبت مي‌كنيم.
طرف ايراني: عليك، قطعا ما آمده‌ايم كه صرفا در مورد عراق صحبت كنيم.

طرف آمريكايي: عراق مرز گسترده‌اي با استان خوزستان ايران دارد، شنيده‌ايم اوضاع آنجا ناآرام است!
طرف ايراني: اتفاقا كربلا در عراق قرار دارد كه راه قدس هم از كربلا مي‌گذرد و همان‌طور كه خبر داريد، قدس در فلسطين اشغالي قرار دارد!

طرف آمريكايي: متأسفانه در فلسطين، حماس به قدرت رسيده است كه با همسايه شرقي عراق روابط خوبي دارد. چقدر خوب بود كه آنان از كارهاي خشن و مبارزه مسلحانه دست برمي‌داشتند.
طرف ايراني: بله... اما آنان رفتار خوبي را از شما و اروپايي‌ها نديده‌اند. اروپايي‌ها هم كه كمك‌هاي مالي را به دولت خودگردان قطع كرده‌اند.

طرف آمريكايي: حالا كه حرف اروپايي‌ها پيش آمد، اجازه دهيد بپرسم، مشكل همسايه شرقي عراق با آنها چه شد؟
طرف ايراني: كدام مشكل؟

طرف آمريكايي: تأسيسات هسته‌اي و آن ماجراها... .
طرف ايراني: ولي قرار بود كه صرفا در مورد مشكلات عراق گفت‌وگو شود؟

طرف آمريكايي: ما هم داريم همين كار را مي‌كنيم و در مورد مسائل اتمي در همسايگي عراق حرف مي‌زنيم.
طرف ايراني: ما مي‌خواهيم نيروگاه برق هسته‌اي تأسيس كنيم و اگر اين كار را بكنيم، مي‌توانيم كلي برق به عراق صادر كنيم و همان‌طور كه مي‌دانيد، مشكل بي‌برقي، مردم مظلوم و مسلمان عراق را خيلي اذيت مي‌كند.

طرف آمريكايي: اتفاقا ملت عراق از وجود مشكلات و ناامني فراوان براي نيروهاي خدوم و دلسوز آمريكايي كه در عراق مستقر هستند، خيلي ناراحتند. به ويژه كه اين طفلكي‌ها دور از خانه و وطن خودشان هستند، اما متأسفانه، عراق ناامن است و اينها بايد حالا حالاها بمانند.
طرف ايراني: بسياري از ناامني‌هاي عراق به مشكل بي‌برقي و تاريكي معابر برمي‌گردد كه البته با راه‌اندازي نيروگاه اتمي همسايه شرقي عراق و تأمين برق ملت عراق، مشكل ناامني هم حل خواهد شد.

طرف آمريكايي: آهان
طرف ايراني: اوهوم
.....
.....

دست‌انداز
آرش برايمان لينك مطلبي از روزنامه جمهوري ارسال كرده، به همراه عكس‌هاي مربوطه. حتما اين مصاحبه كوتاه، ولي خواندني و مهم را كه شامل سؤالاتي حياتي از خاخام‌هاي يهودي مثل «چند تا بچه داريد، نوه، نتيجه داريد؟»... است، بخوانيد.

فكرش را بكنيد، بچه‌هاي «جمهوري اسلامي» چقدر ناقلا بوده‌اند كه توانسته‌اند از يك خاخام يهودي براي تبليغ مجله‌شان استفاده كنند. آن هم مفت و مجاني! (يك ضرب‌المثل قديمي مي‌گفت: آن كه از فلان بهمان كند شاه بيسار است!)

