آن روز که امير مدرسه ميرفت!
امير قطر (منظور قطر با نصب ق و ط؛ يعني قََطَر است، هرچند که «امير قُطر» هم در برخي نسخهها ضبط شده که با توجه به ويژگي بارز امير، بيراه به نظر نميرسد!) به ايران آمد و با خيليها، از جمله آقاي احمدينژاد ديدار و گفتوگو کرد.
وي در جريان خداحافظي با رئيسجمهور ايران از واژه «خليج فارس عربي» استفاده کرد که با واکنش احمدينژاد روبهرو شد. خبرگزاريها گزارش دادند که احمدينژاد، پس از استعمال واژه «خليج فارس عربي» توسط امير قطر، گفته است: «البته وقتي امير به مدرسه ميرفتند، به ايشان نام خليج فارس را در مدرسه و کتابها ياد داده بودند». متأسفانه اين خبرگزاريها، ادامه اين گفتوگوها بين امير و رئيس را مخابره نکردند که اين زحمت را خبرنگار دوربرگردان در حوزه خليج فارس ميکشد.
امير قطر: ... الخليج الفارس العربي.
احمدينژاد: البته وقتي امير به مدرسه ميرفتند، به ايشان نام خليج فارس را در مدرسه و کتابها ياد داده بودند.
امير قطر: ماذا المدرسه؟ (ترجمه: مدرسه ديگه چيه؟)
احمدينژاد: همان جايي که در آنجا علم ميآموزند.
امير قطر: ماذا العلم؟
احمدينژاد: علم همان چيزي است که باعث تهذيب ميشود.
امير قطر: ماذا التهذيب؟
احمدينژاد: [با خودش] عجب گيري افتاديم ها! حالا چطور به اين امير 150 کيلويي، معني «خويشتنداري» و «کفّ نفس» رو حالي کنم؟
احمدينژاد: [رو به امير] در قديم به مدرسه، مکتب هم ميگفتهاند.
امير قطر: ماذا المکتب؟ ماذا معني کلمه «قديم»؟
احمدينژاد: اي بابا... شما معني کلمه «قديم» را هم نميدانيد؟ مثلا منظورم صد سال پيش است.
امير قطر: في ذلک الزمان، القَطَر لَيست موجود (ترجمه: آن زمان قطر وجود نداشته).
احمدينژاد: يعني چه «ليست موجود»؟
امير قطر: اعني في واحد قرن الماضي، نحن داخل في العثماني. (ترجمه: منظورم اينه که يک قرن پيش، ما همگي جزو عثماني بوديم).
احمدينژاد: آها... حالا افتاد... باشه يا اخي... لا اشکال، لا اشکال موجودٌ فيه. به قول معروف، حالا که اينجوري است، هيچ آدابي و ترتيبي مجو، هرچه ميخواهد دل تنگت بگو.
امير قطر: ماذا آداب؟
احمدينژاد: «آداب»، همان چيزي است که بعضي از اميرهاي عرب ندارند.
امير قطر: آها... فهمتُ في الحال المعني الآداب (ترجمه: آها... حالا دوزاريم افتاد که آداب يعني چي) الاراده، الشهامت، الوفاي به عهد، المروت، التربيت الصحيح، القناعت.... (الفلان و البيسار!)
نمايشگاهشناسي
ارديبهشت ماه امسال، مثل ارديبهشت ماه سالهاي پيش، ماه برپايي نمايشگاه کتاب بود.
امسال هم صدها هزار نفر از علاقهمندان به کتاب و مطبوعات و ديد و بازديد و خوردن سمبوسه و حمل کتابهاي سنگين از اقصي نقاط ايران به سمت نمايشگاه بينالمللي تهران هجوم بردند تا پس از چند ساعت ترافيک، به نمايشگاه کتاب برسند و خستگي در کنند!