لینک: برو آبجي، بگذار باد بيايد

Baztab

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/27ساعت 1:1  توسط AlirezA24h | 
نویسنده : دوربرگردان م.ف

 

ماه عسل مؤتلفه و مشاركت
ما هم مثل خيلي‌هاي ديگر، تحت تأثيرِ خط و نشان كشيدن‌ها و دعوا مرافعه‌هاي كهنه اعضاي دو حزب مؤتلفه و مشاركت، فكر مي‌كرديم كه اگر اين دو گروه، روزي همديگر را از نزديك ببينند سر و كله و چشم و گوش سالمي براي هم باقي نخواهند گذاشت! برخي اتهام‌ها، مثل رانت‌خواري، دين‌فروشي، وطن‌فروشي، ارتجاع، مردم‌فريبي، لامذهبي، سوءاستفاده از احساسات مذهبي و... تا همين چند روز پيش، مثل نقل و نبات از طرف تريبون‌هاي اين دو حزب نثار هم مي‌شد و تازه اينها غير از مچ‌گيري‌ها و افشاگري‌هايِ موردي و شخصي بود كه گاه و بي‌گاه آبرو و شخصيت اعضا و نزديكان يكي از اين احزاب را از طرف حزب ديگر نشانه مي‌رفت و طرف را به خاك سياه مي‌نشاند.

خوشبختانه نشستِ دوستانه اخير اعضاي مركزي احزاب مؤتلفه و مشاركت كه به «تشكيل كميته مشترك مؤتلفه ـ مشاركت» هم انجاميد، نشان مي‌دهد. ماجرا آنقدرها هم كه گمان مي‌شد، جدي نبوده است و اين دو حزبِ «خودي» به قول قديمي‌ها «اگر گوشت هم را بخورند، استخوان همديگر را دور نمي‌اندازند».

متأسفانه بعضي از جريان‌هايي كه تابِ تحمل همزيستي مسالمت‌آميز اين دو نوگل باغ آشنايي را ندارند، از همان ساعات آغازين انتشار اخبار اين نشست، شروع به نق زدن كرده‌اند و حتي يكي هم كه طبع شعر داشته گفته: «خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد»!
اما از آنجا كه متأسفانه، محتواي گفت‌وگوها محرمانه بوده است، در اين برهه تاريخي، سايت وزين «بازتاب» براي عمل به وظايف خطير ملي و فراملي خود و در جهت تنوير افكار عمومي و بي‌اثر كردن شايعات و ياوه‌گويي‌هاي احتمالي، به انتشار بخشي از گفت‌وگوهاي اين نشست اقدام مي‌كند.

يكي از اعضاي مؤتلفه: بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم. ضمن تشكر از دعوت برادران مشاركتي، از طرف خود و برادران مؤتلفه‌اي اعلام مي‌كنم كه ما شما را ضد ولايت فقيه، جبون، تماميت‌خواه، غرب‌زده، طرفدار ليبراليسم و كلا از نظر سياسي و اعتقادي مسئله‌دار مي‌دانيم.

يكي از اعضاي مشاركت‌: با سلام، من هم مي‌خواستم از طرف همقطارانم از حزب مشاركت، ضمن خوشامد گويي اعلام كنم كه ما هم شما را مخالف جمهوريتِ نظام، تندرو، پشتيبان گروه‌هاي فشار، طرفدار قرائت فاشيستي از دين و به طور كل مرتجع و انحصارطلب مي‌شناسيم.

يكي ديگر از اعضاي مؤتلفه: الحمدلله، حالا كه با هم اتفاق‌نظر داريم، فكر مي‌كنم كه بتوانيم مسائل جزئي و كوچك‌تر را حل كنيم.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: درست مي‌فرماييد، مثل همين اختلاف نظرهاي جزئي در اتاق بازرگاني.

يكي ديگر از اعضاي مؤتلفه: احسنت، بارك‌الله... و همين‌طور مي‌توانيم از تجربيات هم براي محكم كردن بنيان‌هاي ساختمان عظيمِ حكومت اسلامي استفاده كنيم. راستي شنيده‌ايم شما در زمينه ساختمان و برج‌سازي تجربيات ارزشمندي داريد!