خوشبختانه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي احمدينژاد، عملکرد همساني را با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دولت آقاي خاتمي، از خود نشان داد و در نتيجه، در پرتو اين همساني، نه تنها نگراني اهل فرهنگ برطرف شد، بلکه نگراني تاکسيهاي خطي مسير نمايشگاه، فروشگاهها و دکههاي خوراکيفروشي مستقر در نمايشگاه، دستفروشيهاي پهنشده در مسير پيادهرو نمايشگاه و بسياري ديگر از هويتدهندگان به نمايشگاه بينالمللي کتاب تهران هم مرتفع شد.
ضمنا بسياري از اتباع فرهنگدوست از کشورهاي همسايه و به ويژه پاکستان که امسال، مثل هر سال با خريد ارزانقيمتِ کتابهاي خارجي از نمايشگاه و فروش آنها به چند برابر قيمتها در کشورهاي خودشان توانستند شکم زن و بچه و غيرهشان را سير کنند، حضور فعالي در نمايشگاه داشتند که باعث افتخار و بينالملليتر شدن نمايشگاه شد.
پينوشت: وزارت ICT هم از قافله عقب نماند و در اقدامي تحسينآميز، وضعيت آنتندهي موبايلها در نمايشگاه هم با وضعيت مشابه در دولت قبلي همسان بود و نتيجه هم اين شد كه هيچيك از مشتركان فرهنگدوست مورد نظر كه به نمايشگاه رفتند، در دسترس نبودند.
آرزوهاي آقاي باهنر
باهنر، نايب رئيس مجلس هفتم، از شوراي نگهبان خواست تا در برگزاري انتخابات شوراها دخالت کند. شوراي نگهبان هم اعلام کرد که اين کار را نخواهد کرد.
نقل است که مادرِ فقيري به بچه گرسنهاش ميگفت: «حيف که گوشت نداريم، وگرنه ديزي همسايه را قرض ميگرفتم و مقداري حبوبات پيدا ميکردم و انشاءالله که سقا آب مجاني بهمان ميداد و آنوقت حتما نمک هم در خانه يافت ميشد و... اما حيف، هيزم نداريم!»
احتمالا آقاي باهنر هم با خودش فکر ميکند: «حيف که شوراي نگهبان در برگزاري انتخابات شوراها دخالت نميکند، وگرنه...!».
ضربالمثل: قاچ زين رو محکم چنگ بزن، اسبسواري پيشکشت.
وعده روسها براي بردن ايرانيها به فضا
خبر رسيده که قرار است، نخستين زنِ ايراني، در قالب يک سفر گردشگري توسط روسها به فضا فرستاده شود.
به دلايل مختلفي، من فکر ميکنم که اين سفر، سر نخواهد گرفت.
بعضي از دلايل:
1ـ روسها تا به حال، کي به قولشان وفا کردهاند و کاري را بدون اما و اگر و دردسر انجام دادهاند که اين دومياش باشد؟
2ـ اجناسِ روسي، آنقدر زمخت هستند و کار کردن با آنها سخت است که بعيد است جز مردان گردنکلفت و ورزيده روسي، کس ديگري از عهده کار با آنها برآيد!
3ـ روسها به آمريکاييها قول دادهاند که به هيچ وجه نگذارند ايرانيها از سوخت هستهاي آنها استفاده کنند، حالا چه در نيروگاه، چه در فضاپيما!
4ـ تاريخ نشان داده است، روسها در به زير کشيدنِ ايرانيها شايد همکاري کنند، اما در بالا بردن آنان، هرگز!
5ـ روسها تا به حال تنها براي ايرانيها فيل هوا کردهاند؛ بعيد است يک دفعه فيل را به فضاپيما ارتقا بدهند.
مجتمع قضائي سبز
هر دم از باغ قوه قضائيه، بري ميرسد. هنوز چند ماهي از صدور حکمِ «به درخت بستن» براي يک نوجوان كه به اتهام شرارت بازداشت شده بود، نميگذرد که مقرر شد دو جوان به اتهام شرارت، به وضعيتي که ميبينيد در محلههاي جنوب تهران گردانده شوند.