يكي ديگرتر از اعضاي مشاركت: ما با تمام توان در خدمت شما و شهروندان جمهوري اسلامي هستيم. واقعا وسعت ديدِ شما تحسين‌برانگيز است. به نظر مي رسد كه با همكاري ما و شما مي‌توانيم، طرحي نو دراندازيم.

يكي از اعضاي مؤتلفه: راستي، گفتيد «نو»، ياد سازمان گسترش صنايع و نوسازي افتادم. خوشحال مي‌شويم از تجربيات ارزشمند شما در زمينه صنايع استفاده كنيم.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: شكسته‌نفسي مي‌فرماييد حاج‌آقا! تجربيات ما در برابر تجربيات ارزشمند شما در بازارِ فرش و حبوبات و گوشت و شكر و خشكبار و شيشه و لاستيك و چه و چه كه چيزي نيست.

يكي ديگرتر از اعضاي مؤتلفه: اي برادر...! دنيا ديگر عوض شده، قدرت، اين روزها بيشتر از پول و مال و حجره، وابسته است به ارتباطات و روزنامه و ماهواره و موبايل و اينترنت و اين چيزها. در اين جور چيزها هم كه ماشاءالله شما استاد هستيد.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: حاج‌آقا لطف دارند، ولي تجربه و مهارت مديريتي، وقتي پست و پول نباشد به چه درد مي‌خورد؟ مثلا همين دوست جهانگرد ما را از شوراي عالي اطلاع‌رساني انداختند بيرون، حالا مانده‌ايم باهاش چكار كنيم.

يكي ديگرتر از اعضاي مؤتلفه: حالا بگوييد بيايد دم حجره، من يك كاري برايش مي‌كنم.

يكي ديگر از اعضاي مشاركت: مشكل فقط اين يكي نيست، اكثر بروبچه‌ها همين اوضاع را دارند. حيف است از اين همه كارداني و مهارت‌هاي مديريتي كه دارند تلف مي‌شوند. بايد يك كار اساسي كرد.

يكي از اعضاي مؤتلفه [بعد از مشورت زيرگوشي با دوستان مؤتلفه‌اي]: اكثر برادرها معتقدند كه سن‌وسال ما رفته بالا و خيلي خوب است كه عزيزان جوان‌تري كه بنيه بيشتري دارند، بيايند كمك ما، به خصوص شما كه چم و خم كارها را هم بلد هستيد، ماشاءالله.

يكي از اعضاي مشاركت: متشكريم و اطمينان مي‌دهم به شما كه خيرش را مي‌بينيد، فكر مي‌كنيم براي هماهنگي بيشتر، بد نباشد يك كميته مشترك هم تشكيل دهيم.

يكي ديگر از اعضاي مؤتلفه: بدهيم آقا... ما حاضريم سر و جانمان را هم براي حكومت اسلامي بدهيم، اينها كه چيزي نيست؛ مرگ بر ضد ولايت فقيه.

يكي ديگرتر از اعضاي مشاركت: عاليه... زنده باد جمهوري اسلامي، زنده باد مخالف من!

روبوكاپ‌هاي وطني
از هجدهم تا بيستم فروردين سال 85، مسابقه روبوكاپ ايران در سالن مبناي نمايشگاه بين‌المللي تهران، برگزار شد.

به گزارش خبرنگار اعزامي «دوربرگردان»، آدم‌آهني‌هاي متعددي در اين نمايشگاه به دست تواناي مخترعان ايراني ارائه شده بودند كه برخي از آنها داراي ويژگي‌هاي منحصر به فردي بودند.

بنا بر اين گزارش، تعدادي از روبات‌هاي حاضر در نمايشگاه، بنا بر موازين ملي طراحي و ساخته شده بودند كه مقرر شد با سرمايه‌گذاري دولت به توليد انبوه برسند. برخي از اين روبات‌ها به شرح زير هستند.