ما از قديم، اصطلاح «چوب توي آستين کردن» را شنيده بوديم، ولي فکر نميکرديم، واقعا چنين حکمي شدني بوده باشد، چه برسد به اينکه نمونه زنده آن را هم در قوه قضائيه ببينيم!
از اينها گذشته، معلوم ميشود که برخي از قضات محترم، علاوه بر «روانشناسي» به «محيط زيست» هم علاقه زيادي دارند و احتمالا در آينده هم از اين قبيل احکام که مرتبط با چوب و درخت هستند، صادر شود.
پيشنهاد ميشود براي چنين قاضيهايي که مايلند احکامي مطابق با استانداردهاي زيستمحيطي صادر کنند، يک مجمع ويژه مثلا با نام «مجتمع سبز» داير شود. البته پيش از آن به فکر تهيه درخت و چوبهاي مختلفالسايز(!) هم باشند که بعدا به مشکل برنخورند.
دستانداز
قبل از پيامها، اين دو مطلب کوتاه را ببينيد:
1ـ عکس آقاي هاشمي ثمره در آذربايجان، در حال امضا دادن که اميدوارم اين يک کار را ايشان از طرف خودشان انجام داده باشند و نه رئيسجمهور.

2ـ خبرنگار روزنامه کارگزاران، ميخواسته با هر پنج روزنامهنگاري که از طرف انجمن صنفي روزنامهنگاران، امسال تقدير شدهاند، مصاحبه کند، ولي آقاي گنجي هر بار که خبرنگار کارگزاران باهاش تماس گرفته، دست به سرش کرده. طرف برداشته متن همان مکالمهها را براي مصاحبه چاپ کرده.
به اين ميگويند، «سود و بهرهگيري از هر چيزي به شيوه کارگزاراني».
و اين هم بعضي از پيامها:
ترانه: «اين هجوم دوماهه شما به رئيسجمهور محبوب و تازگيها به مشاوران و معاونان وي... نشاندهنده اين نکته است که حتما تا نزديک دو ماه پيش فکر ميکرديد، ميتوانيد به خاطر حمايت ظاهريتان از دکتر احمدينژاد، در دولت براي خود کاري دست و پا کنيد، اما وقتي متوجه شديد که دولت اسلامي، اهل باج دادن نيست، روي به تخريب آوردهايد...».
م.ف: «ترانه خانوم! مطلب شما چند اشکال دوربرگرداني دارد. اول اينکه ما خيلي بيشتر از دو ماه است که به آقاي احمدينژاد گير ميدهيم! دوم اينکه ما خيلي بيشتر از آنکه برويم سراغ آقاي احمدينژاد، به سراغ برخي از مشاوران و معاونان ايشان رفتيم! سوم آنكه ما بيکار نيستيم که اميد داشته باشيم در اين دولت براي خودمان کاري دست و پا کنيم!».
Inventol-clever: «شما قبل از اين با لحني مردانه مطلب مينوشتيد، ولي دو مطلب اخير لحني کاملا زنانه دارد... علت چيست؟».
م.ف: علت خاصي ندارد... اي بابا شما هم به چه چيزها گير ميدهيد ها... اين همه ملت رنگ عوض ميکنند، خط اماميها طرفدار رابطه با آمريکا ميشوند، موتلفهايها به مشارکتيها نزديک ميشوند، تحکيميها چپي ميروند سناي آمريکا، راستيها طرفدار عدالت اقتصادي ميشوند. خُب روي من هم تأثير ميگذارد ديگه!».
بينام: «مستر م.ف، ميشه در مورد اينکه در سال جديد قراره سربازان قائب مورد پيگرد قانوني قرار بگيرند، نظرتون رو بگيد؟....».
م.ف: «در اين مورد که من نه اطلاعي دارم و نه اختياري، ولي اگر ميتوانستم، کساني که «غايب» را «قائب» مينويسند، حتما تحت پيگرد قانوني قرار ميدادم!».
بينام: «لطفا از گفتن پرت و پلا و دري وري پرهيز کنيد».
م.ف: «لطفا دقيقا بنويسيد که منظورتان کيست؟ اينطوري ممکن است برداشت سياسي شود!».