1ـ روباتِ آسيب‌پذير: اين روبات بسيار كم‌مصرف و پركار و از ويژگي‌هاي مفيد آن، قناعت و خشنودي مداوم است. در برابر شوك‌‌هاي قوي، پايداري از خود نشان مي‌دهد و تا آخرين ساعت عمرِ خود، كارآيي دارد. وزنِ كم و استحكامِ مناسب از ديگر ويژگي‌هاي اين روبات است.

2ـ روبات سيريش: جديدترين نوع روبات كه قدرت چسبندگي آن به ميز و صندلي‌هاي بزرگ اعجاب‌آور است. اين نوع روبات صرفا به صورت سفارشي و براي سفارش‌دهندگان دولتي ساخته خواهد شد و تيراژ آن كمتر از انواع قبلي است. توانايي خروجي‌هاي ضد و نقيض آن شگفت‌انگيز و داراي پاسخ‌هاي متعدد است. مصرفِ آن بسيار بالاست و آلودگي صوتي ايجاد مي‌كند، ولي داراي پردازنده جانبي براي فرايند پاچه‌خواري است.

كميته 9 نفره طراحي لباس ملي
«بر اساس طرح جديدي كه در كميسيون فرهنگي مجلس تصويب شد، وزارت ارشاد مكلف شده كه كميته نه‌نفره‌اي را براي پي‌ريزي ساختار اين موضوع تشكيل دهد».

بنا بر اين گزارش،‌ اعضاي اين كميته را اين افراد تشكيل مي‌دهند: «دو نفر از اصناف مرتبط، يك نفر از انجمن طراحان پارچه و لباس، يك نماينده از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، يك نفر از صداوسيما، يك نفر از وزارت بازرگاني، يك نفر از سازمان مديريت و برنامه‌ريزي، يك نفر از وزارت صنايع و معادن و يك نفر از كميسيون فرهنگي مجلس»!

احتمالا طرح لباسي كه اين كميته با اعضاي بسيار متجانسش تهيه خواهند كرد، به اين صورت است (فعلا صرفا لباس آقايان ارائه مي‌شود!):

1ـ كلاه ايمني با چراغ معدنچيان: پيشنهادي از طرف نماينده وزارت صنايع و معادن
2ـ دستمال گردن قرمز با گل‌هاي بنفش: پيشنهادي از طرف نماينده انجمن طراحان پارچه و لباس
3ـ پيراهن سفيد يقه سه‌سانتي (به صورت دايما يقه‌بسته!): پيشنهادي از طرف نمايندگان مجلس
4ـ كت پشمي بسيار گرم (براي جلوگيري از يخ‌زدگي!): پيشنهادي از طرف نماينده صداوسيما
5ـ كمربند مشكيِ پهنِ چرمي با سگكِ آهني (مناسب براي رو كم‌كني!): پيشنهادي از طرف نمايندگان اصناف
6ـ شلوار با جيب‌هاي گَل و گشاد: پيشنهادي از طرف نماينده وزارت بازرگاني
7ـ كفش آهني: پيشنهادي از طرف نماينده سازمان مديريت و برنامه‌ريزي
8ـ لباس زير از جنس پشم شيشه (براي جلوگيري از خمودگي و حفظ هوشياري در برابر دشمن): پيشنهادي از طرف نماينده وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي.

دست‌انداز
از اين هفته دوربرگردان دو بار در هفته منتشر مي‌شود؛ اين يك.
دوم اين‌كه،
N.N. نوشته: «درسته كه در اصفهان مردم از شبكه يك، شبكه‌هاي رقص و آواز خارجي را مي‌بينند؟!»
م.ف: اولا «مي‌بينند» درست نيست و «ديده‌اند» درست است. ثانيا «شبكه‌هاي رقص و آواز خارجي» نبوده «شبكه‌هاي لس‌آْنجلسي» بوده، ثالثا «بر چشم بد لعنت!».

 

لینک : ماه عسل مؤتلفه و مشارکت

Professional News Site

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 1:12  توسط AlirezA24h |